تبلیغات
Shawolstories - THE POLIC GIRLS 5
 
Shawolstories
ما ژول ورن هستیم که هنوز کشف نشده ایم
سه شنبه 21 شهریور 1391 :: نویسنده : tara

سلام خوفید....خوب معلومه ک خوفید مگه میشه ؟آدم بیاد تو این سایت خوب نباشه هان.....هس ندارم زیاد زبون بریزم ولی میخواستم بگوییم که این پارت همه دوره هم جمعا.......

فرناز :نه..نه ..این عوض جدیده

جیدن(jayden):عوض جدید هه ولی قسیا فش خیلی به تازه کارا میخوره..و...خیلی هم ببو به نظر میاد.

نگین:چی...هیچ کس تا حالا به من نه گفته بود ببو!!!!!

-:هان....خوب من میگم....

-:جرات داری یه بار دیگه بگو....

--:نه...وایسا..بیشتر شبیه شانپانزه ای .

-:نه تو تنت میخواره......گوریلا....!!!!!!!

-:به من میگی گوریا...

هیوا:ساااااااااااااااااااااااااکککککککککککککککتتتتتتتتتتت

هیوا چنان داد زد که جیدن و نگین سر جاشون خوشک شدن بعد هیوا با یه صدای عصبی گفت حالا با هم دست ب..د..ی..ن.

جیدن دم گوش نگین گفت:با این خوله چه جوری اینو تحمل میکنی.

نگین:نمی دونی با هزار بد بختی...

-:همون...با اینکه خوشم نمی یاد ولی بیا دست بدیم تا سرمونو با گیوتین نزده.

-:اکی

بعد خیلی ساده با هم دست دادن.

نگین:نگینم از آشناییت خوشبختم......تو ذهنش:آره جون خودت چش نداری ببینی جلوت وایساده

جیدن:منم جیدنم از آشناببت بیزارم ...باببببببی .....اینو گفت سریع رفت بیرون

نگین:این سوژمونه نه من انصراف میدم این از نظر روحی روانی اصلا تعادل نداره...

فرناز:نه این داداشه سوژه است...داداشش از خودش 76 درصد بهتره.

هیوا:خوب من میرم پیش رئیس بر میگردم....

ثارگل:هههههه..برو خوش بگزره......

-:منظورت چیه ؟؟؟

-:هیچی...همه میدونیم که رئیس به تو نظر داره تو هر چی بگی اون اون چیزو دو سوته برات انجام میده.

-:نه نخیرم.حداقل من بهش علاقه ندارم...

-:اره....هه هه هه هه........ولی به تمین که علاقه داری..

فرناز: به نکته ی مو شکافانه ای اشاره کردی بد هردو شون باهم گفتن:هیوا تمینو دوست داره هیوا تمینو دوست داره بعد یه هو تمین مثل خرمگس معرکه درو باز کرد و گفت :کی کیو دوست داره؟؟؟

فرناز:ام...ام.چیزه...اهان..نگین کیبومو دوست داره...

نگین:چی؟؟؟؟؟!!!

بعد ثارگل جلو دهن نگینو گرفت و هیوا هم د بودو از اونجا خارج شد.

فرناز:تمین فکر نمیکنی بهتره........

تمین:اینجا  بشینم اکی نشستم.

فرناز:هوی...برو بیرون.

-:هوی به خودت .رفتم خوب.

وقتی تمین رفت نگین دسته ثارگل گاز گرفت....ثارگلم دسشو از جلو دهنش بر داشت...

ثارگل: هوی وحشی..

نگین:ته...ته...ه..ه...ه..اه..دستت بو ی فاضلا بو میداد....هههههه.

-:مثلا دست خودت بو گل میده.

-کحداقل اون بو رو نمیده....

فرناز:اه ه ه ه ه...چه دندو نایه تیزی داری نگین....

نگین:اه.ه.ته.تهته به.......دستشویی کجاست...

فرناز:دست چپو برو بالا اولین چاهاراه از هر کی بپرسی بهت میگه.

نگین:اه...لوس..هم..م..ام...خوب خوب شد.

بعد هیوا اومد تو و گفت: همه چیز اکی شد بریم بیرون.

ثارگل:بیرون یعنی کجا؟؟؟؟

هیوا:یعنی خونه ی اقای شوجاااااااا....یعنی دست تمینو بگیریم بریم مخفی گاهمون.

تمین که خدا میدونه از کجا فهمید...زرتی اومد تو....

تمین:کی منو صدا کرد؟؟؟

هیوا:عمه ی من برررریم.

بعد همشون از اون ساختمون بیرون رفتن و رفتن طرف ماشین تمین سوارش شدن و رفتن به مقرشون.

همین که وارد شدن نگین دید نسیم و کیبوم بغل اونیو وایسادن.

بعد نگین و کی همدیگر رو بغل کردن.

جانگهیون:همچین میکنن انگار یه قرنه همدیگرو ندیدن.

ثارگل:اخی چه قشنگ...

-:می خوای منم بغلت کنم.

-:حالا من یه چی گفتم تو چرا جو میگیرتت.

تمین:خو میخواستی نگی تو که میدونی جانگهیون نزده میر قصه!!

هیوا:تو رو چه صودی داره باسه من نتق میکنی.....

مینهو:خوب بسه دیگه کیبوم و نسیم و نگین بیاین تو دفترم با هاتون کار دارم.

تو تمام این مدت کیبوم به نگین و تمین به هیوا و مینهو به نسیم نگاه میکردن.


خوب دیگه این داستان هم تمومید........اگه من نبودم چی کار می کردین.....ههههه.شوخی کردم باییییییی





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
چهارشنبه 15 شهریور 1396 02:48 ق.ظ
After I initially left a comment I seem to have clicked the -Notify me when new comments are added- checkbox and now
whenever a comment is added I receive four emails with the exact same
comment. There has to be a way you can remove me from that service?
Thanks!
یکشنبه 15 مرداد 1396 10:07 ق.ظ
I was curious if you ever considered changing the page layout of your site?
Its very well written; I love what youve got to say. But maybe you could a little more in the way of content
so people could connect with it better. Youve got an awful lot
of text for only having 1 or 2 pictures. Maybe you
could space it out better?
دوشنبه 9 مرداد 1396 09:02 ب.ظ
This is my first time visit at here and i am really impressed
to read all at single place.
دوشنبه 5 تیر 1396 03:44 ب.ظ
قلب از خود نوشتن در حالی که ظاهر شدن مناسب ابتدا آیا واقعا کار کاملا با من
پس از برخی از زمان. جایی درون پاراگراف شما در واقع قادر
به من مؤمن متاسفانه تنها برای کوتاه در حالی که.

من این کردم مشکل خود را با جهش در منطق و شما ممکن است را سادگی به پر کسانی که شکاف.
در صورتی که شما در واقع که می توانید انجام من خواهد قطعا
بود در گم.
سه شنبه 26 اردیبهشت 1396 04:01 ق.ظ
Pretty great post. I just stumbled upon your weblog and wanted
to mention that I have really loved surfing around your weblog posts.
In any case I'll be subscribing to your rss feed and I am hoping
you write again soon!
دوشنبه 25 اردیبهشت 1396 08:39 ق.ظ
It's hard to find knowledgeable people in this particular topic, but you seem like you
know what you're talking about! Thanks
سه شنبه 15 فروردین 1396 05:54 ب.ظ
Howdy! I know this is kinda off topic but I was wondering if you
knew where I could find a captcha plugin for my comment
form? I'm using the same blog platform as yours and I'm having problems
finding one? Thanks a lot!
پنجشنبه 11 آبان 1391 04:42 ب.ظ
salam tara jooonam
asheqetam
dastanat aliye
tara ablah to ke hanoz dastanamo nakhondi bezanam to saret.............ablahiyo
hediye adame aghel aval dastan mikhone bad nazar mide
شنبه 1 مهر 1391 05:38 ب.ظ
چرا پارت بعد را نمیزاری؟
sarina nemitavanim begozarim zira kar haye madresaman ziyad ast.boooooooooos....in bara in bod ke chon momkene ta ye tatili natonam biyam net
پنجشنبه 30 شهریور 1391 04:49 ب.ظ
میذاشتی جونگ بغلم كنه
بچه تو دلش میمونه عقده ای میشه ها(خجالت)
sarina hehe bashe az dafeye bad mizare
یکشنبه 26 شهریور 1391 07:58 ق.ظ
خییللللللییییی خوب بود مرسی خوشگلم
پس نگین چرا دست بیچاره رو گاز گرفت!!!!
بیچاره ثارگل!!!
بیچاره تمین هر وقت میادتو زایش میکنن دوباره میره بیرون!
خیلییییییی میدوستم داستانو!
tara & sarina khahesh.....
hehe khob mikhast dame dahanesho nagire....
hehe daghighan bichare taemin joooonam.
چهارشنبه 22 شهریور 1391 07:17 ب.ظ
سلاااااااااااام
مث اینکه کلا فرناز با تمین مشکل داره نه؟؟؟؟؟؟
اوخیییییی..........من فکرکردم کیبوم رفت
خوب شد اومد دلم براش تنگیده بود
(همچین میگم انگار یه قرن ندیدمش)
میسی خیلی قشنگ بود
خواااااااااااااهش میکنم بعدی رو زودبذار
tara salam
are beginagi moshkel dare
na kibom bedone negin hich ja nemire.
ok be zodi zod.
چهارشنبه 22 شهریور 1391 12:45 ب.ظ
من معذرت میخوام به خاطر نبودم...به خاطر نر ندادنم من پشیمونم
به خدا نتم شارژش تموم شده بود....سارینا معذرتتتتت
منو ببخش خواهیش میكنویوممممم....ههههههههه
داستان عالی بود حرف نداشت میسی...خیلی خوشمل بود دوسش میداریمممممممم خیلی قوشنگه من داستانای جناییی عشقی مودوستم...اوخیییییییی..چی شد یهو نگینو كیبوم خوب شدننننن........واااااا....هههههههههههییی مسی عزیزم عاشقتممممممممممممممم
tara farnazi joonam baraye in dastan ye parto man mizaram yeki ro sarina..
سه شنبه 21 شهریور 1391 06:42 ب.ظ
na man vaghean az in dastan khosham omade
tara me30
سه شنبه 21 شهریور 1391 05:21 ب.ظ
عزیزم برای داستان شاینی ثبت نام گذاشتم اگه خواستین بیاین ثبت نام کنید
tara ok miyam...
سه شنبه 21 شهریور 1391 04:14 ب.ظ
akhhhhhhhhhhhh jooooooooon 15 parte 10 ta dige monde
tara yaniii dastanam ghashange akhe fekr mikardam baraye de khoshim az dastan taarif mikonid...
سه شنبه 21 شهریور 1391 02:41 ب.ظ
نه بابا هیوا فکر نمیکنم تموم شه نهایتا 10 20 پارت داره.
tara bikar nistam 20 ta part benevisam hade aghal 16 part
سه شنبه 21 شهریور 1391 02:35 ب.ظ
chiiiiiiiiiiiiiiiii? tamom shod? che kaaaaaaam . taeminesh kam bood kash hichvaghat tamom nemishod
tara na in dastan 15 ta parte ya bishtar...
سه شنبه 21 شهریور 1391 10:55 ق.ظ
سلااااااااااااااااااااااااام
وای این جیدنه چ پرروئه بزنم لهش کنما
اخ جون کیبوم
تارا این داستان تمومید؟
یا این پارتش تمومید؟
اخه نوشتی این داستان تمومید
من عاشق این داستانم
عالییییییییییییییییییییی بود عاشقتمممممممممممم
tara salam.
na jaden eshghe mane lehesh koni man mimiram.
nana in part tamomid.
سه شنبه 21 شهریور 1391 07:05 ق.ظ
اپم.
tara BASHE VAGHT KARDAM MIYAM...
سه شنبه 21 شهریور 1391 03:32 ق.ظ
aliiiiiiiiiiii aliiiiiiiiii aliiiiiiiiiiiii bod asheghe shakhseatamam kiiiiiiiiiiiiiss kiiiiiiiiiiiiiss
tara khaaaaaaahesh
boOoOoOoOOOS
سه شنبه 21 شهریور 1391 02:37 ق.ظ
he hoselam sar raft.
hehehehe
tara dardo hoselam sar raft.
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر


درباره وبلاگ


سلام.ما دوتا شاول به نام های الیکا الینا هستیم واینجا براتون داستان های شاینی رو میذاریم تابخونید و بخندید!اگرم دوست داشتید با ما تبادل لینک کنید ما رو با اسمShawolstoriesبلینکید بعدم ما رو خبر کنید تا شما رو لینک کنیم.
راستی تو نظر سنجی هم شرکت کنید و ما رو با نظراتتنو خوشخال کنید.
وب گردی خوش بگذره!

مدیر وبلاگ :
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :