تبلیغات
Shawolstories - Dream high-7
 
Shawolstories
ما ژول ورن هستیم که هنوز کشف نشده ایم
چهارشنبه 1 شهریور 1391 :: نویسنده : الیکا

سلام بر و بچس جه خبرا؟عید همتون مبارکببخشید این دفه این قدر دیر گذاشتم آخه اصلا خونه نبودم.دیگه تعطیلیه و حالی به هولیولی خوب دیگه تموم شد میدونم الان میخواید ببینید چی شده پس برید ادامه تا بفهمید.

صبح میشه الیکا حوصله نداشت از جاش پاشه.

الینا:پاشو چرا انقدر بی حالی؟الان باید مثل فنر بالا پایین بپری.

و بعد شروع میکنه به لگد زدن به الیکا اما اون اصلا صداش در نمیومد که بخواد جیغ

جیغ کنه.الینا یکی زد تو سر الیکا.

- اووووووووووووووووووووی.و بعد یه نیشگون از الینا میگیره.

- الیکا چه قدر داغی...سرما خوردی؟من برم اونور یه وقت ازت نگیرم.

- کجا میری؟بیا یه قرص بهم بده.

الینا بعد از چند دقیقه با یه قرص میاد و میگه:

- میخوای بریم دکتر؟

- نه بابا،مگه تو نمیخوای دکتر شی؟من اولین مریضتم .

- خنگه اون داروسازیه نه دامپزشکی.

- راست میگی تو نمیتونی با هم نوعات(حیوونا)کار کنی.لااقل بیا مثل ابن سینا یه

دارویی درست کن بده بخورم.

- تجربیات من میگه باید دراز بکشی تا خوب شی.

- تنبل بدبخت.

و الیکا خودش پا میشه و یه تشت پر از آب میکنه و تا خودشو پاشوره کنه تا بتونه بره

دانشگاه،اما سرگیجه میگیره و تشت از دستش میوفته و آبش میریزه زمین...

الینا داد میزنه:

- وایــــــــ....ای کاش همون اول بهت کمک میکردم تا الان مجبور نبودم دو برابر کار

 کنم.و آب روی زمینو طی میکشه.

- تو بخواب من برمیگردم پاشورت میکنم البته اگه خوب بودی که به من چه.

- شرت کم برو دیگه.

الینا میره دانشگاه میبینه همه دارن با هم پچ پچ میکنن.از یه نفر میپرسه.

- ببخشید چی شده؟

یه دختره با گریه:عکسای دیشب تمین بیرون اومده،با یه دخترس معلوم نیست

کیه...میگن تمین خیلی دوستش داره،اگه پیداش کنم با همین دو تا دستام خفش میکنم.

الینا همه رو هل میده تا عکسرو ببینه و متوجه میشه که عکس خودشو تمینه که

همدیگرو بغل کردن ولی چون شب بوده هیچی معلوم نبود.

تمین اون روز نیومد دانشگاه و همش داشت با رسانه ها مصاحبه میکرد.الینا به تمین

sms میزنه:

- ببخشید به خاطر من تو دردسر افتادی.

- بزن شبکهKBS2 .

الینا با گوشیش تلوزیونو میگیره و میبینه که تو اخبار مصاحبه تمینو پخش میکنه.

- من واقعا یه نفرو دوست دارم اما نمیتونم فعلا به شما بگم کیه چون اون طرف نمیخواد

هویتش آشکار شه.

الینا وقتی اون خبرو میبینه یه لبخند آرومی میزنه و خوشحال میشه.

بعد از هزار بدبختی تمین از دست اونا در میره و با همه ساعت 6 قرار میذاره.

ساعت 6 خونه شاینی

همه دور هم جمع شده بودن ولی الیکا نیومده بود.

اونیو:الیکا رو چرا نیاوردی؟

- مگه بچس؟خودش میومد؛نمیدونم دیشب چی شده بود از صبح اصلا حالش خوب نبود.

(بعد صداشو بلند تر میکنه تا مینهو بشنوه)فکر کنم دیشب به خاطر یکی تو بارون پیاده

رفته سرما خورده من هنوز وقت نکردم برم خونه میخواستم برم پاشورش کنم ولی یه

راس اومدم اینجا.

مینهو:واقعــــــا؟

و رو به بقیه میگه:

من میرم پیشش.

تمین:حرف من مهمه.

- از کی میپرسم.

جونگ هیون:مینهو حالا ولش کن الینا میره بهش سر میزنه.

مینهو اصلا به حرفش گوش نمیداده و رفته بود.

تمین:ممکنه سراغ شماها هم بیان فقط بگین ما هم خبری نداشتیم و شوکه شدیم...خودتون

میدونید که چه طوری این خبرنگارا رو سرکار بذارید دیگه.

جونگ هیون:واقعیتشم همینه ما شوکه شدیم دیشب چی شد؟

- اون دختره.........(همه داشتن از فضولی میمردن)چیزه..........ال...الی...الیناس.

همه تعجب کردن انتظار همچین جوابی رو نداشتن.

اونیو:آخه چرا شما دوتا؟.اگه میگفتی الینا کمتر تعجب میکردم...شما دو تا تا دیروز با هم

دعوا داشتین.

بعد الینا و تمین با هم میگن:گاهی وقتا همین دعواها نشونه ی علاقس.

جونگ هیون:چه هماهنگ!پس حقیقت داره...ک.چکترین عضو ما عاشق شده.

تمین خجالت میکشه و سرشو میندازه پایین.

کی:اگه که اینطوریه پس الیکا و مینهو خیلی خیلی همو دوس دارن چون کاری به جز

دعوا ندارن.

جونگ هیون:این که خیلی تابلوئه یعنی نفهمیدی مینهو الیکا رو دوس داره؟ندیدی وقتی شنید مریضه چه جوری رفت؟

کی:.......

تو خونه الیکا اینا

مینهو رمز درو از الینا گرفته بود و اومد تو و دید که الیکا رو تخت دراز کشیده و داره

به خودش میلوله.

دستشو میذاره رو پیشونیش میبینه تبش خیلی بالاس و بهش میگه:

- حالت چطوره؟بریم دکتر؟

الیکا صداش به زور میومد:

- گشن...مه...از...دی...شب...هیچی...نخور...دم...

مینهو الیکا رو میندازه رو کولش،صدای ضعیفی به گوشش میرسید گوششو میبره جلو

دهن الیکا و گوش میده که چی میگه:

- نه...دکتر نه...اگه بریم دکتر...ازمون عکس میگیرن...شایعه میشه...

میتهو میذارش رو تخت و زنگ میزنه دکتر خونوادگیشون بیاد اونجا.

تا دکتر بیاد واسه الیکا سوپ درست میکنه و قاشق قاشق میذاره تو دهنش...خواست بره

آشپزخونه که الیکا دستشو میگیره و میگه:

- نرو...همینجا پیشم بمون...تنهام نذار...

مینهو دستشو محکم میگیره و میگه:

- من اینجام...کنارتم...حتما داری کابوس میبینی...من همیشه پیشت میمونم...حتی در

کابوسات...

دکتره میاد و بعد از یه معاینه دقیق میگه:

- آنفولانزا نیست نگران نباش ولی بدجوری سرما خورده،من بهش آرام بخش زدم تا

راحت شبو بخوابه و تو هم فقط براش حوله خیس بذار.

- باشه دستتون درد نکنه.

مینهو میره و حوله خیس میکنه و میذاره روی پیشونی و زیر گردن الیکا.

بعد از دو ساعت تبش میاد پایین و مینهو که خسته شده بود میره یه دوری تو خونه بزنه

که یهو چشمش به یه صندوقچه که مثلصندوق مادربزرگا بود میوفته و البته کلیدشم روش

بود چون الیکا از ترس اینکه گمش نکنه دیگه ورش نداشته بود،پس درشو با کرد توش

یه عالمه چیز میزبود،کلی کارت پستال،کاغذایی که دورشون سوخته بود و گل رز

خشک شده. 

مینهو هیچی حالیش نمیشد چون همشون به زبون فارسی بود اما مطمئن بود که باد اینا

نامه ها و جملات عاشقانه باشه چون عکسای قلب ملب داشت بعد که دقت کرد دید کنار

همه قلبا اسم خودشم به انگلیسی بود تاریخاشو که خوند دید از5سال پیش داشته تا دیروز

ساعتشو خوند فهمید همون ساعت دیشبه که با اون بیرون بوده یقین داشت که خاطره

دیشب و تموم روزاشون اون توئه.

مینهو احساساتی شده بود...تو چشماش اشک جمع شده بود...اما از طرفی هم یه حس

خوشحالی تو دلش داشت،همون لحظه برگشت و الیکا رو که خوابیده بود نگاه کرد حس

کرد خیلی دوستش داره بعد با خودش گفت:

خوب رقیبامم که شناخته شدنwooyoung-t.o.p-eli-kvin-niel-jb وای خدا این دختر چند نفرو

دوس داره؟مهم نیست منو از همه بیشتر دوس داره.

الینا عین هو گانگسترا درو باز میکنه و میاد تو مینهو سرسع خودشو جمع و جور

میکنه.

- دوست سر به هوا!مراقبش باش و بیدارش نکن و نذار فردا بره دانشگاه و صبح از

اون سوپه که درست کردم بهش بده بخوره.

و بعدش میره،الینا بعدش میره سر قابلمه سوپه و ازش کش میره با خودش میگه:

- عجب خوشمزسا!یه بار خودمو بزنم به مریضی تمین برام درست کنه.






نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
دوشنبه 13 شهریور 1396 04:27 ب.ظ
Everything published made a bunch of sense. But, think on this, what
if you composed a catchier title? I mean, I don't want to
tell you how to run your blog, however suppose you added a post title that makes people desire
more? I mean Shawolstories - Dream high-7 is a little boring.
You could glance at Yahoo's home page and note how
they write article headlines to get viewers to click.
You might try adding a video or a related picture or two to get people excited about everything've written. In my
opinion, it could bring your blog a little bit more interesting.
سه شنبه 31 مرداد 1396 09:14 ق.ظ
I wanted to thank you for this great read!!
I definitely enjoyed every little bit of it. I have got you book marked to look at new stuff you post…
پنجشنبه 2 شهریور 1391 06:06 ب.ظ
سلام چطوری
مثل همیشه عالی بوددددددددددددددد
الیکا سلام
ممنونتم
چهارشنبه 1 شهریور 1391 05:50 ب.ظ
na.vali age khoda bekhad mikhaym ba dokhtar khalam yeki dorost konim vali mage in darsa mizare vali fekr konam be zodiye zod dorost konim
الیکا آرزو میکنم هرچه زودتر درستش کنید،هر وقت درست کردی به منم بگیا؟دیگه گریه نکن.
چهارشنبه 1 شهریور 1391 04:08 ب.ظ
هه فکر کن تمین سوپ درست کنه....!!!!!!!!!! چی بشه ...!!!!!!!!!!!!!!!!!!
خیلی عالی بود........kumavo.......
الیکا درست نمیکنه
:)
چهارشنبه 1 شهریور 1391 04:00 ب.ظ
kheili khoshmel bood jooojeeee....merciiiiiiiiiiiiii................
الیکا خواهشــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
چهارشنبه 1 شهریور 1391 03:31 ب.ظ
هنوز نخومدم......اومدم بنظرم که خوش حال شی عزیزم....!!!!!!!!!!!!
برم بخونم دوباره بیام !!!!!!!!!!!!!!
الیکا پس برو بخون...:)
باشه
چهارشنبه 1 شهریور 1391 01:26 ب.ظ
mesle hamishe ziba bod.faghat chera ba minho narafti bimarestan in tori akset ba minho to rozname ha ham chap mishod
الیکا نخواستم ریاح شه.راستی تو وبلاگ نداری؟
چهارشنبه 1 شهریور 1391 12:54 ب.ظ
خیلی باحال بود زیبا ............
خوب برو دکتر الان کار دسته خودتو مینهو میدی
عکس بگیرن مگه نباید مریض شن برن بیمارستان
تب خیلی زیبا بده ...........
تمین این کاره نیس من میشناسمش
الیکا میدونم
نه بابا مگه چی شده
پس دکتر خونوادگی رو واسه چی گذاشتن؟
خودک تجربه نداشتم ولی خدا کنه هیچ کس دچارش نشه
:)
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر


درباره وبلاگ


سلام.ما دوتا شاول به نام های الیکا الینا هستیم واینجا براتون داستان های شاینی رو میذاریم تابخونید و بخندید!اگرم دوست داشتید با ما تبادل لینک کنید ما رو با اسمShawolstoriesبلینکید بعدم ما رو خبر کنید تا شما رو لینک کنیم.
راستی تو نظر سنجی هم شرکت کنید و ما رو با نظراتتنو خوشخال کنید.
وب گردی خوش بگذره!

مدیر وبلاگ :
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :