تبلیغات
Shawolstories - نفرت یا عشق6
 
Shawolstories
ما ژول ورن هستیم که هنوز کشف نشده ایم
چهارشنبه 3 آبان 1391 :: نویسنده : الیکا

خوب چه قدر زود اومدم.اینم از پارت6 داستان.طبق معمول پارت بعدی میره

هفته ی بعد چون مهمون داریم.

صبح

پسرا دور هم جمع شدن و هرکدوم شروع کردن ماجرای دیشبو تعریف کردن.

کی:مثله اینکه من فقط اینجا گند زدم.    

مینهو:چیکار کردی کلک؟

کی:خودمم نمیدونم چرا اون کارو کردم.اصلا واقعا چرا؟...حالا که فکرشو میکنم میبینم...

جونگ هیون بهش میخنده و میگه:مگه چیکار کردی؟

کی:خواستم دهنشو ببندم بوسش کردم،اونم ناراحت شد و رفت.

اونیو:مطمئنی فقط به خاطر اینکه میخواستی ساکتش کنی بوسش کردی؟

کی:یااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!عمرا!تو الا خودت چرا کنار سارا دراز کشیدی؟

اونیو:منــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ...چیزه...

تمین:ولش کنید بابا.

کی که میخواست از مخمصه در بره گفت:آفرین به داداش گلم.

تمین:میگم شایدم الیکا ازت خوشش اومده بوده و واسه اینکه تو نفهمی از اونجا رفته.

کی:همیشه میگن حرف راستو باید از دهن دیوونه شنید.

تمین:بیا ببین.الانم گند زدی.خوب اخلاقتو درست کن دیگه!

______________________________________________________

دخترا دور هم جمع شده بودن.

الیکا:بچه ها این حرفی که میزنم ممکنه ازش خوشتون نیاد ولی...بهتره که این موضوعو تموم کنیم.

نلی و سبا و الینا و سارا با هم:منم دقیقا میخواستم همینو بگم.

الیکا:باشه بابا فهمیدم.

سارا:اصلا فکرشو نمیکردم که قبول کنی،چه برسه به این که خودت پیشنهادشو بدی!

نلی:آره چی شده بگو.

الیکا:اونا دیشب واقعا ما رو متعجب کردن.ممکن بود چیزیشون بشه.

سبا:راست میگه.اونا تاوان کارشونو پس دادن ،اگه ما ادامه بدیم با دزدای واقعی فرقی نداریم.    

________________________________________________________

پسرا خودشونوآماده کرده بودن که برن جلوی دوبینا و اعتراف کنن.

الینا:ما دیگه کاری بهتون نداریم.شما آزادید و میتونید برید به کارتون ادامه بدین.

جونگ هیون:اونوقت شما چیکار میکنین؟

الینا:اگه پسرای خوبی بودین و مشقاتونو به موقع نوشتید عضو فن هاتون میشیم!

اونیو:گروگان گیری توسط شما واقعا افتخار بزرگی بود که ما کسب کردیم .

سارا:ببخشید که شیرینی شربت نداشتیم تا ازتون بهتر پذیرایی کنیم.

الیکا عکسایی که از خودشون با شاینی گرفته بودنو میذاره توی دستای کی و میگه:

- مطمئن باشید ما ازشون کپی نگرفتیم،میتونید بندازینشون دور.

کی:پ.ن.پ میخوایم تو خونه قابشون کنیم.

الیکا:فکر بدی هم نیست اینجوری هر روز چهره ی زیبایه مارو میبینید.

نلی:نمیدونم بدون شما کی رو باید گروگان بگیریم؟

مینهو بهش میخنده.

نلی:اون دختره که قبلا باهات توی اون تبلیغ تلویزیونیه بازی کرده بود عالیه!

مینهو:گناه داره بچه ی مردم.

نلی:بچه ی مردم یا دخترعموت؟!

مینهو:تو از کجا میدونستی؟

نلی:ما واه این کار کل شجره نامتونو حفظ کردیم.

تمین:یعنی سبا تو میدونستس من مادر دارم؟

سبا:آره میخواستم از دهن خودت بشنوم.خوب شد که راست گفتی وگرنه همون موقع کاسه رو روی

سرت خالی میکردم.

تمین این حرفشو بلند میزنه تا کی بشنوه:بعضی وقتا زبون خوش آدمو از مرگ نجات میده.

کی:کل جمله استعاره از کیم کیبوم.

همه بهش میخندن.با اینکه همه از جدا شدن ناراحت بودن اما خودشونو خوشحال نشون میدادن و بالاخره

از هم جدا شدن....

_________________________________________________________

بای تا هقته ی بعدمنتظر نظراتتون هستم.





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
چهارشنبه 5 مهر 1396 05:00 ق.ظ
This is my first time pay a quick visit at here and i am genuinely happy to read all at one place.
شنبه 18 شهریور 1396 02:59 ب.ظ
Hi there! I could have sworn I've been to this website before but after browsing through some of the post I realized it's new to me.
Nonetheless, I'm definitely happy I found it and I'll
be book-marking and checking back frequently!
جمعه 17 شهریور 1396 07:11 ق.ظ
I got this web site from my buddy who shared with
me concerning this website and now this time I am visiting this web site and reading very informative articles here.
دوشنبه 30 مرداد 1396 08:36 ق.ظ
I'm impressed, I have to admit. Seldom do I come across a blog that's both equally educative and entertaining, and let me tell you, you've hit the nail on the head.
The issue is something too few folks are speaking intelligently about.
I'm very happy I stumbled across this during my hunt for
something regarding this.
دوشنبه 16 مرداد 1396 04:31 ق.ظ
Highly energetic post, I liked that a lot. Will there be a part 2?
جمعه 13 مرداد 1396 10:00 ب.ظ
Do you mind if I quote a few of your articles as long as I provide credit and sources back to
your website? My blog site is in the very same niche as yours and my users would really
benefit from a lot of the information you present here. Please let me know if this okay with
you. Thanks a lot!
دوشنبه 4 اردیبهشت 1396 11:07 ب.ظ
I am extremely impressed with your writing abilities and also
with the format to your blog. Is this a paid subject or
did you modify it yourself? Either way keep up the nice quality writing, it's uncommon to look a great blog like this one today..
دوشنبه 21 فروردین 1396 03:37 ب.ظ
What's up, just wanted to mention, I loved this
article. It was practical. Keep on posting!
یکشنبه 20 فروردین 1396 05:30 ق.ظ
My brother suggested I might like this website. He was totally
right. This post truly made my day. You cann't imagine just how much time
I had spent for this info! Thanks!
چهارشنبه 10 آبان 1391 07:35 ب.ظ
کی داستان رو میذاری؟
الیکا فردا.
یکشنبه 7 آبان 1391 03:53 ب.ظ
واییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییی
خیلی خوشحالم که از من بدت نمیییییییییییییاد
الیکا منم.راستی اگه آیدی داری آدرسشو بده ادت کنم.
جمعه 5 آبان 1391 12:29 ب.ظ
ای بابا امان از اون جور دوستا که آدم از شون بدش میاد از من که بدت نمیاد؟!!!!!؟
آره خیلیییییییی داغون میشه
الیکا نه اصلا.
فعلا که نشده هنوز امید هست
پنجشنبه 4 آبان 1391 06:01 ب.ظ
یعنی میگی مائده قشنگ نیس؟!!
من مامانم و خواهرم میگن مائده بابام و برادرم می گن غزل دیگه نمی دونم چیکار کنم
همین مونده مامان بزرگام و بابا بزرگامم برام اسم بذارن!!!!!!!
الیکا نه.یه دوست داشتم اسمش مائده بود ازش بدم میومد،از اون به بعد یه حس خاصی نسبت به اسم مائده دارم.
هرچی دلت میگه.
اینجوری که خیلی داغون میشه!
پنجشنبه 4 آبان 1391 04:07 ب.ظ
هیییییی منم مشکل لی جینکی رو دارم. منم نمیدونم وقتی بهم میگن اسمت چیه بگم نلی یا نیلوفر آخه دوستام بهم میگفتن از اسم نلی خوششون نمیاد و نیلوفر صدام میکردن بعد خانواده و فامیل نلی صدام میکنن هییی واسه خانواده خیلی سخت بود مثلا میومدن مدرسه بگن نیلوفر چون اسم تو شناسنامم نیلوفره خوب باید همونو میگفتن ولی قاطی میکردن هیییی...
الیکا پس همه به این درد دچارن؟من خداروشکر مشکلی ندارم.ولی نلی خوبه کوتاه مختصر مفید
پنجشنبه 4 آبان 1391 11:49 ق.ظ
تصمیم گرفتم وقتی رفتم شناسنامه ام رو عکس دار کنم اسممم عوض کنم غزلش کنم
الیکا فکر خوبیه غزل قشنگ تره.
پنجشنبه 4 آبان 1391 11:46 ق.ظ
اسم شناسنامه ایم مائده اس اما از بچگیم غزل صدام میکردن اما تو مدرسه مائده !!!
اما به جان خودم قاطی کردم هرکی به ما میرسه یا غزل میگه یا مائده دیگه چند روزیه خودم از دنده قاطی زدم جاده خاکی به خدا
الیکا منم یه دوست دارم مثل توئه.
خودت کدومو دوست داری؟
پنجشنبه 4 آبان 1391 10:51 ق.ظ
مرسییییییییییییییییییییییییییییییییییی
خیلی خوشحال شدم
ممنون
من دو اسمم هم (مائده ام /هم غزل ) هر کدوم رو دوس داری بذار
الیکا خواهش میکنم
منممممممممممم
قابلتو نداشت
چشم.غزل رو بیشتر دوست دارم
چهارشنبه 3 آبان 1391 09:23 ب.ظ
الیکا جون
خیلی کم بود !!!!!!
اما پر معنا بود
خسته نباشی
مرسی
راستی یه خواهشی دارم
حوصله ندارم وایسم تا روز بعد بیای جواب منو بگی همین الان میگم
.
.
.
خجالت میکشم یعنی بگم
خوب میگم :
میشه تو داستان بعدیت من با اونیو باشم؟!!!؟؟؟؟؟؟؟
الیکا جونم؟
میدونم.
اینو نمیدونستم.
سلامت باشی.
ممنون
بگو گلم
بگو دلم آب شد...
آره.
حتما.فقط اسمت چیه؟
چهارشنبه 3 آبان 1391 09:13 ب.ظ
واقعا
پس همیشه میگم خسته نباشید
برم بخونم
الیکا مگه من شوخی دارم؟
آخیشــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
خوش اومدید
چهارشنبه 3 آبان 1391 08:58 ب.ظ
اججججججججججججیییییییی
داستانه بعدیتو کی میذاری.
من میخوام باهاش اشتی کنم.نمیتونم باهاش قهر باشم دلم نمیاد.دارم میمیرم.دیشب خیلی دلم گرفته بود ساعت 1 از خواب بلند شدم کنسرت سئولو گذاشتم.زار زار گریه کردم.مخصوصا اون تیکه ای که رفت بالا و اونایی که اونجا بودن دستاشونو دراز کردن اینم دستشو دراز کرد .........
وای دیگه نمیتونم بقیه شو بنویسم.چه حس بدیه .
اجی من با کی چیکار کنم؟
داره دیوونم میکنه.تو مدرسه هم همش تو فکرشم.دارم دیوونه میشم نه؟
اخ عجب زندگی ای شده.......
الیکا بلهههههههههههههههههههه
هروقت این تموم شد اگه ایده داشتم میذارم.
آخی ای کاش پیشت بودم تنهایی نمیدیدی
..........................
تو میتونی!
بهش محل نذار آدم شه.
یه خورده
موافقم.ای کاش اصلا از اول با کی پاپ آشنا نمیشدیم که الان بهش وابسته نباشیم.
چهارشنبه 3 آبان 1391 08:33 ب.ظ
مرسی اجی جون.خیلی قشنگ بود.
خیلی خیلی.
افرین به اجی نابغه خودم.
بای بای
الیکا الان دارم تو هوا سیر میکنم،همه دارن ازم تعریف میکنن.

میسی.
بای
چهارشنبه 3 آبان 1391 08:32 ب.ظ
سلام الیکا جون.
من تازه با شاینی اشنا شدم.این داستانتم خیلی قشنگه.
فقط یه سوالی داشتم.تمین واقعا مادرش مرده؟
الیکا سلام آجی گلم.
واقعا؟چه جالب.
نه بابا داستانه جدی نگیر.
چهارشنبه 3 آبان 1391 08:29 ب.ظ
اخییییییییی خیلی باحال بود.ممنون عزیز دلممم
الیکا قابل تو رو که نداشت.
چهارشنبه 3 آبان 1391 08:26 ب.ظ
الهی فدات شم.مرسی .بزار برم بخونم بیام
الیکا خدانکنه.برو
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر


درباره وبلاگ


سلام.ما دوتا شاول به نام های الیکا الینا هستیم واینجا براتون داستان های شاینی رو میذاریم تابخونید و بخندید!اگرم دوست داشتید با ما تبادل لینک کنید ما رو با اسمShawolstoriesبلینکید بعدم ما رو خبر کنید تا شما رو لینک کنیم.
راستی تو نظر سنجی هم شرکت کنید و ما رو با نظراتتنو خوشخال کنید.
وب گردی خوش بگذره!

مدیر وبلاگ :
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :