تبلیغات
Shawolstories - نفرت یا عشق 5/2
 
Shawolstories
ما ژول ورن هستیم که هنوز کشف نشده ایم
چهارشنبه 3 آبان 1391 :: نویسنده : الیکا

خوب اول از همه سلام میدونم که خیلی دیر اومدم و بد قولی کردم اماتقصیر خودم نیست یه دفه شارز وایمکسم تموم شد بعدش دوشنبه وصل شداما امتحانامون تازه شروع شده بود و بقیشم که خودتون میدونینتونستم پارت بعدیو بذارم به جان خودم آماده بود اما الان پارت بعدیمنوشتم و دوتا شو باهم میذارم و قول مردونه هم میدم که فردا هم یهپارت دیگه بذارم و سر فرصت نظراتت خوشملتونو جواب میدم .پس بدوئیدبرید ادامه.



مینهو نلی رو برد دکتر.

دکتر:زخمش زیاد عمیق نیست. براش  پانسمانش کردم.تا دو سه روز دیگه خوب میشه ولی آقای چوی...

- بله؟

- با آوردن یه دختر تو بیمارستان،اونم چاقو خورده،با شرایطی که شما الان دارین درست از آب در

نمیاد.

مینهو:برام مهم نیست.

دکتر:به من ربطی نداره.من چیزی به بقیه نمیگم.هر جوری دوست دارین به خبرنگارای بیرون بگین.

نلی:چی میگی برای خودت؟

مینهو:این موضوع در برابر اونی که باید بعدا به خبرنگارا بگیم چیزی نیست.دوره ی خوانندگی ما تموم

شده.بعد از اینکه بهشون بگیم ما چه طوری تو آزمون نفرات اول شدیم...

نلی:اگه لازم نباشه بگید چی؟  

مینهو:منظورت چیه؟

نلی از اتاق دکتر بیرون میاد و رو به دوربینا میگه:

- این آقا منو تو خیابون دید که داشتن اذیت میکردن و اومدن به من کمک کردن.واقعا از ایشون ممنوم.

خبرنگارا:درست میگن آقای چوی؟

مینهو یه نگاهی به نلی میندازه و نلی سرشو به معنی مثبت تکون میده.    

مینهو:بله.حقیقت داره.و من الان میخوام برای اینکه کارمو کامل کرده باشم ایشونو برسونم خونشون.

یه خورده میرن جلوتر و وقتی از دوربینا دور میشن مینهو میگه:

- وایسا ببینم این چه دروغی بود که گفتی؟

- به نظرت دروغ بود؟

- نه راست بود ولی.من نمیفهمم اگه میخوای جلوی دوربین اعتراف کنیم چرا اینکارو کردی؟

- موضوع اصلی اینجاست...دیگه لازم نیست حقیقتو به بقیه بگین.از اولشم ما نباید اینکارو

میکردیم.نفرت جلوی چشمامون گرفته بود،ولی الان دیگه ازت متنفر نیستم.درکت کیکنم که چرا اونکارو

 کردی.

مینهو نلی رو بغل میکنه و میگه:واقعا ازت ممنوم!

و نلی هم اونو بغل میکنه.

_____________________________________________________

سبا تمینو برده بود توی یه اتاق و ازش مراقبت میکرد.

تمین:خوب شد اونا اصلا طرف من نیومدن وگرنه من حالم خوب نبود،خدایی نکرده بی تمین میشدی ها؟

سبا:چه خودشو تحویل میگیره.تو الان حالت خوب نیست داری هذیون میگی.(من املای هذیونو بلد نیستم

اگه اشتباهه بگین)

- ببخشید که تقصیر تو بود که روم آب ریختی.

- حقت بود.اصلا مگه حالت خیلی بده؟....هان؟....چرا جواب نمیدی؟.....

سبا برگشت دید تمین بیحال روی کاناپه افتاده ،خواست دستشو بذاره روی پیشونی تمین تا تبشو بگیره اما

تمین نمیذاشت،بالاخره به زور تونست و دید که تمین خیلی تب داره.

سبا:چرا بهم نگفتی تب داری؟

تمین:آخه فکرکردم از اونجایی که از من بدت میاد اگه بهت بگم یه پارچ آب دیگه روم خالی کنی.

سبا از حرف تمین خندش میگیره و میره و یه کاسه آب و یه دستمال میاره.

تمین:وای...نه...توروخدا روم آب نریز.    

و دستاشو میذاره رو سرش و چشماشو میبنده،اما یه حس خیسی کمی رو روی پیشونیش حس

 میکنه.چشماشو باز میکنه میبینه که سبا داره با دستمال نمدار تبشو میاره پایین.

سبا:یعنی من انقدر بی رحم به نظر میرسم؟    

تمین:آره،امروز خیلی جذبه داشتی ازت ترسیدم.    

- میتونم یه سوال بپرسم؟

- بگو.

- چه طوری بدون مادر زندگی میکنی؟

- راستش اون....دروغ گفتم.

- من اون موقع کع مادرمو از دست دادم یه هفته با کسی حرف نمیزدم و فقط گریه میکردم.

و تو چشماش اشک جمع میشه ...

تمین که از سرما زیر پتو خوابیده بود یه گوشه از پتو رو روی سبا میندازه و دستشو دور گردن سبا

میذاره و میگه:

- واقعا متاسفم.

سبا تو چشمای تمین نگاه میکنه و یه حس خاصی بهش دست میده.دلش میخواست تمینو بوس کنه اما به 

خودش اومد و سرشو برگردوند و گفت:

- مثله اینکه اون روز دوباره تکرار شده با این تفاوت که من مادر ندارم و تو داری به من دلداری میدی.

_________________________________________________________

از اونور الیکا کی رو به صندلی بسته بود.

کی:چیکار داری میکنی؟

الیکا:کاری رو که باید بکنم.

و میره و با جعبه ی کمک های اولیه برمیگرده.

الیکا:اینجوری نگام نکن نمیخوام با یه صورت داغون بری جلوی دوربینا.

کی:در هر حال که ما قرار نیست دیگه بیرم روی صحنه.وقتی که ما بریم جلوی دوربینا اعتراف کنیم

یعنی دیگه دوره ی ما تموم شده.

الیکا به حرفای کی توجهی نمیکنه و میره نزدیک صورت کی و با دستمال صورت کی رو که پر از خون بود پاک میکنه و میگه:

- چرا خودتو قاطی کردی؟نگاه کن چی کار کردی با صورتت ...تو که نمیتونی دعوا کنی چرا خودتو

میندازی وسط؟

کیبوم که صورت الیکا رو جلوی صورت خودش دیده بود چیزی نمیگفت .

الیکا:یعنی انقدر خوشگلم؟

کی:چی؟

الیکا:از وقتی به صورتت نزدیک شدم داری منو نگاه میکنی.

کی:آره.........هان  ؟یعنی نه.

الیکا:جواب سوالمو بده.چرا قاطی دعوا شدی؟

کی که میخواست طبق نقششون الیکا رو عاشق خودش کنه گفت:

- چون نمیتونستم تحمل کنم که تو داری عذاب میکشی .

الیکا دستمال از دستش میوفته.

کی ادامه میده:میدونم که توئم الان خودت نمیخواستی منو به صندلی ببندی.چرا خودت وقتی کتک

میخوردم گریه میکردی؟نگو که از روی خوشحالی بود که باور نمیکنم.

الیکا کی رو از روی صندلی باز میکنه و میگه:حالا خیالت راحت شد؟

کی:الانم میخوای منو ببوسی اما نمیدونی چه جوری.داری دنبال یه راه میگردی.

الیکا:ذهن مردمم که میخونی؟ولی من داشتم به این فکر میکردم که یه خورده از هوای توی سرنگ به

 بدنت تزریق کنم بمیری .ولی نمیدونم چرا سرنگ پیدا نمیکنم.

الیکا یه دستمال دیگه ور میداره وبهش از اون مایع بیهوشیه میزنه و میذاره روی دهن کی و کی بیهوش

میشه .

الیکا:چه قدر حرف میزد... ولی من چم شده بود؟نکنه واقعا از این پسره خوشم میاد؟خودمم نمیدونم چرا

دارم اینکارا رو واسش میکنم.

و به کارش ادامه میده و روی همه ی زخمای کی ماده ضد عفونت میزنه و چسب زخم روشون

میذاره،بعد به صورت کی نگاه میکنه و میگه:تو هم قیافت بد نیستا ؟شرط میبندم هیچکس باورش نمیشه که

تو از روی قصد اینکارو کرده باشی.حتما یه دلیل محکمی داشته.

یهو کی چشماشو باز میکنه و میگه:آره داشته .من خودمم دلم راضی نبود.(آره جون عمت پس فکر من

بود؟)اون موقع که نمیشناختمت زیاد ناراحت نبودم اما الان که بیشتر میشناسمت واقعا از کارم پشیمونم.

الیکا برمیگرده و میبینه که مایع اشتباهی روی دستماله ریخته بوده .

الیکا:پس داشتی به حرفام گوش میدادی؟

- معذرت میخوام من. ...

- نمیخوام بشنوم.

- چرا همش من باید گوش کنم ؟یه خورده تو به حرفای دلم گوش کن.

- اگه میتونی بیا ساکتم کن !

کی میاد جلو و دستاشو میذاره روی دهن الیکا.

الیکا از پشت دستای کی داد میزنه:این روشا دیگه قدیمی شده.

کی:پس جدیدشو اجرا میکنم.

و بعد دستشو از روی دهن الیکا ور میداره و لباشو به لبای الیکا میچسبونه ...الیکائم که تعجب کرده بود    

هیچی نگفت و فقط خودشو از کی جدا کرد.

الیکا با بغض:تو نقطه ضعف دخترا رو میدونی و از اونا علیه شون استفاده میکنی.و با دستش لباشو پاک

میکنه و از اتاق میره.

_________________________________________________________


میگم عجب رنگ رو مخی واسه نوشته ها انتخاب کردماخودم چشمام دردگرفت .فکر کنم که دیگه جبران کردم آخه خیلی زیاد گذاشتم   .داستانم دیگهداره به آخراش میرسه.مرسی از اینکه نظر میدید و میخونیدش .یه معذرتخواهی هم به سبا جون بدهکارم  چون توی داستان مثلا مادر نداره.سبا جون الهی که مامانت120ساله بشه.





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
سه شنبه 21 فروردین 1397 11:05 ق.ظ
Its about 60% associated with the communication.
Then when you are simply writing stuff. There's a lot of guesswork involved.
سه شنبه 21 فروردین 1397 07:51 ق.ظ
As a result, there are many different items that must be considered.
سه شنبه 21 فروردین 1397 01:16 ق.ظ
But they said NO!
جمعه 17 فروردین 1397 04:48 ق.ظ
Have been taking little over a month.
پنجشنبه 16 فروردین 1397 11:58 ب.ظ
It is also the birthday of Parshurama (an incarnation of Vishnu) and marks the beginning of
the Golden Age.
پنجشنبه 16 فروردین 1397 09:58 ب.ظ
Have been taking little over a month.
پنجشنبه 16 فروردین 1397 08:42 ق.ظ
So she seemed closer at them and said that one of the
tables had an abrasion...so they are fake! Lower
slits halfway up the slips.
پنجشنبه 16 فروردین 1397 03:19 ق.ظ
Have actually been taking little over a month.
چهارشنبه 15 فروردین 1397 06:37 ب.ظ
For guys, glow sticks show you how to to stand out in a crowd,
and provides a enjoyable edge to the traditional boy's clubbing uniform
of jeans and t-shirt.
چهارشنبه 15 فروردین 1397 04:45 ق.ظ
Thanks very a lot certainly for an unexpected response as we do not get an excessive amount of publicity on the King and Queen of Thailand.
چهارشنبه 15 فروردین 1397 02:35 ق.ظ
In contrast to earlier days, when these Positive cut Diamonds solely had
an ordinary shape or dimension, the newest ones have numerous creative designs.
شنبه 1 مهر 1396 01:16 ب.ظ
I have been surfing online more than 3 hours today, but
I never discovered any fascinating article like yours.
It is beautiful worth sufficient for me. In my view, if all
website owners and bloggers made just right content material as you did, the net will probably be a lot
more helpful than ever before.
دوشنبه 27 شهریور 1396 03:40 ب.ظ
Simply wish to say your article is as surprising.
The clarity in your post is simply nice and i could assume you're an expert on this subject.

Well with your permission allow me to grab your feed to keep up to date with forthcoming post.

Thanks a million and please carry on the enjoyable work.
سه شنبه 14 شهریور 1396 09:09 ب.ظ
My brother suggested I might like this web site. He was totally right.
This post actually made my day. You cann't imagine
just how much time I had spent for this information! Thanks!
دوشنبه 30 مرداد 1396 10:29 ق.ظ
Hello, i think that i saw you visited my site so i came to “return the favor”.I'm trying
to find things to improve my site!I suppose its ok to use a few of
your ideas!!
دوشنبه 9 مرداد 1396 09:22 ب.ظ
This is a good tip especially to those fresh to the blogosphere.
Brief but very accurate information… Appreciate your sharing this one.
A must read article!
پنجشنبه 29 تیر 1396 05:10 ق.ظ
Having read this I believed it was really enlightening.
I appreciate you taking the time and effort to put this
content together. I once again find myself spending way too much time both reading and commenting.
But so what, it was still worth it!
دوشنبه 25 اردیبهشت 1396 06:49 ق.ظ
Touche. Great arguments. Keep up the amazing spirit.
پنجشنبه 24 فروردین 1396 03:56 ب.ظ
I needed to thank you for this fantastic read!! I absolutely loved every bit of it.

I've got you bookmarked to look at new stuff you post…
دوشنبه 21 فروردین 1396 05:25 ب.ظ
This is my first time pay a quick visit at here and i am truly happy
to read everthing at single place.
یکشنبه 13 فروردین 1396 12:48 ق.ظ
I was wondering if you ever thought of changing the page layout of your blog?
Its very well written; I love what youve got to say. But maybe you could a
little more in the way of content so people could connect with it better.
Youve got an awful lot of text for only having one or 2
pictures. Maybe you could space it out better?
پنجشنبه 10 فروردین 1396 06:18 ب.ظ
Hi i am kavin, its my first occasion to commenting anyplace,
when i read this post i thought i could also create
comment due to this good article.
چهارشنبه 3 آبان 1391 08:21 ب.ظ
این قسمت خیلی خیلی قشنگ بود مرسی عزیییییییییزممممم...
میرم بعدی
الیکا خواهش میکنم.برو
چهارشنبه 3 آبان 1391 08:10 ب.ظ
نه عزیزم داستانه واقعی که نیست
اونی تو داستان های بعدیت هم بازمنو میزاری این داستان جدیدت نه تو داستان بعدیت امیدوارم متوجه شده باشی
اگه باز دعوا نشه من با ته مین بزاری از الن میگم باز دعوا نشه
یعنی بعد از اتمام این داستان که داستان جدید میزاری نه بعدیش
الیکا خوب شد یادآوری کردی.
تمین و کی گرفته شدن.:(
چشم
باشه
چهارشنبه 3 آبان 1391 06:37 ب.ظ
خب تو مگه از نصفش استفاده کردی؟
کاری که الان کردی رو نصفش بود؟
خب من که الان نصفه ی خودمو ندارم.
هروقت بگم میذاری.باشه پس الان بذار.
الیکا آره حق خودمو رعایت کردم.
دقیقا.
چرا؟
باشه میذارم.
چهارشنبه 3 آبان 1391 06:31 ب.ظ
ممممممممممممممممممممممممممممممننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننن بودم
الیکا دیگه میدونم تویی گلم.
چهارشنبه 3 آبان 1391 06:29 ب.ظ
راستی زود بذارررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررر
باشه
بای بایییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییی
الیکا چشمممممممممممممم
بای
چهارشنبه 3 آبان 1391 06:26 ب.ظ
خوندم ترکوندیا
خیلی با حال بود
مخصوصا مال تو از روش های جدیدم بکار بردن
راستی هذیان ام درسته بابا شما که خیلی سواد داری
راستی خسته نباسید
الیکا خودم فکر میکردم چرت باشه.
ممنون
بابا حالا بیاین منو بکشین تقصیر کیبوم بود به خدا.
خداییش؟یه خورده امیدوار شدم.آخه من یه بار عدسی رو با الف نوشتم!
وقتی میگی خسته نباشید انگار تموم خستگی هام میرن
چهارشنبه 3 آبان 1391 06:15 ب.ظ
از بس این کی اعصاب ادمو خورد میکنه که یادم رفت چی میخواستم بگم
اجی دستت درد نکنه خیلی باحال و توپ و قشنگ . فوق العاده و عالی و ....بود.
پارته بعدیرو کی میذاری؟
الیکا چی میخواستی بگی؟
مرسی
هروقت که شما بگین.
چهارشنبه 3 آبان 1391 06:13 ب.ظ
اجی بد این چه کاری بود کردی؟
چرا خودتو نکشیدی کنار؟
دیگه کی رو دوست ندارم.خیلی بده.
پس من چی؟
الیکا مگه چیکار کردم؟
نصفه کی مال منه دیگه.
نگووووووووووووو
از نصفه ی خودت استفاده کن.مثل فیلم نصف مال من نصف مال تو!
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر


نمایش نظرات 1 تا 30
درباره وبلاگ


سلام.ما دوتا شاول به نام های الیکا الینا هستیم واینجا براتون داستان های شاینی رو میذاریم تابخونید و بخندید!اگرم دوست داشتید با ما تبادل لینک کنید ما رو با اسمShawolstoriesبلینکید بعدم ما رو خبر کنید تا شما رو لینک کنیم.
راستی تو نظر سنجی هم شرکت کنید و ما رو با نظراتتنو خوشخال کنید.
وب گردی خوش بگذره!

مدیر وبلاگ :
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :