تبلیغات
Shawolstories - THE POLIC GIRLS 3
 
Shawolstories
ما ژول ورن هستیم که هنوز کشف نشده ایم
شنبه 18 شهریور 1391 :: نویسنده : tara

سلام .....این هم از پارته جدید داستان.

و بلاخره انتظار پایانید و پسرا تو این قسمت وارد میشوند

هه ولی بازم همه نیستن .الان شما تو این پارت باید با کیبوم خداحافظی کنید.

تو این قسمت فقط جانگهون هست و مینهو و انیو.....

بریم تا ببینیم کیبوم دوباره از نگین در خواست می کنه یا نه.

نگین وارد اتاق کیبوم شد هیوا رو میز کیبوم نشسته بود و کیبوم هم از پنجره اتاقش به بیرون نگاه میکرد.نگین وارد شد . هیوا امد جلو و گفت :جاسوس 198 به جمع پلیس های مخفی خوشت اومدی.

کیبوم:فرمانده هیوا تو رو به جمع خودش دعوت کرده پس الان من مجبورم تو رو اخراج کنم.از اینکه به درجات بالا سعود کردی خوشحالم.

نگین که به گوشاش شک کرده بود.گفت:چی باورم نمیشه؟

هیوا:بخواد بشه بخواد نشه تو دیگه با مایی.

کیبوم:خودم کارای اداریتو انجام دادم. فقط یه کار مونده که خودت می فهمی اون چی هست.

-:چی ما همه ی کارای اداری رو کردیم دیگه کاری نمونده؟؟؟

-:چرا...تشکر.....

-:جان....

-:مامور هوا میشه ما رو تنها بزارید .

-:اوه...باشه.

هیوا بیرون رفت تا هیوا بیرون رفت نگین:از خوشحالی داد زد:کبوم دوست دارم

بد پرید تو بغل کیبوم.بد به خودش اومد و از کیبوم فاصله گرفت.

کیبوم:هه هه....

نگین:منظورم این بود که مچکرم.

کیبوم این کافی نیست .(دیگه پرو نشو...)

نگین:بله!!!

-:یک منو به اسم کیبوم صدا کن دو شمارتو بهم بده...و...سه

نگین تو ذهنش گفت:حتما میخواد بگه باهام ازدواج کن.

کیبوم:و سوم اینکه این حلقه رو به عنوان یادگاری ازم بگیر چون دیگه نمی بینمت

-:ببخشید

-:مگه فرانسوی گفتم .

-:نه خوب..آقای ک..

-:گفتم :بگو کیبوم

-:کیبوم خو من دو شرط اول رو قبول میکنم ولی با اخری مشکل دارم.

-:لطفا به خا طر من.

-کبا...شه.

بعد نگین شمارشو به کیبوم داد و کیبوم حلق رو تو دستش کرد.بعد نگین رفت بیرون .وقتی رفت کیبوم گفت:خداحافظ عشق زندگیم.خداحافظ برای همیشه.

(آخی چه رومانتیک)

الان میریم لحظه ای که هیوا داشت میومد بیرون.

نگین:کیبوم دوست دارم...

هیوا :آخی اینا خیلی عاشق همن.

بعد رفت پایین طرف دوستاش.

نسیم و سایمون دیدن که هیوا امد بیرون.

سایمون:خو حالا اینا تنها شدن.

نسیم:سایمون فکر بد ممنوع.

-:به نظرت اونا دارن چی کار میکنن.

-:سایمون شنیدی چی گفتم.......بعد یه دونه زد تو سر سایمون.

-:هوی....دوباره زدی.

-:آره چون کتک خورت ملسه.شنیدی چی گفتم.

-:بله پرنسس.

-:آه

-:حالا به خودت نگیر .

-:بی شعور.

یه دفعه ای ثارگل اومد گفت:تو نسبتت با جاسو جدید چیه؟؟؟

نسیم:چی کی کدوم جاسوس جدید.

ثارگل:هیچی همین نگینه.

سایمون و نسیم: چییییییییییییییییییییییییییی؟؟؟؟!!!!

بعد ثارگل جریان برای نسیم گفت.

وقتی نگین اومد رفت پیش هیوا و فرناز.بعد ثارگل و نسیم هم اومدند و نسیم پرید بغل نگین و شروع کرد به گریه کردنو گفت:دلم برات تنگ میشه قول بده نکوشنت و ماموره خوبی باشی و وقتی که کسی شدی منم مامور کن.

نگینم به گریه افتاد:منم دلم برات تنگ میشه قول بده به قتل ها رسیدگی کنی و از دوگولت استفاده کنی.

بعد نسیم زد تو سر نگین نگینم شروع کرد به خندیدن.بعد نگین رفت به سایمون دست داد.

سایمون کلشو برد دم گوشه نگین :کارت دعوت نفرستاده عروسی کردین اشکال نداره به پای هم پیر شین.

نمیدونم چرا هیوا زد تو سر سایمو :این فضولی یا به تو نیمده بدو برو.

بعد نگین با اون ستا رفتن وسواره ماشین شدن تو ماشین سکوت بود بعد به یه خیابون رفتن و دیوار واز شد و اونا رفتن و فرناز گفت:نگین اینجا ایسگاه اخره پیاده شو .

بعد همه پیاده شدن و هیوا یه دکمه رو زد و جانگهون درو باز کرد:به به خانوم بی عصاب مشتاق دیدار.

هیوا:ساکت شو

ثارگل که وارد شد زد جانگهون دستشو بالا اورد و ثارگل زد کف دستش.فرناز که اومد زد توسرش فرنازم پا شو لگد کرد. و نگین اومد تو و جانگهیون گفت: خوش اومدی .

نگین باورش نمی شد همه جا پره کامپیوتر بود .اونیو پشت کامپیوتر بود و مینهو هم بغلش .....

مینهو رو به هیوا کرد:سلام بر فرمانده.

اونیو :سلام بر همگی  بچه ها سوژه خیلی از دستتون ناراحته.

فرناز: به درک.

بعد هیوا و ثارگل و فرناز رفتن تو یه اتقی برای تعویض لباس و نگین رو هم با خودشون بردن.

--------------------------------------------------------------------------   تمامید......نظر فراموش نشه. 

 

 

 





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
دوشنبه 27 شهریور 1396 11:56 ب.ظ
Hey! This post couldn't be written any better! Reading this post reminds me of my good old room mate!
He always kept talking about this. I will forward this article to him.
Fairly certain he will have a good read. Thank you
for sharing!
شنبه 25 شهریور 1396 06:00 ق.ظ
Today, I went to the beachfront with my kids.

I found a sea shell and gave it to my 4 year old daughter and said
"You can hear the ocean if you put this to your ear." She put the
shell to her ear and screamed. There was a hermit crab inside and it pinched her
ear. She never wants to go back! LoL I know this
is completely off topic but I had to tell someone!
سه شنبه 14 شهریور 1396 09:13 ق.ظ
I am truly thankful to the owner of this site who has shared this fantastic post at at this
time.
یکشنبه 15 مرداد 1396 09:28 ق.ظ
I've been browsing online greater than 3 hours these days, yet I never found any interesting article like yours.
It's pretty worth sufficient for me. In my opinion,
if all web owners and bloggers made just right content material
as you probably did, the net might be a lot more useful than ever before.
دوشنبه 28 فروردین 1396 04:58 ق.ظ
you're actually a good webmaster. The web site loading velocity is incredible.
It sort of feels that you're doing any unique trick.
Moreover, The contents are masterpiece. you've done a
fantastic process in this subject!
شنبه 12 فروردین 1396 08:16 ب.ظ
I used to be able to find good information from your blog posts.
چهارشنبه 22 شهریور 1391 06:19 ب.ظ
خعلییییییی باحال بود
میسی
میگم کیبوم از همون اول اینکارو میکرد دیگه لازم نبو 55 بار پیشنهاد بده
tara hamon
ghabeleto nadasht.
دوشنبه 20 شهریور 1391 09:06 ق.ظ
تاراجونمممممممم خیلی باحال نوشته بودی افرین گل کاشتی
کیبوم چه ریلکس پیشنهاد داد نگین هم خیلی راحت قبول کرد
ولی به هرحال خیلییییییییی خووب بود
دوشت دارم
راستی اپم
tara ok............miyam.
یکشنبه 19 شهریور 1391 08:45 ب.ظ
نگین اومد جزو ما هههه
نگین از اولشم كیبوم را دوست داشت ولی به رو خودش نمیاورد ای كلك ههه
tara are dige negine che mishe kard.
یکشنبه 19 شهریور 1391 05:10 ب.ظ
4 bezariiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiin mordam
tara sarina:khoda nakone bashe age bevaghtam mizaram mamani1
یکشنبه 19 شهریور 1391 01:06 ب.ظ
خوب بود
tara yaniii ghashang naboooood????
یکشنبه 19 شهریور 1391 04:01 ق.ظ
راستی عزیزم. میشه منو لینک کنی؟؟؟
تگه دوست داشتی لینکم کنی به اسم (وبلاگ داستان شاینی!!) منو لینک کن ممنون.
tara bashe vali man ejaze nadaram az elika bayad bekhay linket kone.
یکشنبه 19 شهریور 1391 02:38 ق.ظ
هیییییی من دوتا قسمتو پشت سر هم خوندم بعد اومدم نظر بدم. ممنون عزیزم خیلی خوب بود.بووووووووووس
tara khahesh mikonam.
شنبه 18 شهریور 1391 07:39 ب.ظ
bodoyid boyayn
شنبه 18 شهریور 1391 07:32 ب.ظ
ok azizam
شنبه 18 شهریور 1391 07:31 ب.ظ
hiva biya to ghesmate khodam benazar
شنبه 18 شهریور 1391 07:31 ب.ظ
Alan babat asabesh khord mishe ke onja nistim X_X
شنبه 18 شهریور 1391 07:30 ب.ظ
nidonam delam mikhad alan yeki ro khafe konam
شنبه 18 شهریور 1391 07:29 ب.ظ
hiva che konim hala???????
شنبه 18 شهریور 1391 07:28 ب.ظ
aaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaah yademon raft hala chi kar konim???????
شنبه 18 شهریور 1391 07:27 ب.ظ
na chi shod????????
شنبه 18 شهریور 1391 07:26 ب.ظ
naraftim jeju yademon raft vay man hata bilitam kharide bodama
شنبه 18 شهریور 1391 07:24 ب.ظ
hiva didi chi shod????????
شنبه 18 شهریور 1391 07:24 ب.ظ
nasim???hiva?mamanam?????
شنبه 18 شهریور 1391 07:23 ب.ظ
آپم
.
.
.
.
.
.
بیااااااااااااا
شنبه 18 شهریور 1391 07:23 ب.ظ
خیلی قشنگ بود......
tara ghabel nadasht.
شنبه 18 شهریور 1391 07:21 ب.ظ
bache ha alan shinee to jeju hast
شنبه 18 شهریور 1391 07:18 ب.ظ
kho nasim raftam vali akhe hamash male gozashte bod ke
شنبه 18 شهریور 1391 07:16 ب.ظ
http://sjcallshinee501.blogfa.com/
bache hha har vaght mamane2 goft biyan to in sayt
شنبه 18 شهریور 1391 07:15 ب.ظ
bashe
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر


نمایش نظرات 1 تا 30
درباره وبلاگ


سلام.ما دوتا شاول به نام های الیکا الینا هستیم واینجا براتون داستان های شاینی رو میذاریم تابخونید و بخندید!اگرم دوست داشتید با ما تبادل لینک کنید ما رو با اسمShawolstoriesبلینکید بعدم ما رو خبر کنید تا شما رو لینک کنیم.
راستی تو نظر سنجی هم شرکت کنید و ما رو با نظراتتنو خوشخال کنید.
وب گردی خوش بگذره!

مدیر وبلاگ :
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :