تبلیغات
Shawolstories - Dream high-4
 
Shawolstories
ما ژول ورن هستیم که هنوز کشف نشده ایم
جمعه 20 مرداد 1391 :: نویسنده : الیکا

سلام...اینم از پارت چهارم واسه اونایی که منتظرش بودن.

اونا تو خونه تا ساعت سه نصفه شب بیدار موندن و حرفایی رو که راجبش کنجکاو بودن پرسیدن.

الیکا:نوخود نوخود هر که رود خانه ی خود!

اونیو:زیر دیپلم ترجمه کنید استاد.

- یعنی بستونه زیادی تو خونمون موندید پر رو شدید.مردم بفهمن چی میگن ساعت سه نصفه شب پنج تا پسر با دو تا دختر تو یه خونه تنها..هَوووووووووووو.

اونیو خندش گرفته بود اما تمین بهش برخورده بود و زودتر از همه رفت بیرون.

بعد چهارتای دیگه رفتن دم

الینا:وایسین ببینم باهاتون کار دارم.

مینهو:چیـــــــــــــــــــــــــه؟

- اول رمز درو به ما بگین و یادمون بدین که عوضش کنیم.

بعد از چند دقیقه از جند دقیقه الینا گفت:مخم هنگ کرد الیکا تو بیا یاد بگیر.

الیکا یاد گرفت و به همشون گفت:دفه بعد که خواستید بیاید باید در بزنید بیاید چون رمزو عوض کردیم.

و بعد خوابیدن و تصمیم گرفتن فردا ساعت 4بعد از ظهر برن دانشگاه.

وقتی رسیدن به دانشگاهه دهنشون6متر باز بود آخه دانشگاهه خیلی با کلاس بود و همه

چی داشت 

ومثل همون دانشگاهه بود که همیشه تو رویاهاشون دلشون میخواست برن اونجا.

آقای مدیر:شما همونایی هستین که آقای کیم کیبوم معرفیتون کرد؟باعث افتخار ماست که

ماست که شما به اینجا میاید و بعد از تیکه پاره کردن تارف الینا گقت:

- از کی میتونیم بیایم؟

- از آغاز شدن سال تحصیلی یعنی فردا.

بعد خدافظی کردن و رفتن.

الیکا:وژدانم اجازه نمیده به شاینی زنگ نزنم و تشکر نکنم.

- با این همه حرفی که زدی ولی با این موافقم.

و بعد الیکا به اونیو زنگ زد بر نداشت،به جونگ هیون زد بر نداشت،به کی زنگ زد

برنداشت،به مینهو زنگ زد برنداشت،جنی شد به تمین زنگ زد و برداشت گفت:

- ببخشید اشتباه گرفتم و قطع کرد.

تمین دوباره بهش زنگ زد و گفت:چرا قطع کردی چیکار داشتی؟

- خواستم از همتون به خاطر اینکه کارامونو درست کردین تشکر کنیم،شما بهترین

دوستای ما هستین و اگر حرف بدی زدیم باور نکنید چونکه ما اخلاقمون اینجوریه.

- باشه ولی ابراز علاقتون تکه.

- آره ما اینجوریم دیگه.

- خوب باشه پس دیگه بای.

- بای.

بعدش رفتن خونه و صبح ساعت برای رفتن به دانشگاه زنگ زد خواب الیکا سنگین

بود و با اینجورچیزا بیدار نمیشد ولی الینا پاشد.

شاینی دم در خونشون بودن و میخواستن روز اول رو با هم برن.

جونگهیون:چرا معطلین زنگ بزنین دیگ

کی:بذاریه خورده اذیتشون بکنیم.

انیو:چه طوری؟

- خوب ما رمز در خونمون90113بود یعنی رقم اول سال تولدمون.

مینهو:صبح به خیر چه قدر فکر کردی تا به این نتایج مهم دست یافتی؟

 

- خوب خنگه اونا هم به تقلید از ما مز درو گذاشتن9697 یعنی سال تولدشون.

- کلک سال تولدشونو برا چی بلدی؟ دوستشون داری؟میخوای خودم برات پا پیش

بذارم؟

- خفه شو خودم برگه پذیرششونو پر کردم.

بعد رمزو زدن اشتباه بود.

الینا اومد درو باز کرد و گگفت:کدومتون فکر کرده ما رمز درو مثل شما ساده میذاریم؟

انگشتای همه به سمت کی بود.

اونیو که حس فضولیش گل کرده بود اومد تو اشپزخونه ببینه چه خبره.الیکا هم که با

لباس خواب پایگاز وایساده بود داشت صبحونه درست میکرد تا اونو دید جیغ بنفش

کشید و رفت تو اتاق بعد از اینکه لباسشو عوض کرد اومد بیرون و گفت:

- الینا چرا به من نگفتی اومدن؟

- به من چه میخواستی زود پاشی.

الیکا به هر5تاشون میگه:مگه مامان باباهاتون یادتون ندادن وقتی وارد جایی میشید در

بزنید؟

تمین:مگه آشپزخونه در داره؟

بعد الیکا اومد جیغ و داد کنه که الینا گفت:بوی چی میاد؟

الیکا زد تو سرش و گفت:وای صبحونه پَر شد.

بعد به تمین میگه:از بس حرف زدی غدام سوخت.

- بیا از پس یه تخم مرغ درست کردنم بر نمیاد.

- واسه شماها داشتن درست میکردم خودتون یه فکری به حالش بکنید.

الینا:من میرم میگیرم.

تمین:بشین سر جات خودم میرم.

- قرار نیست که پول همه چیو شما بدین.

و ببعد با هم میرن و آخرسر تمین حساب میکنه و با هم برمیگردن و صبحونه رو

میخورن ولی الینا روش زردچوبه میزنه و الیکا فلفل!

مینهو:اَه...اَه...اَه...شما یه تخم مرغ ساده رو اینجوری میخورید؟

الیکا:شما خیلی ناز دارید وگرنه خیلی هم خوش مزس.

و میاد یه لقمه درست میکنه و به زور میکنش تو دهن مینهو.

مینهو داشت میجویید و همه داشتن با تعجب نگاش میکردن که گقت:

- خوش مزس شما هم بیاید یه امتحانی بکنید.

بعد از اینا سوار ماشین شدن و رفتن و چون الیکا و الینا هنز تعیین رشته نکرده بودن

تو ساختمون اصلی درس میخوندن و تصمیم گرفتن با هم برکردن خونه ولی فقط تمین

اومد و اون دوتا هم داشتنبا هم برنامه میریختن که فردا چی کار کنن.

تمین:احتمالا تو برنامتون خبری از درس هست؟

الینا با پررویت تمام:نه!

تمین:خوب خوبه حداقل تو درس یه مخی دارین.

درآخرتصمیم گرفن برن کلوپ و تمین که به غیرتش بر خورده بود که دو تا دختر تنها

برن کلوپ گفت ما هم میایم...

چه طور بود؟اگه نظرات کم باشه پارت بعدیو دیر میذارما.





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
یکشنبه 26 شهریور 1396 06:35 ق.ظ
I am regular visitor, how are you everybody?
This piece of writing posted at this web site is actually pleasant.
پنجشنبه 16 شهریور 1396 06:33 ق.ظ
Wow, amazing blog layout! How long have you been blogging for?
you make blogging look easy. The overall look of your website is fantastic, let alone the content!
سه شنبه 14 شهریور 1396 05:58 ب.ظ
I was able to find good info from your articles.
شنبه 31 تیر 1396 08:16 ق.ظ
Hello! I've been following your web site for a while now and finally got the bravery to go ahead
and give you a shout out from Humble Texas! Just wanted to tell you keep up
the excellent job!
سه شنبه 20 تیر 1396 07:58 ب.ظ
This is the perfect website for anyone who wishes to understand this topic.
You understand so much its almost hard to argue with you
(not that I really will need to?HaHa). You certainly put a brand new
spin on a topic that has been written about for a long time.
Great stuff, just great!
پنجشنبه 28 اردیبهشت 1396 01:17 ق.ظ
Way cool! Some extremely valid points! I appreciate you penning this write-up and the rest of the site
is extremely good.
شنبه 19 فروردین 1396 11:01 ب.ظ
I do not even know the way I finished up here, however I assumed this put
up was once good. I don't realize who you're however
definitely you are going to a well-known blogger when you aren't already.

Cheers!
جمعه 18 فروردین 1396 02:18 ب.ظ
certainly like your web-site but you have to test the spelling on several of your posts.

A number of them are rife with spelling issues
and I in finding it very bothersome to inform the reality however I'll surely come again again.
سه شنبه 24 مرداد 1391 09:42 ق.ظ
داستانم که نذاشتی پارت بعدشو!
خب بیا من دوباره آپم!
کلا من هرروز آپم....هه
الیکا الان میذارم.
اومدم.
آفرین..
یکشنبه 22 مرداد 1391 10:32 ب.ظ
آآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآپم^^
الیکا الانـــــــــــــــــــ...............
یکشنبه 22 مرداد 1391 05:18 ب.ظ
الیکا جون دیگه می میخوای پارت بعدو بذاری؟؟؟
ما منتظریم خببببببببببببب......بذار دیگههههه لطفا
الیکا فردا ایشالا
یکشنبه 22 مرداد 1391 04:38 ب.ظ
سلام الیکا جون...
وبلاگ قشنگی داری عزیزم...
قول میدم سر فرصت بیام داستاناتو هم بخونم...^^
راستی من اپم... یه سر بیا...
الیکا باشه
شنبه 21 مرداد 1391 07:55 ب.ظ
@...............@..........@............@@@@@.........@ @@..........@@......@.....@......@.........@......@.....@ @.@........@.@....@.........@....@.........@....@.........@ @..@......@..@....@@@@@......@@@@@....@@@@@ @...@....@...@....@.........@...............@....@.........@ @....@..@....@....@.........@...............@....@.........@ @.....@@.....@....@.........@...............@....@.........@ @......@.......@....@.........@................@....@.........@
الیکا اومدم
شنبه 21 مرداد 1391 03:49 ب.ظ
آپیدم
الیکا باشه
شنبه 21 مرداد 1391 10:36 ق.ظ
راستی داستان هم خوندم همشو.....عااااالی بود حرف نداشت...ممنوووووون
الیکا ممنون که از داستانم خوشت اومده
شنبه 21 مرداد 1391 10:17 ق.ظ
سلام الیکا جونم خوبی؟
بیا من آپم هااااا......
الیکا الان میام
شنبه 21 مرداد 1391 12:28 ق.ظ
راستی خیلی باحال بود مخصوصا قضیه ی رمزه................ایول....!!!!!!!!!
الیکا :):):)
شنبه 21 مرداد 1391 12:28 ق.ظ
بیا اپیدم..............
الیکا اومدم
جمعه 20 مرداد 1391 06:08 ب.ظ
mamnonam kheyli gashang bod akhey taeminam vase khodesh mard shode ha kheyli ham mehrabone mage na?
الیکا آره
جمعه 20 مرداد 1391 03:58 ب.ظ
اها یادم رفت عکسایی هم که از شاینی میذاری خیلی خوشملن مرسی
الیکا شاینی کلا خوشملن
جمعه 20 مرداد 1391 03:56 ب.ظ
سلام الیکا جون مرسی که ب ما سر میزنی منم که دیگه میشم خواننده ثابتتون
هر چهارتا پارتو خوندم خیلی خیلی قشنگ بود
شوهر منم (key) ماشالا شوته کلا
عاشقتممممممممم
الیکا خواهش میکنم
واقعا؟
آره...
منم همین طور
جمعه 20 مرداد 1391 03:41 ب.ظ
عالی بــــــــــــــــــــــود
الیکا خوشحالم که خوشت اومده.
جمعه 20 مرداد 1391 03:35 ب.ظ
دوست عزیزم به قیافه تمین خیلی میخوره كه بچه ی خوبی باشه یعنی همون جوری كه ما فكر میكنیم بچه خوبی هست
داستانم خوندم خیلی خوب بود
الیکا مرسی گلم
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر


درباره وبلاگ


سلام.ما دوتا شاول به نام های الیکا الینا هستیم واینجا براتون داستان های شاینی رو میذاریم تابخونید و بخندید!اگرم دوست داشتید با ما تبادل لینک کنید ما رو با اسمShawolstoriesبلینکید بعدم ما رو خبر کنید تا شما رو لینک کنیم.
راستی تو نظر سنجی هم شرکت کنید و ما رو با نظراتتنو خوشخال کنید.
وب گردی خوش بگذره!

مدیر وبلاگ :
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :