تبلیغات
Shawolstories - Dream high-11
 
Shawolstories
ما ژول ورن هستیم که هنوز کشف نشده ایم
چهارشنبه 29 شهریور 1391 :: نویسنده : الیکا

خوب اینم از پارت یازدهم.    دیگه این داستانم داره ته میکشه یکی دو تا پارت بیشتر نداره. پارت بعدیم زود میذارم هیچ کاری هم به تعداد نظرا ندارم.

همین دیگه برید ادامه...


-خوب حالا دوست داری کجا ببرمت شب آخری؟

- پارک نباشه،شلوغ نباشه ،برج نامسان نباشه،خونه نباشـــــــــــــ...

مینهو حرفشو قطع میکنه و میگه:

- پس همینجا تو ماشین میمونیم!

- چه رمانتیک.تو ماشین.

و دست میکنه تو جیبش و یه جعبه ی خوشگل در میاره و بازش میکنه.توش یه جفت گردنبند قلب بود که کنار هم کامل میشد.یکیشو داد به مینهو.     

مینهو:هیچ وقت از گردنم درش نمیارم،از همین امروز برام خوش شانسی آورده.

و اون یکی رو گردن الیکا میندازه و پیشونیشو بوس میکنه و بغلش میکنه و میگه:

- با کسی دوست نشو،لطفا.

- هیچ وقت کاری نمیکنم که بعدش پشیمون بشم.تو بهترین اتفاق زندگیمی،فقط امیدوارم از کنارم رد نشی.

- مطمئن باش این اتفاق نمیوفته.میگم کسی که باید کادو میداد من بودم ببخشید.

- اشکالی نداره.امروزه جای مردا و زنا عوض شده.

-یاااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا...من خودم یه مرد کاملم!

موقعیت:تو خونه

تمین:دلم خیلی ازت پره.

الینا:چرا؟مگه چی شده؟

- هه هه هه،دچار سوتفاهم نشو(بعد دست الینا رو میگیره و میگه)تا قبل از اینکه تو رو ببینم یه جای

خالی تو قلبم بود...تو اومدی و پرش کردی.نمیدونم چه جوری عاشقت شدم.

و به الینا نزدیک شد و خواست که....(فکر بد نکنین هیچی نمیشه)اما یاد اون موقع افتاد که وقتی اون

مرتیکه تو بار الینا رو بوس کرد چه قدر ناراحت شد.به خاطر همین سرشو انداخت پایین.

الینا نتونست طاقت بیاره و با دستاش سر تمینو میگیره بالا و اونو میبوسه.(این یکی واقعی بود)

بعد از چند لحظه(زیاد نبودا؟!!!!!؟)الینا کنار میکشه و میره تو اتاق و تمینم فکر میکنه که الینا خجالت کشیده.(عمرا)

از تو اتاق اومد بیرون و گفت:چشاتو ببند.

تمین احساس کرد یه دستی دور گردنشه و وقتی چشاشو واز کرددید یه گردنبنئ با حرفEاز گردنش

آویزونه و الینا هم از همونTرو داره.

- اینو همیشه گردنت بنداز.اگه برگشتی و اینو گردنت ننداخته بودی یعنی اینکه دیگه منو دوست نداری.

- مثل یه آهنربای قوی اینو به خودم میچسبونمش.

دونگ دینگ(زنگ در خونه)

الیکا و مینهو از بیرون اومده بودن و مینهو یه چشمک به تمین میزنه و میگه:

- بد موقع که نیومدیم؟

تمینم انگشت شصتشو میاره بالا.

الینا و الیکا که این کارو تو ایران یه چیز بد میدونستن میزنن زیر خنده.


تو آسانسور

تمین:یعنی فهمیدن چی گفتیم که خندیدن؟

مینهو:نمیدونم ولی آبرومون که رفت.

چشم مینهو به گردن بند تمین میوفته و میگه:

- اِ...تو هم از این نشونه های عشق داری؟الیکا ام به من داده.

- فکر کنم این دوتا کاراشونو با هم انجام میدن(علم غیب گفت)    

- آره دوتا مخ بهتر از یه مخ کار میکنه.اینا باهم نقشه ریختن مارو دیوونه ی خودشون کنن.

- برام مهم نیست.من راضیم.

بعد میرن خونه و صبح حرکت میکنن.به محض اینکه به ژاپن میرسن کلی کار رو سرشون ریخته

بود.مصاحبه،تبلیغ،فیلم،آهنگ و...واسه همین اصلا نتونستن با الیکا و الینا چت کنن.


سه ماه بعد

الینا:بالاخره امروز شاینی میاد کره،چه قدر طول کشید.

الیکا:آره،ولی ارزششو داشت.معروفتر شدن؛آهنگشونم که خیلی قشنگه.بریم یه بار حتما اجراشونو ببینیم.

- خنگول خودشون تو خونه واسمون زنده اجرا میکنن.نیازی نیست پول خرج کنیم.

- خسیـــــــــــــــــــــــــــــــــس.

وقتی میرسن فرودگاه یه گوشه وایمیسن و اومدن شاینی رو تماشا میکنن و واسشون دست تکون

میدن.مینهو و تمین هم اونا رو میبینن و واسه اونا دست تکون میدن.

مردم کنجکاو میشن که اینا واسه کی دارن اینکارو میکنن،همه با هم برمیگردن.    الینا و الیکا هم

روشونو بر میگردونن تا مردم اونا رو نبینن.که یهو تمین میاد دست الینا رو میگیره و روشو

برمیگردونه و میبرش توی جمعیت .

تمین رو به مردم:اون زنی که میگفتم دوستش دارم اینه.من میخوام باهاش ازدواج کنم.   

این حرفو که میزنه همه ی دخترای توی سالن گریه میکنن.

تمین به چندتا از سوالای خبرنگارا جواب میده و بادیگاردا هم جلوی هجوم مردم رو میگیرن و اینا

رو داخل ون میبرن.

الیکا هم که اونور وایساده بود و داشت نگاه میکرد تو اون خر تو خری له میشه و پاش پیچ میخوره و

 میوفته زمین.


توی ون

تمین به بقیه میگه:ببخشید به خاطر من توی دردسر افتادید.    

کی:از قدیم گفتن همه برای یکی.یکی برای همه!

الینا هم که جَو گرفته بودش یادش رفت که الیکا رو جا گذاشتن.

خواست بهش زنگ بزنه که دید تمین محکم دستشو گرفته.دستشو از تو دست تمین میکشه بیرون.

تمین با ناراحتی به الینا نگاه میکنه.    

الینا:میخوام به الیکا زنگ بزنم.

توی خونه

الیکا روی کاناپه نشته بود که گوشیش زنگ خورد.

- بله؟

- سلام.منم الینا...اوم...ببخشید که...

- اشکالی نداره اگه منم بودم یادم میرفت.من پام پیچ خورده امروز دانشگاه نمیرم هر وقت خواستیبیا.


تو ماشین

مینهو:چی شد؟چی گفت؟کجاست؟

الینا برای اینکه لطف الیکا رو جبران کرده باشه میگه:

- توی جمعیت بوده پاش پیچ خورده شکسته.

- (با نگرانی)واقعا؟

- دروغم چیه؟مگه من با تو شوخی دارم؟

- یعنی نگران دوستت نیستی؟

- الینا:مگه میشه؟خیلی نگرانم.

- مثلا نگرانی و با خیال راحت اینجا نشستی؟

- چیکار کنم پامو بشکونم؟

- وقعــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــا که!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!؟


تو خیابون

مینهو میخواسته الیکا رو غافلگیر کنه.رفته بود یه گل رز با یه شیشه مشروب که توش طلای

خوراکی بود خرید واومد تا بره پیش الیکا.

اومد تو کوچه،یه چهره ی آشنا دیدفکمی دقت کرد،الیکا بود.اما یکی دیگه پیشش بود.

اولش گفت شاید یه دوست معمولی باشه اما الیکا شاینی رو به زور تو خونه راه داده بود(مزو عوض

کردم یادتونه؟)

بعد دید که پسره یه چیزی گذاشت تو دستای الیکا و اونو بغل کرد.حس بدی بهش دست میده.فکر

میکنه الیکا گولش زده.تو چشماش اشک جمع میشه و سوار ماشینش میشه .

وقتی پسره میره الیکا مینهو رو میبینه و واسش دست تکون میده اما مینهو بهش توجهی نمیکنه  و گل

رو از پنجره پرت میکنه بیرون...


فکر میکنید پسره کی باشه؟






نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
شنبه 1 مهر 1396 03:00 ب.ظ
Thanks for sharing your thoughts on Dream. Regards
سه شنبه 28 شهریور 1396 04:39 ق.ظ
Greetings! Very helpful advice in this particular post!
It is the little changes that will make the greatest changes.
Thanks a lot for sharing!
سه شنبه 14 شهریور 1396 08:07 ق.ظ
My spouse and I stumbled over here by a different web address and thought I might as
well check things out. I like what I see so now i'm following you.
Look forward to going over your web page again.
یکشنبه 15 مرداد 1396 02:59 ب.ظ
Thank you for some other informative site. The
place else may just I am getting that type of info written in such an ideal approach?

I've a mission that I'm simply now working on, and I've been at the glance out for such information.
یکشنبه 20 فروردین 1396 08:40 ب.ظ
Write more, thats all I have to say. Literally, it seems as though you
relied on the video to make your point. You obviously
know what youre talking about, why throw away your
intelligence on just posting videos to your weblog when you could be giving us something enlightening to read?
پنجشنبه 30 شهریور 1391 04:04 ب.ظ
به من شک داری نوشتی واقعا ؟؟؟
الیکا نه بابا خواستم اذیتت کنم ولی مثل اینکه خودت باور کردی
پنجشنبه 30 شهریور 1391 02:43 ب.ظ
اگه گفتی کی بود ؟اگه گفتی پیش من یه جایزه داری.
الیکا الاغ مش سفر بود
پنجشنبه 30 شهریور 1391 02:41 ب.ظ
نمیدونم . حالا کی بود ؟؟؟؟؟؟؟؟
به جینی بگو منو قاطی این اعماله شوم نکنه .من پاک تر از این حرفام .ok ?
الیکا ای بابا فیلم بازی نکن.تو که میدونی.
واقعا؟
پنجشنبه 30 شهریور 1391 01:57 ب.ظ
مرسی خیلی قشنگ بود
الیکا خواهش میکنم
پنجشنبه 30 شهریور 1391 12:07 ب.ظ
elika on pesare ki bod
الیکا دوستمممممممممممممممممممممممممم بود
چهارشنبه 29 شهریور 1391 11:10 ب.ظ
ممنون قشنگ بود
الیکا قابلتو نداشت
چهارشنبه 29 شهریور 1391 09:05 ب.ظ
من فك مبكنم یكی بوده كه الینا ازش یه چیز واسه مینهو گرفته باشه.
الیکا اشتباه فکر کردی
چهارشنبه 29 شهریور 1391 09:03 ب.ظ
خیلی قشنگ بود پارت بعدیو كی میزاری؟
الیکا فردا
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر


درباره وبلاگ


سلام.ما دوتا شاول به نام های الیکا الینا هستیم واینجا براتون داستان های شاینی رو میذاریم تابخونید و بخندید!اگرم دوست داشتید با ما تبادل لینک کنید ما رو با اسمShawolstoriesبلینکید بعدم ما رو خبر کنید تا شما رو لینک کنیم.
راستی تو نظر سنجی هم شرکت کنید و ما رو با نظراتتنو خوشخال کنید.
وب گردی خوش بگذره!

مدیر وبلاگ :
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :