تبلیغات
Shawolstories - dream high-9
 
Shawolstories
ما ژول ورن هستیم که هنوز کشف نشده ایم
پنجشنبه 16 شهریور 1391 :: نویسنده : الیکا

ببخشید این پارت یه کم دیر شد. البته تقصیر من نیس تقصیر شماست با این نظرات کمتون. یکی چیه دیگه تو این دنیای امروزی.حالا یه چهارتایی چیزی.به خدا کیبوردتونم باهاتون قهر میکنه از بس دکمه نمیزنین تا نظر بدین.

تمین داشت با eli حرف میزد ولی زیر چشمی حواسش به الینا و دونگ هو بود.

دونگ هو:فضولی نباشه ولی این دختره کیت میشه؟

الینا خواست جوابشو بده که تمین از فرصت سو استفاده میکنه و میگه:

- دوست دخترمه

- پس این همون دخترس  که تو مصاحبه ها راجبش میگفتی؟

- دقیقا

الینا از یه طرف خوشحال بود از یه طرف عصبانی و با خشم تو چشای تمین نگاه

میکنه.

تمین به الینا محل نمیده و میگه:

- لطفا به کسی نگید.

دونگهو:تبریک میگم خوشگله.وآخرشم بر خلاف میلش اضافه میکنه:خیلی به هم میاید.

- دیگه باید خسته باشید ما میریم.

تو خیابون

الینا با عصبانیت داد میزنه:چرا دروغ گفتی؟

تمین:دروغ نبود راستشو گفتم.الان همه ی کره میدونن که من یه دختری رو دوست دارم

و خودتم میدونی که اون تویی.

- تو توی اخبار گفتی دختره نمیخواد اسمشو مردم بدونن در حالی که تو اصلا از من

نپرسیدی که میخوام یا نه،میدونم تو خجالت میکشی بگی دوست دخترم نه مدله،نه

خوانندس،نه بازیگره و نه پولدار.

- اینطور نیست...من فقط نمی خواست به تو آسیبی برسه،نمیدونی از ترس اینکه یه

وقت طرفدارام تو رو بشناسن و اذیتت کنن شبا راحت نمیخوابم،من دوستت دارم واسه

خودمم سخته که از کسی که دوستش دارم نمیتونم مراقبت کنم...فکر کردی تحمل اینا

واسه من راحته؟

الینا اشک تو چشماش جمع میشه میگه:

- متاسفم...من

- کسی که باید متاسف باشه منم.و دست الهه رو میگیره و بغلش میکنه.

هر دوتاشون یه چند دقیقه همونجوری میمونن که تمین میگه:

- گرسنه نیستی؟

- چرا ولی الیکا توی خونه تنهاس مینهو ام که رفته پیش رئیستون.

- بهش زنگ بزن بگو دیرتر میری.

الینا بهش زنگ میزنه و الیکا میگه:

- همون بهتر که نیستی،من دارم تلوزیون نگاه میکنم مینهو منو رسوند و رفت فقط من

میخوام بخوابم اومدی سر و صدا راه نندازی وگرنه میکشمت.

تمین:چی شد؟

- هیچی اون از خداشه من نباشم.

- کجا دوست داری بریم؟

- میشه بریم یه جای شلوغ؟مثلا شهر بازی.میخوام انقدر بازی کنم تا همه ی نگرانی هام

از یادم بره.بعدش بریم رستوران پاستا بخوریم.

اونا میرن شهربازی و برمیگردن و تمین میگه:

- یک شنبه وقت داری؟

- چطور مگه؟

چطورمگه نداره که ما الان با هم دوستیم و واسه دیدن هم دلیل نمیخوایم که.

الینا میخنده و میره و تمین داد میزنه:

- بالاخره آره یا نه؟

- احتمالا نه.(به شوخی)

الینا ساعت11:45 دقیقه میرسه خونه و میبینه الیکا فیلمش تموم شده و رو مبل منتظره

تا بیاد همه چیزو براش تعریف کنه و الینا بهش میگه.

الینا:شما دوتا چی؟

- گند بزنن به این شانس،هیچی بابا فقط منو رسوند و رفت.

- نگران نباش مینهو هم تورو خیلی دوست داره ولی بهت نمیگه  برای اینکه تورو از

کوین جدا کنه چاخان گفت.آخه تمین میگه اولین باره که منیجر فقط با یکیشون کار

داشته،تازه اگرم داشته باشه اول به اونیو میگه که لیدر گروهه.

- اینطوری فکرمیکنی؟خودمم شک کرده بودم.

هه هه هه اس ام اس(صدای زنگ مسیج الیکا)

مینهو:یک شنبه وقت داری بریم بیرون؟

الینا:کیه؟

- مینهوئه میگه یک شنبه بریم بیرون.

- خوب زودباش بهش بگو آره دیگه.

-هنوز یاد نگرفتی یه ذره غرور به خرج بدی؟

- چیکار کنم من اینجوریم دیگه.

- خاک بر سرت کنم اگه اینجوری باشی که حوصله ی تمینو سر میبری.

- اون منو که اینجوریم دوست داره.میخواد بخواد نمیخواد نخواد.

یک شنبه

تا ظهر هیچ خبری نمیشه و الینا فکر میکنه تمین حرفشو باور کرده...

پارت بعد بستگی به نظرات شما داره.





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
دوشنبه 27 شهریور 1396 08:44 ب.ظ
I enjoy reading an article that can make people think. Also, thank you for allowing for
me to comment!
چهارشنبه 18 مرداد 1396 02:34 ب.ظ
Hello, i think that i saw you visited my blog thus i came to “return the favor”.I am attempting to
find things to improve my web site!I suppose its ok to
use some of your ideas!!
یکشنبه 15 مرداد 1396 09:22 ق.ظ
I really love your website.. Very nice colors & theme.
Did you create this website yourself? Please reply back as I'm trying to create my own site and want to know where you got this from or
what the theme is named. Appreciate it!
یکشنبه 27 فروردین 1396 09:49 ب.ظ
What a material of un-ambiguity and preserveness of valuable knowledge regarding unexpected feelings.
شنبه 18 شهریور 1391 12:06 ب.ظ
خیلی باحال بود.ممنون.
الیکا مرسی
جمعه 17 شهریور 1391 12:34 ب.ظ
akhey dastet dard nakone che ghalebe nazi...
الیکا دفه پیش معلوم نبود .قالبو عوض کردم تا بشه دید
جمعه 17 شهریور 1391 12:33 ب.ظ
elika inam az dastani ke ghol dadam....
الیکا الان میام
پنجشنبه 16 شهریور 1391 09:58 ب.ظ
elika chera vaghti miram to tanzimat ham on tori mishe?????????
الیکا میدونم.اون واسه خودمه تارا هم نمیتونه بره.
پنجشنبه 16 شهریور 1391 09:07 ب.ظ
kheyli ghamnak boood.
الیکا چرا؟
پنجشنبه 16 شهریور 1391 08:42 ب.ظ
merci golam.booooooooooooooooos
الیکا نه بابا اشتباه از من بود
پنجشنبه 16 شهریور 1391 08:38 ب.ظ
elika vase chi man nemitonam matlab bozaram
akhe har vaght ke mikham beram to ersale matlam ya har chize digeyi baram mizane dastresi be in matlab mojaz nemibashad
الیکا آخی چرا؟
ای وای یادم رفت الان درستش میکنم میتونی بری
پنجشنبه 16 شهریور 1391 08:35 ب.ظ
okhey elina narahat nabash taemin miyad donbalet.
elika to ham narahat nabash okhe minho faghat ashmeghe toe
elika dobare ye soal
الیکا میاد.
باید باشه.
چی؟
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر


درباره وبلاگ


سلام.ما دوتا شاول به نام های الیکا الینا هستیم واینجا براتون داستان های شاینی رو میذاریم تابخونید و بخندید!اگرم دوست داشتید با ما تبادل لینک کنید ما رو با اسمShawolstoriesبلینکید بعدم ما رو خبر کنید تا شما رو لینک کنیم.
راستی تو نظر سنجی هم شرکت کنید و ما رو با نظراتتنو خوشخال کنید.
وب گردی خوش بگذره!

مدیر وبلاگ :
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :