تبلیغات
Shawolstories - نفرت یا عشق -2
 
Shawolstories
ما ژول ورن هستیم که هنوز کشف نشده ایم
پنجشنبه 13 مهر 1391 :: نویسنده : الیکا

خوب من همونطور که قول داده بودم پارت بعدیو زود گذاشتم ولی پارت بعدی میره تا هفته ی دیگه.


روز امتحان

همه داشتن از استرس میمردن.و بعضی ها هم داشتن مامانشونو بغل میکردن و بعضی ها هم دست به دعا(همون وضعیت کنکور

خودمونو داره)

کیبوم:الان وقتشه.هرکی بره یکیشونو واسه خودش گیر بیاره و بره کارشو بکنه.

اونیو میره سمت سارا و میگه:امیدوارم موفق باشی.تو آخرش به یه جایی میرسی.

سارا:ممنوم.ولی نیازی به گفتن نبود،خودم میدونستم.

- جامدادیتو بده ببینم.میخوام ببینم چیزی جا نذاشتی.

- لازم نکرده من خودم بهتر از تو میدونم چی بیارم چی نیارم.

- راستشئو بخوای موضوع این نیست.

- پس چیه؟

- من نمیدونستم که باید چی بیارم میخواستم به این بهونه ببینم تو چی داری و من چی کم دارم.

سارا یه لبخندی از روس تمسخر بهش میزنه و جامدادیشو بهش میده.

اونیو تو همین فاصله مداد خودشو با مداد سارا عوض میکنه.

-مرسی.

- امثال ماها باید باشن تا یکی مثله شماها بتونین به یه جایی برسین.

اونیو میخواست بزنه سارا رو خفه کنه اما فقط یه لبخند زد و رفت.
_________________________________________________________

جونگ هیون با یه کتاب تو دستش به الینا نزدیک میشه.

الینا:کارتو بگو.چرا هی دنبالم میکنی،میدونی بدم میاد.

جونگ هیون:این یه سوالو برم حل کن.

- یعنی اگه این سوالو واست حل کنم نفر اول کنکور میشی؟

 تو دلش:(اگه میدونستی که چه آشی برات پختم)خدا رو چه دیدی؟یهو دیدی شاید شدم.

- باشه.

الینا:خوب پس بیا این چیزمیزارو از دست من بگیر و کتابتو بده.

تا الینا بخواد سوالارو حل کنه جونگ هیون مدادشو عوض کرد و کتابشو از زیر دست الینا کشید بیرون و گفت:آهان یادم اومد ولش

کن.و بعدش میره.

______________________________________________________

تمین دنبال سبا میگرده و اونو روی صندلی توی حیاط پیدا میکنه و میره کنارش میشینه.

سبا اصلا بهش توجهی نمیکنه و چشماشو بسته بود و تو فکر بود.

تمین:میشه یه کاری بکنم؟

-..............

- سکوت علامت رضاست.باشه.

تمین سرشو میذاره روی شونه های سبا،سبا چشاشو باز میکنه و یه چش غره به تمین میره.تمینم خودشو لوس میکنه و میگه:

- فقط همین یه بار.آخه میدونی من مادر ندارم که بغلش کنم.نمیشه تو رو بغل کنم؟وقتی بچه هارو میبینم حسودیم میشه.

سبا هیچی نمیگه و دوباره چشماشو میبنده و تمینم دستشو از پشت کمرسبا رد میکنه و به جامدادی سبا که روی صندلی بود

میرسونهو اونم مداد سبا رو عوض میکنه.

___________________________________________________

مینهو میره پیش نلی و با لحنی پررو میگه:

- ما تا یه ماه دیگه کارمونو شروع میکنیم.

نلی:فیلت یاد هندستون کرده اومدی پیشم؟اونم به من ربطی نداره.

- خواستم بهت امضا بدم.درکت میکنم،وقتی خیلی معروف شدم اگه به بقیه بگی که با من همکلاس بودی حرفتو باور نمیکنن.اگه این

امضارو نشونشون بدی میتونی باهاش پز بدی.

نلی یه لبخند از روی تمسخر میزنه و میره و مینهوام دنبالش میدوئه و به ذور جامدادیشو ازش میگیره و یه خودکار از توش در میاره

و روی یه کاغذو امضا میکنه و میده به نلی.

- چی کار داری میکنی مایکل مینهو؟بیا رو بازومم امضا بزن.

- نه من از این خز بازیا نمیکنم.

- خیلی پررویی.

- چشات پررو میبینه.

- و با هزارجور دعوا و داد جامدادیشو از دست مینهو میگیره و کاغذ امضاشو پاره میکنه و میره.

مینهو:آره...من تونستم.و از خوشحالی با آهنگ sorry sorryسوپر جونیور میرقصه.
_______________________________________________________

کیبوم که اصلا دوست نداشت به الیکا نزدیک شه اما به ذور رفت و اینبار الیکا شروع کرد:

- سلام...کی...شنیدم آلبومتون میخواد مثل بمب بترکه.اسمش چی بود...اوم...آهان،یه توپ دارم قلقلیه بود؛نه؟

کیبوم:بذار جامدادیتو ببینم چی کم آوردی.

- نمیخوام.تورو کم داشتم که اومدی.

- پس بیا این سوالو برام حل کن.

- من سوالای سطح پایین حل نمیکنم.

کیبوم تودلش:یه کاری میکنم به دست و پام بیوفتی.

کی:پس بذار فکرکنم مامانمی بغلت کنم.

- اَیییییییییییییییییییییی...چند وقته حموم نرفتی؟

- امضامو میخوای؟

- نه من امضای پایین تر از رئیس جمهور نمیخوام.

- خوب درد...یه کاری بکن که جامدادیتو بدی به من.

- چییییییییییییییییییییییییییییییییییی؟

که یهو جونگ هیون از پشت میدوئه و میخوره به الیکا و فرار میکنه و جامدادی الیکا از دستش میوفته.

کیبوم:بذار من برات جمع کنم.

و تو دلش همش داشت جونگ هیونو دعا میکرد.

کی: بیا بگیرشون.

الیکا:نیازی به کمک تو نبود.و جامدادی رو از دست کی میکشه و میره.

اونیو:خدا کنه که خدا هم از ما راضی باشه.

جونگ هیون:ما مجبور بودیم وگرنه اینکارو نمیکردیم.

کی:آره بابا،عمرا من صد سال سیاه نزدیک این دختره میشدم.

تمین:آجا...آجا...فایتینگ...بریم.

همه:بریم.
______________________________________________________

یک ماه بعد

الینا:وای بچه ها بالاخره وقتش شد!

سارا:دیدن قیافه ی بقیه وقتی که مارو میبینن که اول شدیم که کیفی میده!

سبا:دلتونو خوش نکنین،نفر اول خودمم!

نلی:بعد از من شاید شدی.راستی الیکا چته؟چرا تو همی؟

الیکا:نمیدونم...حس خوبی ندارم،انگار اتفاق خوبی نمیخواد بیوفته.

بچه ها میرن تا جوابارو که رو برد بود بخونن.میبینن که بقیه دارن بهشون میخندن و پچ پچ میکنن.

سبا:بچه ها من قلبم داره میوفته یکی بره مال منو بخونه بیاد.

الینا:من میرم.

الینا میره و لیست قبولی ها رو میخونه ولی اسم خودشونو توشون پیدا نمیکنه...

الینا داد میزنه:بچه ها اسم ما توشون نیست.

نلی به مسخره:خوب برو لیست ردی هارو بخون!

الینا لیست ردی ها رو میخونه و دهنش باز میمونه...

سارا:چت شد الینا؟اَه از پس اینم بر نمیای خودم الان میام.

الینا همونجا نشسته بود زمین و دستشو گذاشته بود رو دهنش.سارا رفت جوابارو خوند و اومد پیش بقیه.

نلی:نفر اول شدن که تعجب نداره.

سارا با بغض میگه:اسم ما تو ردی هاست.تازه تو پنج نفر آخره.

سبا میزنه زیر گریه.

الیکا با عصبانیت:اون وقت پنج نفر اول کیان؟  

سارا:1.اونیو 2.کی 3.مینهو 4. جونگ هیون 5.تمین

الیکا:از همون اول میدونستم یه کاسه ای زیر نیم کاسه ی ایناست.

و میدوئه و میره...

الینا از اون عقب میاد میگه:بچه ها برید دنبالش...این وقتی عصبانی بشه معلوم نیست چیکار میکنه.

الیکا انقدر میدوئه تا خسته میشه اما بالاخره شاینی رو پیدا میکنه و میبینه دارن با هم حرف میزنن و از پشت بقیه بهش میرسن و

الیکا دستشو به معنیه سکوت میذاره روی بینیش.

کی:ایولللللللللللللل...بالاخره اول شدیم...یوهو...(و بالا و پایین میپرید)

تمین:واقعا این دختر سادس،یه لحظه فکر کرد که مادر ندارم.

مینهو:باید قیافه ی نلی رو میدی!

جونگ هیون:اُه اُه اُه الینا رو نگو که فکر میکرد فیلسوفه.

وهمشون با هم میزنن زیر خنده.

الیکا چشاش پر از اشک شده بود و خواست بره دعوا راه بندازه که سبا جلوشو گرفت و گفت:

- الان فقط با این کار خودتو کوچیک میکنی.نرو.

الینا:آره.مگه ندیدی اونا هم خودشون با برنامه ریز این کارو کردن؟

سارا:من که رفتم جوابارو خوندم،دیدم که تعداد سوالات درست ما صفر بوده.این چه معنی میتونه داشته باشه؟

نلی:یعنی اینکه...وایسا ببینم...چرا همشون به جامدادیامون گیر داده بودن؟

سبا:چون که مدادامونو عوض کردن.

الینا:میگم چه قدر کم رنگ بود..دستگاهم نتونسته تصحیحش کنه.

الیکا:اینبار به خاطر شماها صبر میکنم ولی دفعه ی بعد باید داغونشون کنیم.

و از اونجا میرن.

__________________________________________________

خوب بالا خره این پارتم تمومید.تا هفته ی بعد صبر کنید تا ببینید چی میشه.دیگه داره داستان هیجانی میشه ها!





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
چهارشنبه 26 اردیبهشت 1397 04:04 ق.ظ
Thanks in favor of sharing such a fastidious thought, article is good, thats why i have read it completely
چهارشنبه 26 اردیبهشت 1397 04:03 ق.ظ
Thanks in favor of sharing such a fastidious thought, article is good, thats why i have read it completely
شنبه 1 مهر 1396 03:05 ب.ظ
I’m not that much of a internet reader to be honest but your blogs really nice, keep it up!
I'll go ahead and bookmark your site to come back in the future.

All the best
یکشنبه 26 شهریور 1396 09:42 ب.ظ
Great beat ! I wish to apprentice while you amend your website, how could i subscribe for
a blog website? The account helped me a acceptable deal.
I had been a little bit acquainted of this your broadcast offered bright clear concept
چهارشنبه 15 شهریور 1396 03:40 ق.ظ
Whats up very nice site!! Man .. Excellent .. Wonderful .. I'll bookmark your blog and take the feeds additionally?

I'm happy to find numerous helpful info right here within the
publish, we'd like work out more strategies on this regard,
thanks for sharing. . . . . .
سه شنبه 17 مرداد 1396 02:01 ق.ظ
Thank you for the auspicious writeup. It in fact was a amusement account it.
Look advanced to far added agreeable from you! By the
way, how can we communicate?
شنبه 7 مرداد 1396 06:42 ب.ظ
Wow, this piece of writing is nice, my younger sister is analyzing these things,
so I am going to convey her.
شنبه 26 فروردین 1396 09:23 ق.ظ
It's going to be ending of mine day, except before end I am reading this wonderful post to increase my know-how.
سه شنبه 15 فروردین 1396 02:00 ق.ظ
It's nearly impossible to find educated people on this subject, but you sound like you know what you're talking about!

Thanks
چهارشنبه 19 مهر 1391 04:13 ب.ظ
امروز داستان رو میذاری؟ الیکا
الیکا فردا
چهارشنبه 19 مهر 1391 04:12 ب.ظ
ایول پس یکی مثل من پیدا شد
الیکا خودمم
یکشنبه 16 مهر 1391 05:30 ب.ظ
ممنون
الیکا خواهش
یکشنبه 16 مهر 1391 05:30 ب.ظ
من اومدم
بعد چند روز داستانو خوندم بابا الیکا جون تر کوندیا
حالا زیاد جوگیر نشو .....
ناراحت شدی بابا معذت من خیلی روکم اما قشنگ بود
ممنون
الیکا خوش اومدی!
بوففففففففففففففففففف....
دیر گفتی شدم دیگه!
پس مثل منی.
خواهش میکنم
شنبه 15 مهر 1391 05:00 ب.ظ
مرسی.
الیکا خواهش میکنم.
جمعه 14 مهر 1391 08:41 ب.ظ
آخ جون من عاشق کل درس خوندنم
برم درس بخونم تا از اونیو کم نیارم من رفتم تا درس بخونمم بای الیکا جون
الیکا باییییییییییی...
موفق باشی.
جمعه 14 مهر 1391 07:17 ب.ظ
تو دعاکن الیکا جون یه انیماتور معرف بشم تو کره چون قصد دارم برم کره وقتی معروف شدم
اونموقعه توهرچی دلت میخواد بنویس فقط فرقش اینکه الان خودشون نیسن ولی اونموقه خوشون رو شخصیت ها صداگذاری می کنن
فقط از الان میگم تا اونموقعه من باته مینما از الان میگم تا هیچ اعتراضی نباشه
(نیشخند  
الیکا باشه حتما.
جمعه 14 مهر 1391 03:21 ب.ظ
الیکا‏ ‏جنگ‏ ‏شروع‏ ‏شد‏ ‏بیا‏ ‏دست‏ ‏در‏ ‏دست‏ ‏هم‏ ‏بدیم‏ ‏حالشونو‏ ‏بگیریم‏ ‏
بزن‏ ‏بریم‏ ‏
فایتینگ
حاله‏ ‏شونو‏ ‏می‏ ‏گیریم‏ ‏
گفتم‏ ‏خیلی‏ ‏قشنگ‏ ‏بود‏ ‏اگه‏ ‏نگفتم‏ ‏خیییییییییییییییییییییلی‏ ‏قشنگ‏ ‏بود‏ ‏
الیکا اومدم....
به سرعت برق و باد
جنگ جنگ تا پیروزی
ما میتونیم.
خوشحال شدمممممممممممممممممممممممممممممممم
جمعه 14 مهر 1391 03:16 ب.ظ
خیلی‏ ‏با‏ ‏حاله‏ ‏به‏ ‏نظر‏ ‏من‏ ‏شخصیته‏ ‏تو‏ ‏داستانشون‏ ‏خیلی‏ ‏به‏ ‏واقعیشون‏ ‏نزدیکه‏ ‏
چقدر‏ ‏شاینی‏ ‏قیافه‏ ‏میاد‏ ‏.
الیکا اینطوری فکر میکنی؟
همینو بگو.
جمعه 14 مهر 1391 03:13 ب.ظ
من‏ ‏اومدم‏ ‏.
تو‏ ‏به‏ ‏داداشه‏ ‏مردم‏ ‏چی‏ ‏کارداری‏ ‏هان‏ ‏اگه‏ ‏برادر‏ ‏اجتماعی‏ ‏جور‏ ‏کردی‏ ‏به‏ ‏ما‏ ‏هم‏ ‏معرفی‏ ‏کن‏ ‏دیگه‏ ‏پیدا‏ ‏نمیشه‏ ‏.
برم‏ ‏بخونم‏ ‏دوستم
الیکا خوش اومدی.
اوووف تا دلت بخواد اما داداشی که بیشتر از همه دوستش دارم اسمش آسائه
برو جلوتو نگرفتم
جمعه 14 مهر 1391 01:19 ب.ظ
باچه برای انیمیشن باید فیلم نامه نویسی هم باشه میخوای تو فیلم نامه ی شاینیرو بنویس چه طوره
الیکا خداییش؟در مورد چی باشه؟چند صفحه؟بگو خوشحال میشم.
جمعه 14 مهر 1391 03:43 ق.ظ
خیلی قشنگ بود ممنون عزیزمممممممممم
الیکا خوشحالم که دوسش داری.
پنجشنبه 13 مهر 1391 06:49 ب.ظ
17 سالمه دقیقا مثل داستان
رشتت چیه؟ رشته ی من انیمیشنه وسعی دارم وقتی یه انیماتور شدم یه انیمیشن از شاینی درست کنم
الیکا چه جالب!
ریاضی.پس حتما به منم نشونش بده خوب؟
پنجشنبه 13 مهر 1391 05:05 ب.ظ
هههههههههههههههه ایول...اااا نه نه منظورم این بود که نچ نچ نچ چه پسرای بدی شدن اینا(نیشخند)
میسیییییییییییی ایکا جونییییییییییی پارتتتتتت بعدیییییییی رو هم زوووووووود تر بذاررررررررر
الیکا آره خواهر چی بگیم دیگه.
چشم.
پنجشنبه 13 مهر 1391 04:56 ب.ظ
راستی الیکا جون ببخشید من یه سئوال دارم بپرسم
خوب میگم ما کل درس خوندن با شاینی رو داریم؟ یا بهتره بگم رو کم کنیه؟
الیکا آره درست فهمیدی.
پنجشنبه 13 مهر 1391 04:54 ب.ظ
خوندم خیلی با حال بود
وای داشت دعوا میشد من عاشق دعوام از خونو خون ریزی خوشم میاد اما نه خوب شد که نشد چون اونا میخوان معروف بشن صورتشون خراب میشد
راستی ممنون دستت درد نکنه قشنگ بود
الیکا بعدا دعوا هم میشه صبر کن تا بفهمی...
پنجشنبه 13 مهر 1391 04:39 ب.ظ
برم بخونم
الیکا برو بخون گلم.
پنجشنبه 13 مهر 1391 04:00 ب.ظ
میسیییییییی عجیجم خیلیییییییی عالی بود
وایی هفته ی دیگه کی میاد
ببخشید تو چندسالته الیکا جون ؟
الیکا خواهش میکنم عزیزم.
7 روز دیگه
16سالمه تو چی؟
پنجشنبه 13 مهر 1391 03:25 ب.ظ
در خواستش واست اومد؟
الیکا آره اومد.
پنجشنبه 13 مهر 1391 03:20 ب.ظ
الیکاجون addت کنم؟
الیکا آره حتما.خوشحال میشم.
پنجشنبه 13 مهر 1391 03:15 ب.ظ
پس تو هم داداش نداری؟
من خیلی دوست داشتم که یه داداش بزرگتر داشتم.
الیکا نه ندارم.
اما من نه!آخه واسه غیرنش واسمون گل میکنه.
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر


نمایش نظرات 1 تا 30
درباره وبلاگ


سلام.ما دوتا شاول به نام های الیکا الینا هستیم واینجا براتون داستان های شاینی رو میذاریم تابخونید و بخندید!اگرم دوست داشتید با ما تبادل لینک کنید ما رو با اسمShawolstoriesبلینکید بعدم ما رو خبر کنید تا شما رو لینک کنیم.
راستی تو نظر سنجی هم شرکت کنید و ما رو با نظراتتنو خوشخال کنید.
وب گردی خوش بگذره!

مدیر وبلاگ :
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :