تبلیغات
Shawolstories - نفرت یا عشق5/1
 
Shawolstories
ما ژول ورن هستیم که هنوز کشف نشده ایم
پنجشنبه 27 مهر 1391 :: نویسنده : الیکا

سلام ببخشید این پارت یه کم دیر شد  آخه خونه نبودم.ولی چه فرقی میکنه من که اومدم  پس برین ادامه.

راستی این پارت زیاد بود دو تیکش کردم.عکسو دارین؟شاینی در چنگ ما.

   

اما فایده ای نداشت.دخترا خیلی سفتشون کرده بودن.که یه دفه سارا میاد تو و دستای همشونو باز میکنه و

میگه:تو اولین فرصتی که گیر آوردین بدوئید.فهمیدید؟

اونیو:اینجا چه خبره؟

- یه موضوعیه به ما پنج تا مربوط میشه،خودتونو قاطی نکنید و برید.

و سارا میره اما اونیو دستشو میگیره و نمیذاره و میگه:بهم بگو.

سارا:تو این وضع؟بذار برم کمکشون کنم بعدش بهت میگم.

- دروغ میگی.

- این سه تا پسر صاحبای اینجائن.به زور اینجا رو به ما قرض دادن اما فکر میکنن که ما شما رو

دزدیدیم تا بتیغیمتون و میگن سهمشونو میخوان.

- از چی؟

- از پولاتون!    

- چی؟ولی ما که پولی نداریم.

- خوب موضوع همینجاست.اونا نمیدونن و فکرمیکنن میخوایم دورشون بزنیم.

اونیو رو به بقیه:پس معطل چی هستین؟بریم دیگه.

سارا:کجا؟

اونیو:ما یه دینی داریم که باید به شما اداش کنیم.الان وقتشه.

و پسرا میرن بیرون از اتاق و میبینن که اون سه تا پسر تمام خونه رو به هم ریختن و دارن دخترا رو

میزنن .البته دخترا هم کم نمیاوردنا ولی خوب بازم به پای اونا نمیرسیدن.

یکی از اون سه تا پسر تا شاینی رو دید الینا رو کشید و با خودش برد بیرون و جونگ هیونم دنبالش

دوید.

نلی:چرا اومدین؟مگه از جونتون سیر شدین؟

مینهو:اومدیم جبران کنیم.

- ولی شما نمیــــــــــــــ....آخ....این دیگه چه کوفتی بود؟

مینهو میاد طرفش و میبینه که یه چاقو به بازوی نلی خورده.مینهو با عصبانیت میره طرف پسره و سعی

میکنه چاقو رو ازش بگیره ولی نتونست پس همونجا میخوابه روی زمین و هلی کوپتر میزنه(رقص هلی

کوپترو که میدونین چیه؟)

مینهو خیلی خوب و سریع میچرخید و نوک پاهاش به چاقویی که تو دست پسره بود میخوره و چاقو پرت

میشه.تمینم که اصلا حال نداشت یه گوشه بیحال شده بود و به دیوار تکیه داده بود و سبا هم رفت پیشش

تا ازش مراقبت کنه.

الیکائم که با اون یکی پسره درگیر بود و کی و اونیو میان سمتش تا بهش کمک کنن.

کی:ما اومدیم الیکا برو دیگه.

الیکا:مگه باید همه ی قهرمان بازیاش مال شما باشه؟

که پسره از پشت با یه لیوان میاد و کی الیکا رو میکشه عقب و لیوانه میخوره تو صورتش.

الیکا:چت شد تو یهویی؟چرا خودتو انداختی وسط؟(با گریه)اگه شما یه چیزیتون شه من چیکار کنم؟

ی به حرفای اون توجهی نمیکنه و میره کمک اونیو اما کی یه دونه که میزد دوتا به جاش کتک

میخورد!و در آخر مینهو و اونیو با کمک کی تونستس اونا از خونه فراری بدن.

نلی:پس الینا و جونگ هیون چی شدن؟

مینهو:نترس جونگ هیون بلده از خودش دفاع کنه.

جونگ هیون اونقدر دنبال پسره دوئیده بود که پسره بی خیال میشه و تصمیم میگیره الینا رو ول کنه.اما

کجا؟وسط خیابون!

جونگ هیون همینطور داشت میدوئید که دید پسره رفت وسط خیابون و دست الینا رو ول کرد و هلش داد

جلوی یه ماشین...

جونگ هیون چیزی ندید فقط صدای ترمز ماشینو شنید،پس با تمام سرعت دوئید و دید که ماشینه ترمز

کرده و الینا جلوی ماشینه نشسته و تو شک گیر کرده.جونگ هیون الینا رو از رو زمین بلند میکنه و

کولش میکنه و از اونجا میبرتش.

جونگ هیون:الینا یه چیزی بگو خیالم راحت شه سالمی.

الینا:.....................

جونگ هیون الینا رو روی صندلیه پارک میذاره و میشینه جلوش.

- اگه ناراحتی یا دردی داری تو خودت نریز،خالیش کن بریزش بیرون.

- ........................................

جونگ هیون که میبینه الینا حرفی نمیزنه بغلش میکنه و الینا یهو میزنه زیر گریه و با صدای بلند گریه

میکنه.

الینا:خیلی دردناک بود...برای یه لحظه فکر کردم مردم.

- میدونم منم ترسیده بودم.

- چرا انقدر طول کشید تا بیای دنبالم؟

- آخه داشتم فرار میکردم اما وسط راه برگشتم.

- که اینطور.داشتی از فرصتت استفاده میکردی تا از دست من خلاص شی.

- ولی برگشتم.نمیدونم چرا...ولی ته دلم نمیتونست تحمل کنه تو آزار ببینی.

الینا تو چشمای جونگ هیون نگاه میکنه و میگه:چرا؟

جونگ هیون:به خاطر این.

و نزدیک صورت الینا میشه و لباشو روی لبای الینا میذاره و برمیداره.

الینا:مثله اینکه امشب شب شکه شدنه!

_________________________________________________________

سارا از خونه میره بیرون و اونیو هم دنبالش میره و میبینه که سارا داره یواشکی گریه میکنه.

اونیو:حالت خوبه؟

سارا خودشو جم و جور میکنه و میگه:

- برو تو.اومدی بدبختی منو ببینی؟

- نه اومدم بگم که ما هرکاری که قبلا کردیم از قصد نبوده.ما اونموقع...

- بسه دیگه نمیخوام گوش کنم.

اونیو داد میزنه و میگه:

- تو باید گوش کنی .همون موقع که ما اینکارو کردیم خودمونم راضی نبودیم.ولی مجبور بودیم.شما فقط

یه سالتون حروم شد اما ما سه سال از عمرمونو که همه چی مونو روش گذاشته بودیم از دست میدادیم.و

همینطور خوانوادمو.چون اونا با اینکه من خواننده باشم موافق نبودن و گفته بودن که اگه موفق نشدم

دیگه خونه نیام.تو این یه سال هرشب به شما فکر میکردم،که الان دارین چی کار میکنین،مارو بخشیدین

یا نه.عذاب وجدانش هنوز تو وجودمه.

سارا تحت تاثیر قرار گرفته بود.تا حالا اونیو رو اینجوری ندیده بود.

سارا:تو درست میگی ما فقط یه سال رو از دست دادیم.شما هم امشب جبرانش کردین.اگه شما نبودین ما

تا الان نمیدونم چه بلایی سرمون اومده بود.پس دیگه عذاب وجدان نداشته باش و راحت بخواب.

- واقعا؟ما رو بخشیدین؟

- از اولشم فکر من نبود.الیکا بود.

اونیو با خنده:نقشه ی ما هم فکر کیبوم بود.

سارا:پس موضوعه ما دیگه حله.اگه اون دوتا بخوان میتونن تا آخر عمر با هم دعوا کنن.

و بعد همونجا روی زمین دراز میکشن و به ستاره ها نگاه میکنن.

______________________________________________________

خوب اینم از قسمت اول پارت پنجم.قسمت دومشم اگه بخوایید همین امشب میذارم.البته تعداد نظراتونم بستگی داره تو نظر سنجی کنار وبم شرکت کنین.خدافظ





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
پنجشنبه 10 اسفند 1396 05:45 ب.ظ
من واقعا با استعدادهای نوشتاری خودم و همچنین با فرمت در مورد شما تحت تاثیر قرار می گیرم
وبلاگ. آیا این یک موضوع پرداخت شده است یا شما آن را خودتان تغییر دادید؟
به هر حال، نوشتن با کیفیت عالی باقی می ماند، این نادر است
برای دیدن یک وبلاگ بزرگ مثل این امروز...
یکشنبه 15 بهمن 1396 05:13 ب.ظ
پس از بررسی برخی از مقالات وبلاگ در سایت خود،
من واقعا دوست داشتنی وبلاگم هستم من آن را به لیست وب سایت من نشانه ذخیره کردم
و به زودی بررسی خواهد شد. لطفا از وب سایت من نیز بازدید کنید و نظر خود را به من بگویید.
سه شنبه 30 آبان 1396 06:53 ب.ظ
چه اتفاقی میافتد، دائما برای بررسی پستهای وبلاگ در اوایل سال گذشته استفاده کردم
شکستن روز، چرا که من دوست دارم بیشتر و بیشتر به دانش دست یابم.
جمعه 12 آبان 1396 07:46 ب.ظ
تبادل لینک هیچ چیز دیگری نیست، بلکه فقط قرار دادن لینک وب سایت شخص دیگری در صفحه شما در محل مناسب و شخص دیگری خواهد بود
همچنین در حمایت از شما هم همین کار را انجام دهید.
پنجشنبه 23 شهریور 1396 08:18 ق.ظ
Link exchange is nothing else except it is only placing the
other person's web site link on your page at appropriate place and other person will also do same for you.
سه شنبه 14 شهریور 1396 01:48 ب.ظ
For most up-to-date information you have to visit web and on web I found this website as a
finest website for hottest updates.
دوشنبه 30 مرداد 1396 02:31 ب.ظ
I visited several sites but the audio quality for audio songs existing at this website is actually excellent.
یکشنبه 15 مرداد 1396 10:21 ب.ظ
Very good post. I certainly appreciate this site.
Continue the good work!
دوشنبه 9 مرداد 1396 09:04 ب.ظ
I could not refrain from commenting. Perfectly written!
دوشنبه 5 تیر 1396 03:43 ب.ظ
ریشه از خود نوشتن در حالی که ظاهر شدن دلنشین در
آیا نه کار بسیار خوب با من پس از برخی از
زمان. جایی در سراسر پاراگراف شما
موفق به من مؤمن متاسفانه فقط برای while.

من این مشکل خود را با فراز در منطق و یک ممکن است را سادگی به کمک پر کسانی که
معافیت. اگر شما که می توانید انجام من می بدون شک بود تحت تاثیر قرار داد.
دوشنبه 25 اردیبهشت 1396 11:14 ق.ظ
It's appropriate time to make a few plans for the long run and
it is time to be happy. I've read this put up and if I may I want to recommend you few attention-grabbing issues or advice.
Perhaps you can write subsequent articles regarding this article.
I desire to read more issues about it!
جمعه 22 اردیبهشت 1396 08:41 ق.ظ
You actually make it seem so easy with your presentation but I find this topic
to be actually something that I think I would never understand.
It seems too complicated and very broad for me. I am looking forward for your next post, I'll try to
get the hang of it!
یکشنبه 20 فروردین 1396 11:40 ب.ظ
With havin so much written content do you ever run into any issues of plagorism or
copyright infringement? My website has a lot of exclusive content I've either created myself or outsourced
but it looks like a lot of it is popping it up all over the web without my permission. Do you
know any ways to help stop content from being ripped off?
I'd really appreciate it.
شنبه 13 آبان 1391 06:04 ب.ظ
yekam ghadimi ni ?????
الیکا چی گلم؟
یکشنبه 30 مهر 1391 06:54 ب.ظ
الیکا جون کجایی؟
چرا نیستی؟
الیکا خونمونم.
بالاخره عروس خانوم اومدن.
پنجشنبه 27 مهر 1391 09:28 ب.ظ
نمیزاری؟ امشب
الیکا نه..ببخشید..
پنجشنبه 27 مهر 1391 09:28 ب.ظ
نمیزاری؟ امشب
الیکا :(
پنجشنبه 27 مهر 1391 06:19 ب.ظ
الیکا جون خیلی قشنگ بود
میشه امشب ادامه اش رو بذاری !
راستی من به اونیو گفتم که نقشه تو بوده ناراحت شدی؟ببخشید اخه به اونیو نمیشه دروغ گفت بازم شرمنده ای خدا من قاطی کردم زودتر بذاریا باشه
راستی تو نظر سنجیت ام شرکت کردم مرسی
الیکا میسی.
انقدر گفتم معذرت میخوام که دارم میمیرم.
پنجشنبه 27 مهر 1391 05:57 ب.ظ
وای الیکا تو رو خدا قسمت بعدی رو بذار.شارژ نتم داره تموم میشه تو رو خدا زود تر بذار تا تموم نشده.خیلی قشنگ بود مرسی عزیزم.جون من قسمت بعدی رو بذاااااااااااار
الیکا منم تو همین وضعیت قرار داشتم حستو درک میکنم اما نمیتونستم تازه این پارتم که گذاشت شانس آوردم.
پنجشنبه 27 مهر 1391 02:51 ب.ظ
اون قبلی من بودم !
الیکا بعله مشخص بود:)
پنجشنبه 27 مهر 1391 02:50 ب.ظ
راستی نظر سنجیت ام شرکت کردم
پس اون قبلی چی ؟
امشب بذار اگه میتونی
مرسیییییییییی
الیکا دستت درد نکنه.
الان میگم.
sorry sorry
your welcome
پنجشنبه 27 مهر 1391 02:46 ب.ظ
خوندم
خیلی باحال بود
خوشم اومد
ممنون
خسته نباشی
دستت درد نکنه
مرسی
الیکا میدونم.
نظر لطفته
منم خوشحال شدم که احساستو میگی
خواهش
خوبه تو یکی به فکرم هستی خواهر
قابل نداشت
پنجشنبه 27 مهر 1391 02:43 ب.ظ
راستی منم داستانمو گذاشتم.امرئز از صبح اومدم بذارم اصلا عکسارو اپلود نمیکرد.دیوونم کرد تا درست شد.
خسته نباشی دستتم درد نکنه
الیکا الان میام.واقعا بعضی وقتا نت دیوونه میکنه آدمو.موهای آدم سیخ میشه!
پنجشنبه 27 مهر 1391 02:41 ب.ظ
چه باحال
راستی نظر سنجیه قبلی چی شد؟
یه چیزی میخواستم بگم همش یادم میرفت.تو پارته قبلی چجوری با کی عکس گرفتی؟ یعنی انقدر نزدیک شده بودی؟ اجی بد.پس من چی .جای منم خالی میکردی دیگه.من الان گریه میکنم.
فدات شم خیلی خیلی توپ و قشنگ بود .امشب گفتی میذاری؟
الیکا تو پایینیه جوابشو گذاشتم.چرا دوتا دوتا؟
پنجشنبه 27 مهر 1391 02:41 ب.ظ
چه باحال
راستی نظر سنجیه قبلی چی شد؟
یه چیزی میخواستم بگم همش یادم میرفت.تو پارته قبلی چجوری با کی عکس گرفتی؟ یعنی انقدر نزدیک شده بودی؟ اجی بد.پس من چی .جای منم خالی میکردی دیگه.من الان گریه میکنم.
فدات شم خیلی خیلی توپ و قشنگ بود .امشب گفتی میذاری؟
الیکا چی چه باحال؟
الان جوابشو میذارم.
جای تو تو داستان بعدی خالیه خالیه.
خدا نکنه.آره ولی نشد:(
پنجشنبه 27 مهر 1391 02:36 ب.ظ
سلام برم بخونم بیام عاشق عکستم :)
پنجشنبه 27 مهر 1391 02:32 ب.ظ
سلام اجی.خوبی؟
دارم میرم بخونم بیام
الیکا ای خوبم.
بفرمایید.
پنجشنبه 27 مهر 1391 12:56 ب.ظ
به به میبینم که دعوا کتک کاری دیگه
همه در حال زدن و خوردن بودن
فقط من یکی شانس اوردم
خیلیییییییییییییی باحال بود :-):-):-):-)
امشبم بزار خواهششششششش
الیکا بعله
آورین آورین داری نزدیک میشی...
از شانسته.
مرسی
معذرت میخوام نتونستم
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر


درباره وبلاگ


سلام.ما دوتا شاول به نام های الیکا الینا هستیم واینجا براتون داستان های شاینی رو میذاریم تابخونید و بخندید!اگرم دوست داشتید با ما تبادل لینک کنید ما رو با اسمShawolstoriesبلینکید بعدم ما رو خبر کنید تا شما رو لینک کنیم.
راستی تو نظر سنجی هم شرکت کنید و ما رو با نظراتتنو خوشخال کنید.
وب گردی خوش بگذره!

مدیر وبلاگ :
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :