تبلیغات
Shawolstories - dream high12
 
Shawolstories
ما ژول ورن هستیم که هنوز کشف نشده ایم
پنجشنبه 30 شهریور 1391 :: نویسنده : الیکا

سلام    من پارت بعدیو همونطور که قول داده بودم زود گذاشتم.مرسی از همتون که نظر میدین. یه پارتم بشتر نمونده اونم زود میذارمش تا قبل از مدرسه ها تمومشه.

خوب دیگه مدرسه ها از راه میرسه و بدبختی از راه میرسه و اومدن تو نت هم که باخداست.

چه قدر حرفیدم برید توش دیگه.

فلش بک

استاد زبان انگلیسی الیکا یه یاروئه بود که کلمه ها رو درست تلفظ نمیکرد و الیکا ازش اشکال

 میگرفت و آخرسر استاده عصبانی شد و اونو از کلاس انداخت بیرون.

زنگ تفریح خورد الینا اومد بهش خندید و گفت:باز چیکار کردی؟یا بهتره بگم چیکار بود که نکردی!

الیکا:الان حوصله ندارم.یکی میزنم عین آدامس بچسبی به دیوار.مرتیکه عقده ای.

- صداتو بیار پایین.اگه یکی بفهمه و به استادت بگه خِشتک جفتمونو پاپیون میکنن رو سرمون.

- خیالت راحت.تو این طویله فارسی پیدا نمیشه.


تو کلاس الیکا

بقل دستیش به فارسی میگه:مرتیکه؟خِشتک؟طویله؟وای چه قدر مدرک ازت تو دستم دارم.

زنگ که خورد الیکا دوید دنبال پسره و گفت:هی...وایسا کارت دارم.

پسر:اسم من هی نیست،سورناست.تازه اینجا نمیشه حرف زد بیا بریم یه کافی شاپ.

- نکنه تو از اون مردایی هستی که سوتی مردمو میگیرن و بعد کاری میکنن که دختره مجبور شه

باهاش دوست شه؟اگه اینه که بدون حاضرم این ترمو اخراج شم تا با تو دوست شم.

سورنا:یکم نفس بکش چه قدر تند حرف میزنی!چه قدرم که اعتماد به نفس داری!فکر کردی

آنجلینا جولی هستی که هرکر ببینت عاشقت بشه.

الیکا که ضایع شده بود گفت:خوب در عوضش چی میخوای؟

- ریاضی من افتضاحه.تا آخر این ترم بهم تقلب برسون و تمرینامو حل کن تا ریاضیم خوب شه.

-یهو بیا بگو لباس زیرامم بشور!

- پس خودت برو پیش مدیر.

- باشه،باشه،قبوله.


پایان فلش بک

مینهو وقتی الیکا رو میبینه گل رو از ماشین پرت میکنه بیرون.الیکا دنبال ماشین میدوئه(پاش درد

 میگیره و از صورتش عرق جاری میشه)

همون موقع از عقب یه موتوری میاد و میخوره به الیکا.مینهو از تو آینه میبینه و یه لحظه همه چیو

فراموش میکنه و برمیگرده.

الیکا هیچیش نمیشه و فکر میکنه سالمه،وقتی مینهو میاد خواست بلند شه و بغلش کنه اما پاش یهو

درد بدی گرفت و خورد زمین.

مینهو بدون توجه به الیکا مثله غریبه هاپاچه های شلوار الیکا رو بالا میزنه و میبینه کبود شده و

 میگه:فکر کنم پات شکسته.

الیکا با تعجب به مینهو نگاه میکنه.

- تو مینهویی دیگه؟چرا نگام نمیکنی؟دوربین مخفیه؟

بعد مینهو رو بغل میکنه اما اون خودشو کنار میکشه و الیکارو سوار ماشین میکنه تا ببره دکتر.

الیکا:این چه طرز برخورده بعد از سه ماه؟یه خورده از تمین یاد بگیر.تازه گل رو میدن دست

 طرف.پرت نمیکنن.

و نگاش به شیشه مشروب میوفته و ورش میداره و میگه:

- وای!چیز به این گرونی رو گرفتی با هم بخوریم؟

مینهو اونو از دستش میکشه بیرون.

الیکا میفهمه که مینهو باهاش شوخی نمیکنه.بغض تو دلش جمع میشه و میگه:

- با کسی دوست شدی؟

- من یا تو؟اون روز آخر شوخی شوخی حرفتو بهم زدی.خیلی بی معرفتی.

- کی رو میگی؟کدوم دوست؟

- همون که دم در باهاش گل میگفتی و گل میشنیدی!نمیخوام جزئیاتشو بدونم،فقط میبرمت پیش دکتر.

و بعد گردن بندشو در میاره و میده به الیکا.

الیکا تو شک گیر کرده بود و هیچی نمیگفت و فقط آروم گریه میکرد.

مینهو:چیه؟حرفی واسه گفتن نداری؟حالا چرا داری گریه میکنی؟باید خوشحال باشی.

- به خاطر اینکه به من اعتماد نداری گریه میکنم.خوش به حال الینا!چرا من شانس ندارم؟نمیخوام

باهات بحث کنم.نگه دار خودم میرم.

مینهو درهارو قفل میکنه.

الیکا:بیا،خودتم نمیدونی چیکار میخوای بکنی.یه لحضه گوش کن چی میگم.

مینهو صدای ضبتو زیاد میکنه تا چیزی نشنوه.الیکا هم دیگه تسلیم میشه و چیزی نمیگه و چشماشو

 میبنده و سرشو به شیشه تکیه میده.


توخیابون

مینهو پیاده شد تا درو واسه الیکا باز کنه اما قبل از اینکه اون برسه الیکا درو باز کرده بود اما

 نمیتونست پیاده شه.

الیکا:اینطوری نگام نکن فراموش کردنت واسم سخت میشه.

مینهو بدون هیچ حرفی میاد از پشت الیکارو میگیره و میبره تو خونه.

دکتره پای الیکا رو معاینه میکنه و میگه:

- پاش شکسته،ولی بد نیست.واسش گچ میگیرم.تو هم برو این دارو هارو بخر.ولی بیچاره خیلی

ناراحته خواستی برگردونیش یه دور ببر بچرخونش حال و هواش عوض شه.

مینهو گیج شده بود،نمیدونست کی راست میگه.


تو ماشین

مینهو رفته بود تا دارو هارو بخره که دید صدای گوشی میاد،اما مال خودش نبود.دید گوشی الیکاس

 یه پیام واسش اومده...نمیخواست بهش دست بزنه اما میخواست جواب سوالاشو پیدا کنه.پس ور

داشت و خوندش.

یکی به اسم سورنا نوشته بود:چی شد؟عشقت اومد؟

وقتی اینو خوند به شماره هه زنگ زد.همه چیو از سورنا شنید...واقعا از رفتارش متاسف بود،یادش

رفت که میخواسته دارو بخره.پیچید و برگشت خونه دکتره.


تو اتاق

مینهو دید که الیکا رو تخته و تو فکره،به دکتر گفت بره بیرون و در اتاقو میبنده و گردنبندشو از تو

دستای الیکا برمیداره و میندازه گردنش و نشانه ی قلبشو بوس میکنه و به قلبه نگاه میکنه و ادامه

 میده:

- معذرت میخوام...میشه دوباره باهام دوست شی؟حتی اگه این موضوع ذاست بود باید سعی میکردم

نگهت دارم.

الیکا خوشحال میشه و رو به گردنبنده میگه:

- یه شرط داره...

مینهو میشینه رو تخت و دوتا دستاشو میذاره روی شونه های الیکا:

- هر چی باشه قبول میکنم.

- بوسم کن!

- مینهو میخنده و میگه:این دیگه چی بود؟خواسته ی دیگه ای نداری؟

- بیا از پس اینم بر نیومدی.اگه یکی دیگه بود...

مینهو خودشو به الیکا نزدیک میکنه و خواست که...

یهو دکتره درو باز میکنه و میاد تو.

الیکا(به فارسی میگه):اَه،انقدر از این آدمایی که نمیذارن دوتا جوون به هم برسن بدم میاد.

و بعد از اونجا میرن.

خوب دیگه این پارتم تمومید.خدافظ





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
سه شنبه 28 شهریور 1396 05:55 ق.ظ
What's up, everything is going well here and ofcourse every one is sharing information, that's in fact excellent, keep up writing.
سه شنبه 28 شهریور 1396 12:11 ق.ظ
Thanks for your personal marvelous posting! I really enjoyed reading
it, you could be a great author. I will always bookmark your blog and
will often come back very soon. I want to encourage yourself to continue your great work, have a nice holiday
weekend!
سه شنبه 3 مرداد 1396 08:22 ب.ظ
Thanks , I have just been looking for information about this subject for a while and yours is the greatest I have discovered so far.

But, what in regards to the bottom line? Are you
sure in regards to the supply?
یکشنبه 20 فروردین 1396 06:56 ب.ظ
Pretty nice post. I simply stumbled upon your blog and wished
to mention that I've truly enjoyed surfing around your weblog posts.
In any case I will be subscribing to your feed and I hope you write once more soon!
شنبه 1 مهر 1391 10:15 ب.ظ
khob dige alan parte badi ro beup
الیکا الینا میذاره عزیزم.بوس
شنبه 1 مهر 1391 10:14 ب.ظ
20 ta tamam
الیکا پس اون بالاییه چیه؟
شنبه 1 مهر 1391 10:14 ب.ظ

.

.

.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
19 ta shod?????????????


الیکا آره گللللللللللللللللللللللللم
شنبه 1 مهر 1391 10:11 ب.ظ
18
الیکا ای جاننننننننننننننننننننننننننن
شنبه 1 مهر 1391 10:11 ب.ظ
....................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................
الیکا قربون دستت
شنبه 1 مهر 1391 10:10 ب.ظ
16
الیکا من که خسته نشدم
شنبه 1 مهر 1391 10:10 ب.ظ
kho inam 15ta
الیکا حالا که چی؟
شنبه 1 مهر 1391 10:09 ب.ظ
14ta shod
الیکا واااااااااااااااااااااااااااو
شنبه 1 مهر 1391 10:09 ب.ظ
13
الیکا ریاضیم خوبه.میدونم
شنبه 1 مهر 1391 10:08 ب.ظ
kho degar shod....................................................................................................................................................................................
chand ta shod????????????
الیکا 12تاااااااااااااااااااااااااااااااااااااا
شنبه 1 مهر 1391 10:08 ب.ظ
11ta
الیکا حالا که رسید به11تا من میگم بکنش12تا
شنبه 1 مهر 1391 10:07 ب.ظ
................................................................................................................................................................................................................................10ta shod
الیکا یوهو.....................تو برنده یک دستگاه پاکن شدی!
شنبه 1 مهر 1391 10:06 ب.ظ
kho inam bedam beshe 9ta
الیکا بده
شنبه 1 مهر 1391 10:04 ب.ظ
bali........................
الیکا :)
شنبه 1 مهر 1391 10:03 ب.ظ
e,lika baba to dige ki hasti daste sheytono basti......................
hehe avarin kheyli roki khosham miyad cheghad rahat bbe minho gofti bosam kon vali lanat bar khar magase mareke ke yeho vared shod
kheyli ghashang bod va mamnon
الیکا میونه صدتا عاشق...
الهی آمین.
خواهش میکنم گلم
شنبه 1 مهر 1391 03:12 ب.ظ
با حاللللللللللللللللللللللللل بود الی جونم
قسمت بعدیو کی می آپی ؟
الیکا نمیدونم
جمعه 31 شهریور 1391 06:54 ب.ظ
داستان رو اپ کردم عزیزم....
الیکا چه عجب!
جمعه 31 شهریور 1391 06:05 ب.ظ
سلام عزیزم خیلی خوشمل بود
راستی داستان اپیدم
الیکا مرسی.
واقعا؟
جمعه 31 شهریور 1391 12:58 ب.ظ
خیلی باحال بود دوست میدارم ازاین داستانا
راستی هر وقت خواستی اپ کنی بهم بگو
الیکا مرسی.
حالا حالا ها خبری نیست
پنجشنبه 30 شهریور 1391 11:12 ب.ظ
الیکا جون داستانت خیلی قشنگه مرسی
الیکا ممنون
پنجشنبه 30 شهریور 1391 11:08 ب.ظ
نفر اولم قشنگ بود ممنون
الیکا :)
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر


درباره وبلاگ


سلام.ما دوتا شاول به نام های الیکا الینا هستیم واینجا براتون داستان های شاینی رو میذاریم تابخونید و بخندید!اگرم دوست داشتید با ما تبادل لینک کنید ما رو با اسمShawolstoriesبلینکید بعدم ما رو خبر کنید تا شما رو لینک کنیم.
راستی تو نظر سنجی هم شرکت کنید و ما رو با نظراتتنو خوشخال کنید.
وب گردی خوش بگذره!

مدیر وبلاگ :
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :