تبلیغات
Shawolstories - dream high-part2
 
Shawolstories
ما ژول ورن هستیم که هنوز کشف نشده ایم
دوشنبه 16 مرداد 1391 :: نویسنده : الیکا

سلاممن اومدم با پارت دوم داستانم...هر چند نظرات کم بود اما دیگه چه کنیم از یه سایت تازه باز شده چه انتظاری میشه داشت...از همینجا از اون دو نفری که نظر دادن تشکر میکنمو هر دو تاشونو میبوسم

الیکا که خودش از خداش بود یواشکی گوشی رو ور داشت و شروع کرد به خوندن...تا اینکه....

الیکا باورش نمیشد.یعنی خواب نبود؟این شاینی بود که اس داده بود؟چند بار چشماشو باز و بسته کرد ولی دید که درست دیده.بعد به الینا گفت.

الینا:خنگه زود باش جواب بده تا پشیمون نشدن.

الیکا سریع به خودش اومد و جوابشونو داد بعد دیدن که شاینی داره کره ای میفرسته.

الینا و الیکا:ما اهل کره نیستیم.(از اینجا به بعد مثلا انگلیسیه)

شاینی:پس اهل کجایید؟

- ایران

- چی؟ایران؟اگه یه بار دیگه اس بدین میایم انگشتاتونو قطع میکنیم.

- خوب یه دقیقه وقت دارین بیاین انگشتامونو قطع کنین!

خونه شاینی

تمین:مینهو چی گفتی بهشون؟چرا همش میخندی؟

مینهو:بهشون گفتم  اگه یه باردیگه اس بدن میریم انگشتاشونوقطع میکنیم.

تمین:بد بخت بیچاره ها رو قبض روح شدن...

مینهو: فکر نکنم دیگه اس بدن.

تمین: مینهو مسیج اومده واست!

مینهو: ها...ها...ها...ها...ها...ها...

تمین: چی نوشته بود؟چرا غش کردی از خنده؟

مینهو: آخه نوشتن یه دقیقه وقت داری تا بیای قطعشون کنی!

یهو همه با این حرفش زدن زیر خنده............................

رینگ دینگ دونگ رینگ دینگ دونگ(صدای زنگ اس ام اس شاینی)

متن پیامک:دیدید قدرتشو نداشتید؟

مینهو:چی؟یعنی چی؟اینا فنای ما هستن یا آنتی فن...

جونگ هیون با لحن مسخره مانند:چی شده؟ضایع شدی؟

مینهو:یه لحظه وایسا تا بهشون زنگ بزنم و حالیشون کنم...

اونیو که دید مسئله داره جدی میشه بچه ها رو بلند کرد و برد تمرین.

یه هفته بعد

 بعد از یه هفته کشمکش و دعوا الیکا و الینا به اونا گفتن که براشون تو ایران تبلیغ میکنن و طرفدار پیدا میکنن.اونا که دیدن به نفعشونه و بد هم نیست که یکی همینجوری بیاد و مفت و مجانی براشون  طرفدار پیدا کنه قبول کردن.

 الیکا و الینا:ماهی 700دلار حقوقمونه!

 شاینی:نه ما نمیدیم.

- چیه؟یعنی اینقدر پول ندارید که حتی حاضر نیستید برای مشهور شدنتون1400دلار پول بدید؟یعنی5نفر اینقدر خسیسن که نمیتونن هر کدوم ماهی300دلار پول بذارن کنار؟

شاینی که دیدن دارن ضایع میشن بهونه آوردن و گفتن:آخه چطوری بریزیم به حسابتون؟مگه شما شماره حساب دارین؟

- بله که داریم.نگران اونم نباش علم پیشرفت کرده درعرض دو ثانیه پول میاد به حسابمون.

خوب از اون وقت به بعد یه جورایی رابطه ی دوستانه اونا با شاینی شروع شده بود.بعد از5ماه کار کردن برای اونا(سایت زدن-پوستر فروختن-فیلم فروختن و...)رابطه اونا جوری شده بود که با هم خیلی خوب کنار می اومدن وحتی پشت تلفن با هم شوخی هم میکردن.

یه سال بعد از اینا براشون کارت دعوت فرستادن که برن به کنسرتشون اما اونا نرفتن چون هم درس داشتن هم خوانوادشون اجازه نمیدادن.

5سال بعد

خوب چند سال گذشت و الیکا و الینا کلاس چهارم دبیرستان بودند و بعد از حدود 5سال دوستی با شاینی اونا هنوز همدیگرو ندیده بودن و روز به روز رابطه ی تلفنیشون به هم نزدیکتر میشد.در واقع دوستان صمیمی هم بودن و حتی هنگام ناراحتی به هم زنگ میزذن و درد و دل میکردن.

الینا و الیکا تصمیم خودشونو گرفته بودن دیگه میخواستن برای ادامه تحصیل برن کره.البته فقط یک درصدش به خاطر این بود99درصد بقیش به خاطر شاینی بود.

بعد به اونا گفتن که یه دعوت نامه از کره بفرستن و اونا هم قبول کردن که کارای تحصیل ما در کره رو انجام بدن.پس با رسیدن بورسیه پدر مادراشون قبول کردن.آخه خونوادشون فکر میکردن که اونا واقا بورسیه شدن دارن میرن.

قرار شده بود که شاینی راننده هاشونو تو فرودگاه بفرستن دنبال اونا چون بار اولشون بود که میرفتن کره.هواپیما ساعت6عصر به وقت کره رسید و اونا هم تو دستشویی مانتو و این چیزا رو در آوردن و برای دیدار اول تیپ زدن و رفتن.(البته نه خیلی خفن چون بار اولشون بود زیاد ولنگ و باز نپوشیدن)

تو فرودگاه همه دورشون جمع شده بودن و میگفتن:اینا چه خوشکلن!کجایی ان؟

در همون ده دقیقه ی اول جلوی2تا راننده شاینی که دقیقه به دقیقه به اونا خبر میدادن نزدیک10تا شماره گرفتن و 10تا هم رد کردن و توی ماشین هم خیلی شیطنت میکردن.

راننده ها:نه به اون قیافه متینتون نه به این شری تون.

- این تازه اولشه کجاشو دیدید؟تا چند وقت دیگه چهره واقی مون رو میبینید.

- خدا به داد اون 5تا بیوفته.

حدودای شب بود که اونا رو بردن رستوران و گفتن شاینی اینجا متنظر شما هستن.

شاینی که فکر نمیکردن اونا انقدر خوشگل باشن دهنشون باز مونده بود و انگار هنگ کرده بودن و چیزی نمیگفتن.(آخه خود مردم کره خیلی زشتن و چهارتا خواننده هاشونم فقط با آرایش و گریم قیافه دارن)

از اونور الینا و الیکا تو هنگ گیر کرده بودن و داشتن فقط شاینی رو میدیدن...

نظر دهی برای عموم آزاد است





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
سه شنبه 14 شهریور 1396 05:24 ب.ظ
I seriously love your site.. Very nice colors &
theme. Did you build this amazing site yourself? Please reply back as I'm hoping to create my very own website and would like to learn where you got
this from or exactly what the theme is called. Cheers!
پنجشنبه 22 تیر 1396 08:35 ق.ظ
Loving the information on this site, you have done outstanding job on the
articles.
پنجشنبه 28 اردیبهشت 1396 02:59 ب.ظ
Attractive portion of content. I just stumbled upon your weblog and in accession capital to
claim that I acquire in fact enjoyed account your weblog posts.

Anyway I'll be subscribing to your augment and even I achievement you
get admission to persistently fast.
یکشنبه 20 فروردین 1396 02:46 ق.ظ
We're a gaggle of volunteers and opening a brand new scheme
in our community. Your site offered us with valuable information to work on. You've done an impressive activity and our entire neighborhood will be thankful to
you.
چهارشنبه 18 مرداد 1391 02:04 ب.ظ
ali bod azizam ey kash ye rozi berese ke man va dokhtar khalam ham betonim shomare shinee ro gir biyarim va ba ona ashna beshim bebakhshid yeho raftam to roya yeki mano begire mishe part 3 ro zod tar bezari daram az konjkavi mimiram
الیکا آره میشه من باور دارم...امروز حتما میذارم...
چهارشنبه 18 مرداد 1391 12:03 ب.ظ
سلام الیکا جون...
داستانت خیییییییییییییییلی قشنگ بود






این مینهو هم چقدر پروئه ها
ولی چه زود با هم دوست شدید
باهاشون خودمونی نشیدا از اینی مه هستنم پروتر میشن...ولی نه شاینی زیاد پرو نیستنمن دوباره قاط زدم
حالا بیخی الیکا جون پارت بعدی رو هم زود زود بذار
الیکا آره کلا همین جوریم کلا چایی نخورده پسرخاله میشم...قاطی نکن الان میذارم.
سه شنبه 17 مرداد 1391 04:28 ب.ظ
سلام وب جدید مبارک...!!!
داستان خیلی بامزه بود عزیزم اخه فکر کنم ارزوی خیلیاس!!!!!!!!!! کلا فوق العاده بود.........زود بقیشم بذارید....البته لطفا!!!!

من لینکت کردم عزیزم ....اگه خواستی منو با shiny shining بلینک

فعلا بای....
الیکا سلام تو هم وب متفاوتی داشتی...من میخوام زود بذارم ولی نظرات خیلی کمه ...باشه منم لینکت میکنم...
دوشنبه 16 مرداد 1391 07:38 ب.ظ
سلام الیكا جون از بین اوپا ها كدومشونو بیشتر دوست داری؟
الیکا علیک سلام.مینهو!
دوشنبه 16 مرداد 1391 04:45 ب.ظ
واییییی خیلی باحال بود............مینهو شیطون شده ها...........................تمیییییننننننننن
پسر به این گلی که دیده ها ؟؟؟؟
کی پارته بعدو میذاری؟؟؟
الیکا مینهو شیطون بود عزیزم...من که ندیدم والا...شاید چهارشنبه.
دوشنبه 16 مرداد 1391 04:32 ب.ظ
سلام شاید دیر باشه كه تبریك بگم ولی سایت جدید مبارك و اینم بگم داستانتونو خیلی دوست داشتم منم آرزوم همینه ولی متمتنم همیشه مسخرم میكنه و میگه دوروز دیگه این آرزوت را فراموش می كنی
راستی من میتونم شما را لینك كنم و با چه اسمی لینكتون كنم
الیکا ما هم بالاخره یه روزی میریم کره و شاینی رو میبینیم من مطمئنم...منو میتونی با اسم Shawolstories لینک کنی.
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر


درباره وبلاگ


سلام.ما دوتا شاول به نام های الیکا الینا هستیم واینجا براتون داستان های شاینی رو میذاریم تابخونید و بخندید!اگرم دوست داشتید با ما تبادل لینک کنید ما رو با اسمShawolstoriesبلینکید بعدم ما رو خبر کنید تا شما رو لینک کنیم.
راستی تو نظر سنجی هم شرکت کنید و ما رو با نظراتتنو خوشخال کنید.
وب گردی خوش بگذره!

مدیر وبلاگ :
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :