تبلیغات
Shawolstories - Love or die part 2
 
Shawolstories
ما ژول ورن هستیم که هنوز کشف نشده ایم
چهارشنبه 29 شهریور 1391 :: نویسنده : الینا


دیروز تر کوندید به خاطر این همه نظر از همه تون ممنونم و خییییییییییییییییییییییییییییلی دوستون دارم منم به قولم عمل کردم وپارت بعدیو زود گذاشتم و همینجور زود زود میزارم تا روزای اول مدرسه تموم شه زود باشید بری ادامه مطلب بازم اگه غلط املائی داشت به بزرگی خودتون ببخشید .

راستی ازم پرسیدیدید که این شاینی اینا این دخترا رو از کجا می شناسن ولی اونا اصلا دخترا رو نمی شناسن بعدا آشنا می شن بعضی ها هم پرسیدن دخترا از کجا شاینی رو می شناسن باید یگم شاینی کسایی هستند که دخترا باید اونا رو به فضا ببرن برای تحقیق . 




عشق و مرگ

پارت 2

 

فرو شنده : چی می خورید ؟

آیدا : گوشت.

فروشنده :چه نوع گوشتی ؟

رها : خانوم گوشت گوشت دیگه

نگین: از همونا که اونا دارن می خورن

هیوا: از اون سبزا هم بدید .

فروشنده : سبزا چیه دیگه

هیوا : از اونا که اون آقاهه داره می خوره

فروشنده: به سن قانونی رسیدی ؟

هیوا : چی میگی من هزار...

جینی : بله رسیدیم بفرماید کارت شناساییمون

فروشنده : بله چند لحظه صبر کنید حاظره

هیوا : تو از کجا کجا میدونی کارت شناسایی چیه ؟

جینی : سونبه قبلا اینجا بوده اون قبل از اومدن برام توضیح داد تازه برای همون کارت شناسایی درست کرد ما توی زمین 22 سالمونه و سن 18 سالگی سن قانونی پس ما 4 ساله که به سن قانونی رسیدیم 

آیدا : پس چرا این خانومه فکر کرد به سن قانونی نرسیدیم پس بچه ها ما هزا ر سالمونه و لی بنظر از هجده ساله ها هم جوون تریم و همه زدن زیر خنده

غذا شونو خورده بودن در حالی که داشتن توخیابونای لوت سئول قدم میزدن  چند تا مرد مست میان طرفشون

اعضای شاینی در حالی که تو ون بودن داشتن به خونه برمیگشتن یهو اونیو میگه: ماشینو نگهدار .

گفتم ماشینو نگهدار

کی : چی شده هیونگ ؟

اونیو : بچه ها اونجا رو نگاه کنید

تمین : عوضیا زورشون به پنج تا دختر رسیده

مینهو :باید یه درس حسابی بهشون بدیم

 

جینی : بله کاری داشتید ؟

-: اره چجورم  

هیوا : بچه ها ولشون کنید بیاد بریم

که یه کیشون دست الینا رو میگیره و میکشه سمت خودش هیوا سعی میکنه دستشو بکشه بیرون که مرده از کمرش میگیره اونو نزدیک خودش میکنه

نگین : ولش کن عوضی. میاد جلوتا از هیوا حمایت کنه که  یکی از مردا جلوشو میگیره

هیوا یه بار دیگه دستشو میزاره رو شونه های یارو و با تمام قدرت هلش میده

- : منو هول میدی الان نشونت میدم که میاد جلو و یه دونه میزنه تو صورت هیوا میاد دومی بزنه که مینهو دستشو می گیره و یکی می خوابونه تو دهن یارو

بقیه شاینی هم شروع به زدن بقیه مردا می کنن تا این که صدای ماشین پلیس تو خیابون می پیچه

و اونیو دست نگین . تمین دست رها . جونگ هیون دست آیدا.مینهو دست هیوا و کی دست جینی رو میگیره و پا به فرار میزارن

رها :بسه دیگه خسته شدم صبر کن . تمین وای میسته به دیوار تکیه میده و نفس نفس میزنه بعد از چند ثانیه سرشو بالا میاره و نگاه رها میکنه و دستش که تو دست اون بوده : نزدیک رها میشه  و میگه : حالت خوبه ؟

رها با خجالت در حالی که سرش پایین بوده میگه : خوبم .و خیلی متاسفم که باعثه درد سرت شدم .

تمین صورت رها رو آروم بالا میاره و میگه این که تقصیر تو نبود تقصیر اونا بود نیازی به معذرت خواهی نیست  حتما خیلی ترسیدی  و دوباره دستشو میگیره و راهی که اومدنو بر میگردن

جونگهیون  و آیدا در حالی که پلیسا هنوز دنباشون بودن میرن پشت سطل آشغال قایم میشن بعد از چند دقیقه

آیدا :هنوز نرفتن اینجا خیلی بو میاد نمیتونم دیگه تحمل کن.

جونگهیون : دارن میرن چند لحظه صبر کن الان میرن

چند لحظه بعد

آیدا :هنوز نرفتن؟

- چرا رفتن بلند شو و جونگیون در حالی که داشت بلند میشد یه دفعه پاش گیر میکنه به یکی از آشغالایهو میفته رو آیدا که اونم در حال بلند شدن بود آیداهم به حالته نشسته میفته کناره دیوار و جونگهیون هم میشنه رو پاش در حالی که صورتاشون خیلی به هم نزدیک بود جونگهیون به لبا ی آیدا نگاه میکنه و  اب دهنشو قورت میده

آیدا : له شدم نمی خوای بلند شی ریزه میزه هم که نیستی

جونگ هیون به خودش میاد : اه ببخشید و سریع خودشو جمعو جورمیکنه

 

اونیو : چقدر اروم میدوئی  عجله کن

نگین نفس نفس زنان صبر کن بسته دیگه فک کنم به اندازه کافی دور شدیم  بیا یکم استرا حت کنیم

اونیو بی توجه  به رها در حالیکه راه میرفت از این ور خروجی یه ربع دیگه به خیابون میرسیم بیا

نگین : تا الان یه ربع شده چرا نمی رسیم ؟

اونیو : گفتم یه ربع تا الان که پنج دقیقه هم نشده عجله کن

نگین : ولی من دیگه نمیتونم پاهام درد میکنه

و نگین میشینه رو زمین و اونیو بدون توجه به اون به راهش ادامه میده و شروع به غر غر کردن میکنه وقتی چند متری میره و متوجه میشه کسی به غر غراش جواب نمیده بر می گرده پیش نگین که داشت  مچ پاشو می مالید

اونیو : درد میکنه ؟ بزار ببینم و رو  زمین میشینه تا پای نگین رو ببینه  ولی نگین پاشو میکشه عقبو میگه : پام خوبه چیزیش نیست ولی اونیو دستشو جلو تر می بره تا مچ نگین رو بگیره که یدفعه

نگین : آخ

اونیو: چطور چیزیش نیست بزار بینم. وکفشای نگین رو اروم در میاره  و میماله تا دردش اروم میشه

پنج دقیقه بعد اونیو : بهتر شد ؟

نگین : اره احساس میکنم کاملا خوب شده بهتره برگردیم و راه میفتن

 

کی وایمیسته و دستشو از دست جینی بیرون میاره جینی  خیلی سریع شروع به حرف زدن با کی  میکنه  عادت جینی اینه که هر وقت می ترسه سریع  حرف میزنه

کی میپره وسط حرفای جینی: حالت خوبه ؟چیزیت نشد؟

جینی سکوت میکنه و حرفی نمیزنه 

بعد از چند ثانیه سکوت یهو جینی شروع به هق هق کردن میکنه

کی : اگه می خوای میتونی بلند گریه کنی . وبا شنیدن صدای گریه جینی تنش مور مور میشه و انگار آتیش تو دلش روشن کردن  اروم اروم جلو میره جینی رو بغل میکنه و سرشو میزاره رو سینه های خودش و موهاشو ناز میکنه و  بعد از چند دقیقه  که جینی آروم میشه سرشو از رو سینه خودش جدا میکنه وشروع میکنه به پاک کردن اشکای روی گونه جینی و تازه اون موقع متوجه زیبایی خیره کننده جینی میشه .

مینهو بعد از دویدن دستشو از توی دستای هیوا بیرون میاره و شروع به باز جویی میکنه: این موقع شب پنج تا دخترتنها تو خیابون بدونه هیچ بزرگتری چی کار می کنن ؟

هیوا خودشو کنترل میکنه  سرشو پایین میندازه و چیزی نمیگه .

که یه دفعه مینهو بدون اینکه دلیل اینهمه نگرانیشو بدونه داد میزنه : چرا جواب نمی دی؟

هیوا که دیگه داغ کرده بود داد میزنه : منم بلدم داد بزنم  یواش تر گوشم کر شد بعدشم مگه فضولیو

و راه میفته و جلو تر از مینهو میره مینهو که از نگرانی کنترل خودشو از دست داده بود میره جلوی هیوا وای میسته .

هیوا : برو کنار اگه نری ...

مینهو : نمیرم.می خوای چی کار کنی ؟

هیوا میاد یه فن رزمی رو مینهو اجرا کنه که مینهو از اون زرنگ تر بود و سریع دستش و میگیره و دنباله خودش میکشه  و میبره تو ون بقیه اعضاکه اونجا منتظره این دو تا بودن

هیوا : بچه  ها بیاید بریم کم کم داره صبح میشه

نگین : ولی ما که جایی برای رفتن نداریم

تمین :میتونید بیاید خونه ما  . نظر تو چی اونیو :





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
دوشنبه 27 شهریور 1396 02:12 ب.ظ
Truly no matter if someone doesn't know afterward its up to other viewers that
they will help, so here it occurs.
یکشنبه 15 مرداد 1396 05:51 ب.ظ
That is very interesting, You're an overly professional blogger.
I've joined your rss feed and look forward to looking for extra of your great
post. Also, I've shared your website in my social networks
شنبه 19 فروردین 1396 02:54 ب.ظ
With havin so much content do you ever run into any issues of plagorism or copyright violation? My website has
a lot of unique content I've either written myself or outsourced but it seems a lot of it is popping it up all over the web without my agreement.
Do you know any solutions to help stop content from
being stolen? I'd certainly appreciate it.
چهارشنبه 5 مهر 1391 11:12 ب.ظ
salam elinayiiiiii chon tatil boodam goftam dastanet ro bekonam khili naz bood....ay gghorboon taemin beram bebin che ghashan ebraz negarani mikone......khobe minhoo yekami az in yad begire
الینا واقا .
باهات موافقم اصلا ادب نداره
جمعه 31 شهریور 1391 08:20 ب.ظ
داستان قشنگی بود مرسی.....
الینا خواهش‏ ‏می‏ ‏کنم‏ ‏شیوا‏ ‏جون‏ ‏
جمعه 31 شهریور 1391 07:59 ب.ظ
وای آجی معذرت نیمدم بنظرم به کای یادم رفت.خیلی قشنگ بود زود تر پارت بعدی رو بزار البته گذاشتی این و گفتم که چیزی گفته باشه
الینا اشکالی نداره آجی
پنجشنبه 30 شهریور 1391 10:32 ق.ظ
برم بخونم ظهر میام مینظرم شایدم شب
الینا باشه بعد بیا بنظر .
چهارشنبه 29 شهریور 1391 07:06 ب.ظ
پارت دومشم عالی بود پارت بعدیو كی میزاری؟
الینا فردا
چهارشنبه 29 شهریور 1391 04:22 ب.ظ
راستی چی میگی؟من خطم شارژ نداره واسم نظر بذار اگه کاری داری.
الینا باشه
چهارشنبه 29 شهریور 1391 04:19 ب.ظ
داستانتم خوبه .میشه تحملش کردشوخی کردم.خوبه به روحیه ی خشن و پسرونه ی من میخوره.
الینا خیییییییییییلی با حالی .حالا خدایی خوندی ؟
جوابه اس مو بده
نویسنده جدید بگیریم ؟
چهارشنبه 29 شهریور 1391 04:17 ب.ظ
میگم اینجا هم یه الینا داره!برو درستش کن.
الینا کجا ؟
چهارشنبه 29 شهریور 1391 02:58 ب.ظ
خیلی قشنگ بود
الینا مثل خودت
چهارشنبه 29 شهریور 1391 02:57 ب.ظ
ممنون الینا جون
الینا خواهش
چهارشنبه 29 شهریور 1391 02:40 ب.ظ
خیلیییییییییییییییی قشنگه واقعا دوسش دارم این داستانو تو رو خدا ادامه بده
الینا اونم تورو دوست داره .
باشه هیوا جونم ادامش میدم
چهارشنبه 29 شهریور 1391 01:58 ب.ظ
dastet dard nakone elina joooonam............eeeeeeee in taeminam gahi oghat poro misheha............khosh behaleton alan mikhayn berid khone shinee........iiiiiimmmm manam bebarid bakhodeton
الینا خواهش می کنم سارینا جووووووووووووووووووووونم.....................به نظر من همیشه پروئه........اشکال نداره که توام با خودمون میبریم.
چهارشنبه 29 شهریور 1391 01:19 ب.ظ
الینایی باید اسم شکلکارو بلد باشی مثلا این نیشخنده دیگه باید اینطوری بنویسی حالا حالا من با فاصله مینویسم ولی تو فاصله نذار:
[ نیشخند ]
الینا اسماشونو می دونم ولی نمی دونست مشکلکا رو از کجا پیدا کنم که بالا خره یافتمش .
راستی به خاطر راهنماییت ممنونم
چهارشنبه 29 شهریور 1391 12:55 ب.ظ
داستان خییییییییییییلی باحال بود
میسییییییییییییی
اخی پسرا چقدر مهربونن
الینا واقعا؟
چهارشنبه 29 شهریور 1391 12:54 ب.ظ
سلام الینا جونی
الینا سلام رها جونی
چهارشنبه 29 شهریور 1391 12:09 ب.ظ
الینا نگین من بلد نیستم موقع نظر دادن از این شکلکا بزارم اینا رو چجوری میزاری ؟
چهارشنبه 29 شهریور 1391 12:08 ب.ظ
اونیو دلبندم تو غر نزنی نمیشه؟
اخ پام
نچ نچ جونگهیون الان فکر بوسیدنو از سرت بیرون کن خبیث
الینایی اسمارو قاطی میکنی مثلا ب جای ایدا مینویسی مریم ب جای نگین ی جا نوشتی رها
ولی خدایییییییییییییییی خیلییییییییییییییییییی قشنگ بود من که عاشقشم
اجی زود پارت بعدو بذار و اینکه عاشقتمممممممممممم
الینا نگینی ببخشید آخه قبلا با اون اسما نوشته شده بعدا تغیر شون دادم . ولی باشه دوباره ویرایشش می کنم
چهارشنبه 29 شهریور 1391 12:02 ب.ظ
ممنون قشنگ بود مرسی
الینا خواهش
چهارشنبه 29 شهریور 1391 12:00 ب.ظ
سلام الینایی من برم بخونم و بیام
الینا برو
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر


درباره وبلاگ


سلام.ما دوتا شاول به نام های الیکا الینا هستیم واینجا براتون داستان های شاینی رو میذاریم تابخونید و بخندید!اگرم دوست داشتید با ما تبادل لینک کنید ما رو با اسمShawolstoriesبلینکید بعدم ما رو خبر کنید تا شما رو لینک کنیم.
راستی تو نظر سنجی هم شرکت کنید و ما رو با نظراتتنو خوشخال کنید.
وب گردی خوش بگذره!

مدیر وبلاگ :
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :