تبلیغات
Shawolstories - THE SUPRISES 2
 
Shawolstories
ما ژول ورن هستیم که هنوز کشف نشده ایم
سه شنبه 21 شهریور 1391 :: نویسنده : tara

من آمدم....هه هه هه....اینم پارت بعد فقط یه چیزی الان مینهو فقط خونش خورده شده..پس آرامش خود را حفظ کنید.......بعدم

الان نلی......................VAMPIRE

رها.............................WOLF HEUMAN

الینا............................DARKNESS FAIRY

الیکا..........................LIGHT FAIRY

جسی......................PRINCCES OF FIRE

 

تمین رفت پیش مینهو...جانگهون هم از ترس همونطو ر نشست رو تخت و کپ کرده بود اونیو پرید رفت دستشویی یه پارچه رو خیس کرد. و کی هم اون وسط  اشک مریخت........بعد که پسرا لباسای خونیشو رو عوض کردن و صورتشو تمیز کردن مینهو کم کم بهوش اومد.

تمین:خوبی .؟؟؟؟

مینهو:آره....ای گردنم.....

انیو :دقیقا چی شد.???

مینهو اینطوری تعریف کرد...

داشتم میومدم پیش شما تا خبرایی که هم اتاقیام گفته بودن رو بگم تو راه به یه دختره 15 ساله جذاب بر خوردم .اومد جلوم و گفت:چه یونیفرم قشنگی....و چه پسر جذابی .....

نمی دونم چرا ولی انگار هیبنو تیزم کرد بعد یهو پرید روم و گردنمو گاز گرفت منم پرتش کردم انور ولی خیلی بد جور خونمو خورده بود......بعد با تمام توان خودمو به شما رسوندم.....

کی:اوفففف ...خدا رو شکر بخیر گذشت.

اونیو:حالا دوستات چی بهت گفتن....

-:خلو چل الان این بد بخت خونش خورده شده اونوقت تو نگران خبراییی!!!!

-:سوریییی..غلط کردم........

مینهو:اونا گفتن که بهتره زیاد به معلما نز دیک نشین.

تمین:مثلا اگه نزدیک شیم ما رو میخورن.

جانگهون:بچه ها اینجا جن زده است من شبا بیرون نمیرم.

بعد همه سرشون رو به علامت تعیید تکون دادن.

کی:ههههههههااااااااااااااااااااا.................موردم بگیرین بخوابین دیگه.

بعد همه رفتن سر جاشون مینهو هم رو کاناپه خوابید.

صبح خونه ی دخترا:

الیکا زود تر از همه بیدار شد و با یه روحیه پر از شادی گفت :همه بیدار شن صبح شد.

الینا:درد.... بزار بخوابیم.

نلی :آدم قحطی بود که یه پری روشنایی اومد بیینمون.

رها:الیکا تنت میخواره ها..............بگیر بخواب.

جسی هم بالشتشو پرت کرد طرف الیکا.....

الیکا:هههههههههه..........الان که دیگه صبحه و من پری نیستم.

بعد یهو تختا برعکس شد و دخترا افتادن زمین.......بعد همه بالشتاشو نو بالا گرفتن که الیکا رو بزنن.

که یهو یه صدای پسرونه گفت :من بودم اون نبود باهاتون کار دارم

دخترا پشتشونو نگاه کردن و سایمونو دیدن......(سایمون اینجا حکم یه هیولا ی کاملو داره و میتونه به هر حیونی که میخواد در هر وقت از شبانه روز تبدیل شه).....دخترا که با لباسای خواب بودن بالشتا شونو جلوشون گرفتن ..الیکا هم که لباس معمولی تنش میکرد......

الینا:هوی ...عوضی نگاه نکن.

سایمون:هههههه....تو چی داری که من نگات کنم هان.

الینا:الان میکشمت.

سایمون:انر ژیتو نگه دار تا حر فمو بزنم.........رئیس براتون از مدرسه ی هیولا ها دعوت نامه فرستاده ....و گفته باید بیاین.

نلی:اما ما هنوز هیولای کامل نشدیم ما تو شبا فقط تبدیل میشیم.

سایمون:هه........حدس می زدم ولی به هر حال من رفتم.

جسی:به سلامت.

سایمون:راستی .الینا لباس خواب صورتی خیلی بهت میاد.ههههه

الینا:وایسا الان میکشمت.

الینا با بالشتش اوفتاد دنباله سایمون بعد سایمون تبدیل به مار شد بعد تبدیل به پرنده شد و از پنجره فرار کرد.

الیکا:اخی ...عشق در یه نگاه...

الینا:ساکت.

جسی: خوب راست میگه دیگه هر دفعه که میاد به تو گیر میده.

-:جسی تنت میخواره.....

رها:نه بابا اون چون میدونه الینا بی عصابه اینطور ی گفت.

-:من بی عصاب نبو دم شما ها بی عصابم کردی...

نلی:ما !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

-:بله شما......

الیکا:بسه دیگه بریم مدرسه......

بعد همه گفتن اه و بالشتا رو پرتاب کردن طرف الیکا.

الینا:تو این 1135 سالی که باهم بودیم تو همیشه رو عصاب بودی.

بعد همه حاضر شدن و رفتن مدرسه.

امروز اولین زنگ زنگ ورزش بود نلی یه بر نامه ی توپس باسه پسرا ریخته بود.

همه پسرا تو کلاس وارد شده بودن نلی بدون توجه به پسرا وارد باشگاه شد و رفت طرف میز خودش.

تمین:این 25 سالشه اینکه 15 سال بیشتر نداره.

مینهو:انیو چرا آمارو اشتباه میدی....؟؟؟؟

انیو:به من چه پسرا این طوری آمار دادن.

جانگهیون:حالا اینو ول کن معلمه تنهاست برو وارد عمل شو.

مینهو:رفتم.

مینهو رفت طرف میز نلی .نلی داشت به اسمای پسرا نگاه میکرد.

مینهو مغرورانه اومد پیشش وایساد و گفت: سلام خانوم معلم.

برکه جلو صورت نلی بود.

نلی:من از این طرز حرف زدن بدم میاد به من بگو نلی.

مینهو:منم مینهو هستم.

نلی برگرو پایین اوورد تا مینهو رو ببینه. وقتی مینهو نلی رو دید قلبش وایساد.

نلی هم گفت:آهان پس بچه خرخونی آخه تو این برگه همه نومراتتو 100 زده.

-:ام..ام...اه.اه........ببخشید.

بعد کلشو انداخت رفت پیش پسرای دیگه ...

نلی هم خندش گرفته بود ولی جلو خودشو گرفت.

زنگ ورزش تموم شد و نوبت به زنگ شیمی رسید.


 تموم شد ..........هورا........ولی دماغ مینهو بد جوری سوخت.....ههههههه

 

 





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
جمعه 24 آذر 1396 04:18 ب.ظ
اگر بخواهید بعد از آن با آخرین تکنولوژی های روز افزون به روز شود، باید از این وبسایت سریع بازدید کنید
تا به امروز هر روز.
دوشنبه 13 آذر 1396 06:25 ب.ظ
هی، وبلاگ بسیار خوب!
چهارشنبه 10 آبان 1396 07:29 ب.ظ
من واقعا از دارنده این وب سایت سپاسگزارم که این قطعه بزرگ نوشتن را در اینجا به اشتراک گذاشته است.
سه شنبه 28 شهریور 1396 01:21 ق.ظ
I read this post fully regarding the difference of latest and previous technologies, it's awesome article.
سه شنبه 14 شهریور 1396 03:43 ب.ظ
Why visitors still use to read news papers when in this technological globe everything is accessible on web?
چهارشنبه 18 مرداد 1396 10:45 ق.ظ
I was very pleased to find this page. I want to to thank you for ones time for this fantastic read!!
I definitely liked every part of it and I have you book marked to check out new stuff on your website.
یکشنبه 15 مرداد 1396 09:52 ق.ظ
My brother recommended I might like this website. He was totally right.
This post truly made my day. You cann't imagine just how much time I had spent for
this information! Thanks!
دوشنبه 9 مرداد 1396 09:38 ب.ظ
I enjoy, lead to I discovered just what I was taking a look for.
You've ended my 4 day long hunt! God Bless you man. Have a
nice day. Bye
دوشنبه 5 تیر 1396 03:44 ب.ظ
چلیپا از خود نوشتن در حالی که ظاهر شدن مناسب در آغاز آیا واقعا حل و
فصل خوب با من پس از برخی از زمان.
جایی در سراسر جملات شما در واقع قادر به
من مؤمن اما تنها برای بسیار در حالی که کوتاه.
من این مشکل خود را با فراز در مفروضات و یک خواهد
را سادگی به پر کسانی که شکاف.

که شما در واقع که می توانید انجام من را مطمئنا
بود تحت تاثیر قرار داد.
دوشنبه 25 اردیبهشت 1396 10:44 ق.ظ
Hi, yup this article is actually pleasant and I have learned lot of things from it
concerning blogging. thanks.
پنجشنبه 6 مهر 1391 02:01 ب.ظ
خوب پس که اینطور!اجازه داری.زود باش پارت بعدیو بذار.البته اگه میتونی
جمعه 31 شهریور 1391 06:03 ب.ظ
سلام تارا جون
داستان اپیدم
زود بیا
sarina behesh migam biyad
پنجشنبه 30 شهریور 1391 02:48 ب.ظ
پارت بعدیو می خوام .
sarina nishe
چهارشنبه 29 شهریور 1391 02:32 ب.ظ
آخه چرا از الان بد بخت شدید رفت پی کارش ؟؟!!!!هنز که چند روز تا بد بختی مونده .
sarina kho bebin ma dige roze avalam emtehan darim
چهارشنبه 29 شهریور 1391 01:47 ب.ظ
تارا جونم چرا ادامشو نمی آپی من که موندم تو خما ریش .
sarina hihi mano tara dige kolan vaght nadarim ba shoro madares dige vaghte sar kharondanam nadarim.................dar kol badbakht shodim raft peye karesh
سه شنبه 28 شهریور 1391 03:50 ق.ظ
تارا جون اپم یه سر میای عزیزم
tara & sarina amadam
یکشنبه 26 شهریور 1391 06:09 ب.ظ
وای تارا جون خیلی با حال بود ...
پارت بعد رو زود بذلر راستی مینهو نلی رو نشناخت ؟
خوشم اومد تا اون باشه مثل این خرخونا درس نخونه
tara & sarina na minho ke khar khon nist ghablan moalemashono asheghe khodeshon mikardan badam az hamin tarigh azashon nomre migereftan.bashe say mikonim bezarim.m30 ke nazaridi.boos
یکشنبه 26 شهریور 1391 08:05 ق.ظ
ههههه جالبه ایندفعه دخترا هیولا شدن!!!
خیلییییییییی خوب بود
مینهو هم که ضایع شد!!!!اخی بچه خرخونه!!!
ولی خیلی خوب بود پارت بعد رو زود بزارررررر
tara & sarina are
me30
nababa minho ina moalemaro asheghe khodeshon mikardan bad ona ham be heshon nomre midadan.
یکشنبه 26 شهریور 1391 03:57 ق.ظ
میگم نمیخوای ادامه داستانتو بذاری؟؟؟؟
tara & sarina hessesh nemiyad
شنبه 25 شهریور 1391 10:56 ب.ظ
خیلی عالی بود
دستت مرسی
خواهش میکنم بعدی رو زود بذار
من کم کم دارم از این دخترا می ترسما
ولی مینهو بد دماغ سوخته شد......هه هه هه
میسی آجی جووووووووووون
tara khahesh vali man tara hastam na sarina...lol
شنبه 25 شهریور 1391 10:31 ق.ظ
خدا به هممون صبر بده از دست الیکا
کلا کم رو مخه تو داستانم ولکنمون نیست .
sarina mesle sarina he dige
جمعه 24 شهریور 1391 07:21 ب.ظ
تارا جون یه سر میای وبم یه نویسنده ی جدید داریم عزیزم
راستی بابت داستان هاهم ببخشید فردا میام همشو میخونمو براشون نظر میزارم بدو بیا
sarina ok miyam
eshkal nadare.....
چهارشنبه 22 شهریور 1391 06:19 ب.ظ
اون یکی داستانمو آپیدم
tara didam khili bahal bood.
چهارشنبه 22 شهریور 1391 02:04 ب.ظ
میگم اون بالایی من بودم یادم رفت اسممو بنویسم
tara hehe midonam.
چهارشنبه 22 شهریور 1391 02:03 ب.ظ
آره.میگم من چه قدر رومخما!خوشم میاد زور بگم.هه هه هه.پارت بعدیو کی میذاری؟نمیشه امروز باشه؟
tara fekar konam ...bashe say mikonam.
چهارشنبه 22 شهریور 1391 01:58 ب.ظ
ممنون عزیزم.راستی دانلود تیزر شاینی رو گذاشتم برو دانلود کن خیلی قشنگه.
tara chashm ghorban
چهارشنبه 22 شهریور 1391 01:06 ق.ظ
قشنگ بود ممنون
tara gha beleto nadasht.
چهارشنبه 22 شهریور 1391 12:33 ق.ظ
هههههههههههههههههههههههههههههههههههه...مینهو ضایع میشود...مرسی تارا جونی خیلی خوشمل بود...عاشقتمممممممممممممم
tara khahesh azizam.
سه شنبه 21 شهریور 1391 11:16 ب.ظ
خیلیییییییییییییی باحاااالل بوووووووود.ممنون عزیزم.بوووووووووس
tara bOoOooOoOoS
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر


درباره وبلاگ


سلام.ما دوتا شاول به نام های الیکا الینا هستیم واینجا براتون داستان های شاینی رو میذاریم تابخونید و بخندید!اگرم دوست داشتید با ما تبادل لینک کنید ما رو با اسمShawolstoriesبلینکید بعدم ما رو خبر کنید تا شما رو لینک کنیم.
راستی تو نظر سنجی هم شرکت کنید و ما رو با نظراتتنو خوشخال کنید.
وب گردی خوش بگذره!

مدیر وبلاگ :
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :