تبلیغات
Shawolstories - Dream high-5
 
Shawolstories
ما ژول ورن هستیم که هنوز کشف نشده ایم
سه شنبه 24 مرداد 1391 :: نویسنده : الیکا

سلام ببخشید این پارتو یه کم دیر گذاشتم اما امیدوارم با این جبرانش کرده باشم 

اینم یه عکس واسه خنده... ربطی به داستان نداره.

فرداش رفتن خونه ی شاینی و اونا هر کدوم با دوست دختراشون اومده بودن و الکی

گفتن که الیکا طراح لباسه و الینا هم طراح دکور گروهه.دوست دخترای اونیو و جونگ

هیون که از این دو تا خوششون اومده بود هی میگفتن که بیاید با داداش ما دوست شید

اگه واقعا دوست پسر ندارید.

مینهو:خوب بحثو عوض کنید چه قدر راجب این جور چیزای بی اهمیت حرف میزنید؟

الینا و الیکا هم کانالو عوض کردن و رفتن سراغ لوح تقدیرای شاینی الیکا رفت گلاب

به روتون و تمین که دید الینا داره مشتاقانه نگاه میکنه اومد و گفت:اینو ببین چه قدر

خوشگله،خیلی دوستش دارم اینو وقتی برای اولین بار گروه اول کره شدیم بهمون دادن.

الینا گرفت دستش و گفت:چه قدر خوشگله؛که یهو الیکا از گلاب به روتون اومد بیرون

و خورد به الینا و بقیه که حواسشون نبود الیکا الینا رو حل داد،پس لوح از دست الینا

افتاد و شکست و بقیه میگن که چرا این کارو کردی؟شاید از تمین بدت بیاد ولی نباید

این کارو میکردی.

الینا:من از تمین بدم نمیاد،دوستشـــــ....بقیه حرفشو خورد و یه لوح دیگه برداشت و

گفت:

- اینم به اندازه ی اون یکی خوشگله میتونی اینو دوست داشته باشی؟

تمین:ولش کن اون که شکوندی لااقل به این یکی دست نزن.

الینا هیچی نگفت و لوح رو گذاشت سر جاش.

الیکا:میشه ما بریم لباسامونو عوض کنیم بیایم؟

جونگ هیون:باشه برید ساعت10میایم دنبالتون.

بعد اون دو تا رفتن خونه و لباساشونو عوض کردن و اومدن دم در دیدن چندتا آدم که

قیافشون به دیوونه ها میخوره دارن از کوچه میان پایین اولش ترسیدن رفتن تو اما

بعدش کمی دقت کردن دیدن که شاینی ان مثلااومدن تغییر چهره بدن؛بعد دیدن که اونا

دارن هینجوری پایینی میرن.

الیکا:هی کجا دارین میرین؟

مینهو برمیگرده و میگه:چه طوربود؟اگه یه خورده دیگه میرفتیم ما رو نمیشناختین،نه؟

- نه ما فکر کردیم چند تا دیوونــــــــــــــــــــ....الینا اومد دستشو گذاشت رو دهن الیکا تا

نذاره بقیه حرفشو بزنه و گفت:چرا معطل میکنین؟بیاید بریم دیگه.

تو کلوپ

الینا و الیکا خیلی براشون جالب بود چون اولین بارشون بود که میرفتن یه همچین

جاهایی شانس آورده بودن که کلاس رقص رفته بودن وگرنه کلی ضایع میشدن.

تو اون شلوغ پلوغی هیچی معلوم نبود و اون پنج تا هم اصلا حواسشون به این دو تا

نبود یه پسره خواست تا با الینا برقصه الینا که بوی الکل اون یارو رو از شیشصد

کیلومتری تشخیص داده بود از اون دوری میکرد اما اون به زور دست الینا رو گرفت تا

ببره الینا سعی کرد جیغ و داد کنه اما اونجا خیلی خر تو خر بود هیچکی صدای اون

یکی رو نمیشنید الیکا هم که معلوم نبود کجا بود پسره که از دست الینا خسته شده بود از

بس عین مارمولک وول میخورد یه چک میزنه تو صورت الینا تمین یه لحظه چشمش

به الینا میوفته خواست بره کمکش کنه یاد بعد از ظهر میوفته و با خودشمیگه:

- بذار عذاب بکشه.اما پسره به الینا نزدیکتر میشه تا جایی که لباش به لبای الینا میرسه

الینا هم که دیگه نمیدونست چی کار کنه زد زیر گریه و تمین هم با دیدن این صحنه ها

همه چیزو فراموش میکنه و میره جلو و یه چک میزنه تو صورت پسره و میگه:

- برو گمشو وگرنه میگم پلیس بیــــ...

پسره تا اسم پلیسو شنید فرار میکنه و میره.

تمین الینا رو بغل میکنه وخواست بگه(حالت خوبه؟میخوای ببرمت بیرون یه هوایی

تازه کنی؟)اما یه هو دوست دخترش میاد جلو و میگه:

- اوپا ...این همون طراح دکرتونه؟(با طعنه)چرا تو بغل توئه؟

- ...

- چرا جوابمو نمیدی؟تا اونو دیدی منو فراموش کردی؟

- فعلا ولم کن.

- چی؟الان ولت کنم با اون خوش بگذرونی بعد که بیکار شدی بیای سراغ من؟دیگه

حوصلمو نداری؟

تمین عصبانی شد و داد زد:فقط الان از جلوی چشمام دور شو!

تمین خودشم نمیدونست چرا این کارو میکرد؛اون قدر صداش بلند بود که بقیه شاینی

شنیدن و اومدن پیشش...






نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
دوشنبه 27 شهریور 1396 01:52 ق.ظ
I enjoy what you guys tend to be up too. This type of clever work and
coverage! Keep up the awesome works guys I've included you guys to my personal blogroll.
سه شنبه 14 شهریور 1396 08:56 ب.ظ
You actually make it seem so easy with your presentation but I find this matter to be really
something which I think I would never understand.
It seems too complex and extremely broad for me. I'm looking forward
for your next post, I'll try to get the hang of it!
جمعه 22 اردیبهشت 1396 08:55 ق.ظ
Hi there to all, it's really a good for me to visit this web site,
it consists of important Information.
پنجشنبه 26 مرداد 1391 10:30 ب.ظ
به دور از شوخی تمین واقعنی داره تو اون عکس گریه میکنه... عزززززززززیزم... من تا حالا گریشو اینجوری ندیده بودم...
میخوام بدونم سرچی بوده اینجوری گریه کرده...
الیکا :(،منم همین طور
خودمم نمیدونم
سه شنبه 24 مرداد 1391 02:22 ب.ظ
hehe che bahal bod taemin che gheyrati shod khosham omad.kheyli ghashang bod parte bado azod bezar.mici golam
الیکا آره دیگه زیادی بچه بود گفتیم مردش کنیم بره
باشه اونم چشم.
سه شنبه 24 مرداد 1391 11:42 ق.ظ
اوه اوه......!
چه غیرتی شده تمین!
ایول خوشم اومد!
هه هه تیکه ی بغله باحال بود!
الیکا واه واه...
آره بابا گفتم زیاد لوسش نکنم
تازه قشتگاش مونده
آره...هه هه
سه شنبه 24 مرداد 1391 11:28 ق.ظ
سلام الیکا جون اولم
وای تمین غیرتی میشود
الیکا خب الینا رو اذیت نکن
راستی میدونستی اسم مستعاره من الیناس
واااااااااااااااای خیلی باحال بود دمت گرم
پارت بعدو زود بذار
عاشقتم
الیکا سلام
آره بهش نمیاد
مگه میشه اصلا؟
چه جالب خوشحال شدم
خواهش میکنم
باشه
مونوم
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر


درباره وبلاگ


سلام.ما دوتا شاول به نام های الیکا الینا هستیم واینجا براتون داستان های شاینی رو میذاریم تابخونید و بخندید!اگرم دوست داشتید با ما تبادل لینک کنید ما رو با اسمShawolstoriesبلینکید بعدم ما رو خبر کنید تا شما رو لینک کنیم.
راستی تو نظر سنجی هم شرکت کنید و ما رو با نظراتتنو خوشخال کنید.
وب گردی خوش بگذره!

مدیر وبلاگ :
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :