تبلیغات
Shawolstories - THE SUPRISES 1
 
Shawolstories
ما ژول ورن هستیم که هنوز کشف نشده ایم
دوشنبه 20 شهریور 1391 :: نویسنده : tara

من اومدم با داستان جدید خودم .......من چون از داستانایی کهآرومن بیزارم این داستان هم مثل بقیه جنگی هست........هههههه........وای چقدر حرفیدم به هر حال برید بخونید......

کی تو خواب عمیقی بود و تمین بالا سر اون وایساده بود و جانگهیون هم داشت وسایلشو جمع میکرد.

تمین:این بیدار نمیشه ...چی کار کنم؟؟؟؟

جانگهیون:برو دستو خیس کن آبشو بپاش تو صورش.

تمینم مثل بچه های حرف گوش کن رفت و دستشو خیس کرد بد رو صورت کی پاشید کی هم با پاش کوبید تو شیکم تمین و تمینم از درد نشست زمین.

جانگهون چی شدی تو ؟؟؟؟

تمین:ایییی.من ........خوبم.......دیرشد این بیدار نشد.

-:خودم الان درستش میکنم.

بعد جانگهون جورابشو در اورد بعد گذاشت دم دماغ کی و کی داد زد :بی شعور خفه شدم....

جانگهون:زیبای خفته دیر شد بدو....

کی:چند روزه جورابتو نشسدی ....

-:چه میدونم...اینو در حالی که داشت جورابشو پاش میکرد گفت .

بعد مینهو اومد تو و یه نگاهی به همه نداخت.

مینهو:بدویید همه رفتن.

تمین:ما وسایلامون جمع فقط کی یه که هنوز آماده نیست.

کی:چرا زود تر صدام نکردین.

تمین:چه رویی داریا.

بعد همه ساکا رو بیرون خوابگاه بردن و تو اتوبوس گذاشتن وقتی سوار اتوبوس شدن دیدن انیو داره براشون دست تکون میده پس رفتن ته اتوبوس بعد که همه نشستن جانگهیون گفت کاشکی مدرسه ی جدید معلماش زن باشن تا راحت شاگرد اول شیم مثل این دو سال.

اونیو:از پسرای دیگه شنیدم مدرسه ی جدید معلماش دخترای جون میزنن و خیلی با استعدادن ...میگن هرکدوم 25 سال دارن.

مینهو:خوبه با این سن گوله ما17 ساله هارو زود تر میخورن.

بعد اتوبوس حرکت کرد و معلم شیمی به موبایل تمین زنگ زد.

جانگهون :کی؟؟؟

تمین:پیر پاتال....ولش کن.

مینهو:راستی کدوم معلم ماله کی باشه.من معلم ورزش

کی:من نقاشی.

اونیو:من ریاضی

تمین:منم موسیقی

جانگهون:خیلی ممنون تنها معلمی که به من رسید معلم شیمی بود.دیگه باشه اشکال نداره.

تو اتاق معلما:

نلی:هه...باشه من معلم ورزش.....ولی اونایی که زیر دسته منم ....زنده بمونن خوبهههههه.....اون شیشه رو بیار.

رها:تو فقط شبا تبدیل به خون آشام میشی .....پس راحتبم.

-:گفتنش باسه تو راحته چون تو یه گرگینه ای....و به خون انسانا احتیاج ندارییی.

الینا:اه من نمیدونم چرا ما انسان نیستیم از اینکه darkness fairy ناراحتم.

الیکا تو روشناییش هستی و من تاریکیش.

جسی:اه منم که دمبو دقیقه آتیش میگریم.

این که دخترا تبدیل به هیولا می شدن فقط در شب اتفاق میوفتاد .

پسرا خسته و کوفته رسیدن و رفتن به خوابگاهاشون مینهو تو یه اتاق جدا از پسرای از دوستاش اوفتاده بود و اتاقا چهار نفره  بود وقتی پسرا رسیدن وسایلشون رو یه جا پرتاب کردن و رفتن بخوابن.

حدودای ساعت 9 بود که مینو با صورت خونی اومد تو اتاق پسرا همه از ترس وحشت کدن پشت سرش یه دختر که صورتش معلوم نبود با دهانی خونی داشت وارد میشد که تمین پرید و درو بست چند ضربه محکم به در خورد و بعد از چند دقیقه...............چند تا صدای پای دیگری هم امد وصدا ها اینطوری بود.

ولم کنید...ولم کنید.

تو چطور تونستی به انسانا صدمه برسونس....

منم مثل تو هستم خون اشامم ولی جلو خودمو میگیرم...

باید نابودش کنیم

نه اینکارو نکنید نه نه نه.........................

.......................................

........................

و بعد سکوت ترسناکی راهرو رو پر کرد.

---------------------------------------------------------------------------------------

وای موهای تنم سیخید ....آره میدونم این قسمت کم بود اخه میخواستم هیجان انگیز تموم بشه....





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
پنجشنبه 9 آذر 1396 09:57 ب.ظ
وبلاگ بزرگ اینجا! همچنین سایت شما بسیار سریع بارگیری می شود! از چه میزبانی استفاده می کنی؟
آیا می توانم پیوند وابسته به میزبان خود را دریافت کنم؟ آرزو می کنم وب سایت من به عنوان بارگذاری شود
به سرعت به عنوان شما لول
سه شنبه 9 آبان 1396 05:39 ب.ظ
برای پیدا کردن هر موضوع بسیار ساده است
همانطور که این قطعه را پیدا کردم، در وب در مقایسه با کتابها
نوشتن در این صفحه وب.
یکشنبه 19 شهریور 1396 02:18 ق.ظ
وبلاگ بسیار توصیفی، من آن را دوست داشتم. وجود خواهد داشت
قسمت 2؟
شنبه 18 شهریور 1396 09:03 ب.ظ
هی این اولین بازدید من به وبلاگ شماست! ما یک گروه از داوطلبان هستیم
و شروع یک ابتکار جدید در یک جامعه در همان طاقچه.
وبلاگ شما به ما اطلاعات ارزشمندی برای کار کردن داده است. شما دارید
یک کار خارق العاده انجام داد!
شنبه 18 شهریور 1396 04:50 ب.ظ
Thanks a lot for sharing this with all folks you actually realize what you're talking approximately!
Bookmarked. Please also discuss with my web site =). We can have a link alternate agreement between us
شنبه 18 شهریور 1396 01:03 ب.ظ
وبلاگ بی نظیر! تم شما سفارشی ساخته شده است یا شما دانلود کردید
آن را از جایی؟ یک طراحی مثل شما با چندین adjustement ساده واقعا ساخته شده است
وبلاگ من برجسته است. لطفا اجازه دهید من بدانم کجا تم را دریافت کردم.
متشکرم
جمعه 17 شهریور 1396 02:14 ق.ظ
با تشکر از وبلاگ بسیار جالب
چهارشنبه 15 شهریور 1396 01:57 ق.ظ
Hi there, I enjoy reading through your article post.
I like to write a little comment to support you.
دوشنبه 13 شهریور 1396 05:51 ق.ظ
Great article, exactly what I wanted to find.
چهارشنبه 18 مرداد 1396 06:09 ب.ظ
I’m not that much of a online reader to be honest but your blogs really nice, keep it up!
I'll go ahead and bookmark your website to come
back later. Many thanks
یکشنبه 15 مرداد 1396 09:05 ق.ظ
It's fantastic that you are getting ideas from this post as well as from our dialogue
made here.
پنجشنبه 12 مرداد 1396 08:57 ب.ظ
Hi there, I desire to subscribe for this blog to obtain hottest updates, so where can i
do it please assist.
دوشنبه 9 مرداد 1396 09:27 ب.ظ
We're a group of volunteers and opening a new scheme
in our community. Your web site offered us with valuable info to work
on. You've done an impressive job and our entire community
will be thankful to you.
دوشنبه 5 تیر 1396 02:17 ق.ظ
بسیار قلب از خود نوشتن در حالی که صدایی دلنشین در
آیا نه حل و فصل بسیار خوب با من پس از برخی از
زمان. جایی درون پاراگراف شما در واقع موفق به من
مؤمن اما فقط برای بسیار در حالی
که کوتاه. من هنوز کردم مشکل خود را با
جهش در منطق و یک خواهد را سادگی به کمک
پر همه کسانی معافیت. در این
رویداد شما در واقع که می توانید انجام من خواهد مطمئنا تا پایان مجذوب.
سه شنبه 26 اردیبهشت 1396 01:36 ق.ظ
Hiya very cool site!! Man .. Excellent .. Superb .. I'll bookmark your website and take the feeds additionally?

I am glad to seek out so many useful information right here in the post, we'd like work out
extra techniques on this regard, thanks for sharing. . .
. . .
دوشنبه 25 اردیبهشت 1396 02:47 ب.ظ
Hello i am kavin, its my first occasion to commenting anywhere, when i read this post i
thought i could also make comment due to this good piece of writing.
جمعه 25 فروردین 1396 04:38 ب.ظ
Everything is very open with a precise clarification of the issues.
It was really informative. Your site is very
useful. Many thanks for sharing!
یکشنبه 26 شهریور 1391 07:42 ق.ظ
عجب!!!!
تارا چه روحیه ای داریا!!!
من به این چیزافکر کنم شب خوابم نمیبره ولی تو....عجب!!!
.ولی خیلییییییی باحال بود عزیزم داستانت متفاوته دوستش دارم{بوس}
tara & sarina ma inim dige.
me30..me30.
booooooooooos
شنبه 25 شهریور 1391 10:40 ب.ظ
سلام آجی جونی
واییییییییییییی
خعلی باحال بود
من عاششششششق این داستانم
میسی
tara khahesh azizam.
vali midonam baz mano ba sarina eshtebah gereftii.
سه شنبه 21 شهریور 1391 10:49 ق.ظ
خیییییییییییییلی هیجانی بود . من که حسابی ترسیدم . ممنون از اینکه تو داستانتم دوست خوبم .
میشه پات بعدیو همین الان بزاری .
لطفففففففففففففففففففففا
tara age vaght dashte basham hatman..
سه شنبه 21 شهریور 1391 01:38 ق.ظ
اول کلی خندیدم اما اخرش یه کمی ترسیدم اما خوشم اومد پس ممنون
tara ghabel nadasht...
دوشنبه 20 شهریور 1391 11:28 ب.ظ
چییییییییییی شد؟؟؟؟؟؟؟
مینهو هم خون آشامه؟؟؟؟؟
واییییییییی...من میترسم
خییییییییییییلی باحال بود تارا جونی
میسییییییییییییییی
پارت بعدی رو کی میذاری؟؟؟؟؟
tara na minho khonesh tavasote khon asham khorde shodeee
دوشنبه 20 شهریور 1391 10:37 ب.ظ
ببخشید...!بلی من بودم!
tara ok
دوشنبه 20 شهریور 1391 10:36 ب.ظ
هی وای من!
یعنی الان مینهو خون آشامه؟

واییییییییییییییی من خوناشام دوست دارم!
کاش منم تو این داستانت بودم!
داستان بعدی من با جونگهیون,باشه؟
میرم پارت بعدیو بخونم...
tara he na faghat khonesh tavasote ye khon asham khorde shode.
دوشنبه 20 شهریور 1391 10:23 ب.ظ
ببین عزیزم کاربر گذاشتی دکمه دسترسی رو بزن انتخاب کن به کجاها میتونه دسترسی داشته باشه وگرنه اینطوری هیچ جا نمیتونه بره
tara dokme dasresi kojas??
to naboodi man che mikardam...???
دوشنبه 20 شهریور 1391 10:20 ب.ظ
وای خدای من...عاشق داستاناتونم.فقط یه دور بگو من چطوریم؟
tara to pariye roshanayi hasti kami bi asab vali mehrabon...
دوشنبه 20 شهریور 1391 08:13 ب.ظ
وووووووووویییییییییییییی یهنی من خون اشامم؟؟؟؟؟؟؟
کلا من داستانایی که مثل twilight و vampire diaries هست خیلی خوشم می اید هیییییییی
مرسی عزیزم خیلیییییییییی باحاللللللللل بوووووووووووددددد
tara khahesh mikoniyam
دوشنبه 20 شهریور 1391 07:38 ب.ظ
اجی نسیم نتش قطعه راستی بذار بوصله میایم میترکونیم
tara bashe manam be sisi migam biyad baham beterekonim
دوشنبه 20 شهریور 1391 07:37 ب.ظ
چ خبرا؟ چیکارا میکنی؟
tara hichi daram bahash chate tasfiri mikonam.
دوشنبه 20 شهریور 1391 07:34 ب.ظ
چراااااااااااااااا؟ بهش بگو بیاد من ی ذره دعواش کنم قصد دار شه
tara va cheraa dare alan mitypeee
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر


نمایش نظرات 1 تا 30
درباره وبلاگ


سلام.ما دوتا شاول به نام های الیکا الینا هستیم واینجا براتون داستان های شاینی رو میذاریم تابخونید و بخندید!اگرم دوست داشتید با ما تبادل لینک کنید ما رو با اسمShawolstoriesبلینکید بعدم ما رو خبر کنید تا شما رو لینک کنیم.
راستی تو نظر سنجی هم شرکت کنید و ما رو با نظراتتنو خوشخال کنید.
وب گردی خوش بگذره!

مدیر وبلاگ :
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :